خانه
احادیث
احادیث از چهارده معصوم«علیهم السلام»
امام حسین «علیه السلام»
احادیث امام حسین (علیه السلام)
احادیث
احادیث از چهارده معصوم«علیهم السلام»
امام حسین «علیه السلام»
احادیث امام حسین (علیه السلام)

امام حسین (ع) : ای پسر آدم همانا تو مانند روزگاری ، هر روزی که بر تو بگذرد قسمتی از عمرت کاسته و کم میگردد. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 98
امام حسین (ع) : هرکس زبانش راستگو باشد کردارش پاکیزه باشد و هرکس نیت خیر داشته باشد روزیش فراوان گردد و هرکس با زن و بچه اش خوشرفتار باشد عمرش طولانی شود. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 323
امام حسین (ع) : فقیران و تهی دستان مومنان چهل سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت میشوند ، امام (ع) برای درک بیشتر این موضوع مثالی را هم بیان فرمودند : مانند دو کشتی که از گمرک می گذرند ، مامور وصول گمرک به آن دو کشتی نگاه میکند و یکی از آنها را پر از بار می بیند و دستور می دهد آنرا نگه دارید. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 370
امام حسین (ع) : ایمان بنده مومن کامل نمیشود مگر اینکه در او چهار خصلت باشد : 1.اخلاقش نیکو باشد ، 2.بخشنده باشد ، 3.از گفتن حرفهای زیادی خودداری کند ، 4.زیادی مالش را انفاق کند. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 454
امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمودند : من مرگ را نمی بینم جز سعادت ، و زندگی با ستمگران را نمی بینم مگر ستوه و بی قراری. تحف العقول صفحه 176
امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمود : این دنیا تغییر کرده و منفور شده است ، خوبیهایش رفته ، و باقی نمانده از دنیا مگر ته مانده ای همچون کاسه ای که در ته آن مختصری بماند.مختصر زندگی بی ارزشی همچون چراگاه خطرناک ، مگر شما مشاهده نمی کنید که به حق عمل نمی کنند و از باطل گریزان نیستند ، باید مومن دل به دیدار پروردگار خود ببندد در حالی که طالب حق است.من مرگ را جز حیات و زندگی نمی بینم و زنده ماندن با ستمگران را جز بدبختی ، مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است آن را می چرخانند بر محور زندگی خود ، وقتی به وسیله بلا آزمایش شدند دین داران کم خواهند بود ( دین لقلقه زبانشان است و در مواقع آزمایش الهی دین ندارند ). بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )
روایت شده که چون حسین (ع) وارد سرزمین کربلا شد ؛ رو به اصحاب خود کرد و فرمود : مردم بندگان دنیا هستند و دین حرفی است که بر زبان میرانند و تا زندگی آنان خوب و گوارا است دین را حفظ میکنند ولی چون به بلاها امتحان و آزمایش می شوند ، دین داران کم خواهند شد. انوارالبهیه ( از تالیفات حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه ) صفحه 93
امام حسین (ع) : امام (ع) به مردی که غیبت شخصی را در نزد آنجناب می کرد فرمود : از این کار خودداری کن ، غیبت و بدگویی پشت سر دیگران ، خوراک سگهای جهنم است. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )
امام حسین (ع) : گروهی خدا را می پرستند به جهت آرزوی بهشت ، این عبادت تاجران است ، گروهی خدا را میپرستند از ترس جهنم ، این عبادت بردگان است ، گروهی خدا را میپرستند به شکرانه نعمتهایش ، این عبادت آزادمردان است و این بهترین عبادت است. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 110 )
امام حسین (ع) فرمودند : برادران چهار قسمند: 1- برادرى که نافع براى تو و خودش هست. 2- برادرى که براى تو سودمند است. 3- برادرى که برایت زیان دارد.
4- برادرى که نه براى تو و نه خودش سود دارد. تقاضا کردند توضیح بدهد.فرمود برادرى که براى خود و تو نافع است برادرى است که با برادرى طالب دوام عمر برادر خویش است نه جویاى مرگ او، چنین برادرى مفید براى تو و خود اوست، زیرا وقتى برادرى تکمیل شود زندگى به هر دو خوش میگذرد اما وقتى برادرى در آرزوى کم و کاستى یک دیگر باشند براى هر دو زیان دارد. برادرى که بر تو سودمند است آن برادرى است که خود را از طمع خارج نموده و بصورت علاقه و میل درآمده است او بواسطه طمع به امور مالى برادرى را بر قرار نکرده، چنین برادرى تمام قدرت و نیروى خود را به تو ارزانى داشته و برادرى که بر ضرر تو است برادرى است که انتظار بدبختى تو را دارد و دشمنى خود را پنهان میکند و بین مردم در مورد تو دروغ میگوید و با دیده حسد به تو مینگرد.
خدا او را لعنت کند. اما برادرى که نه به نفع تو و خویش است برادرى است که احمق کامل است. خدا او را از رحمت خود دور کند. او را میتوانى بدین وسیله بشناسى که پیوسته خود را بر تو مقدم میدارد و از روى حرص و علاقه تمام آنچه دارى از تو میخواهد. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 111 )
کنز الفوائد : امام حسین (ع) روزى به ابن عباس فرمود: در باره چیزى که به تو مربوط نیست سخن مگو زیرا میترسم به گناه دچار شوى. درباره چیزى که مربوط بتو است نیز صحبت مکن مگر بدانى جاى صحبت کردن است بسا از گویندگان که به حق سخن گفته اند ولى سرزنش شده اند با دو کس بحث و جدال مکن شخص حلیم و شخص سفیه. حلیم تو را عصبانى میکند و نادان اذیتت میکند، در پشت سر برادر مؤمن خود چیزى بگو که دوست دارى او پشت سر تو بگوید. چنان عمل کن همانند مردى که میداند از جرائمش بازخواست میکنند و پاداش کارهاى نیکش را میدهند و السلام.
سخن نافع بن جبیر به او رسید که در باره معاویه گفته بود: معاویه به جهت حلم ساکت میماند و بواسطه داشتن علم سخن میگوید. امام علیه السلام فرمود بلکه خودخواهى موجب سخن گفتن او می شود و فروماندن موجب سکوتش میگردد. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 116 )
امام حسین (ع) فرمود : کسى که کارى را با معصیت خدا از پیش بگیرد از دست دادن آرزو و خواسته اش نزدیکتر و برخورد کردنش با ترس سریعتر است. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 112 )
امام حسین (ع) : درس دادن علم موجب پیدا شدن معرفت میشود و طول تجربه عقل را افزایش می دهد ، شرافت تقوی است ، و قناعت آسایش بدنهاست ، هرکه تو را دوست داشته باشد ( از کار ناپسند ) تو را باز میدارد ، و هرکه با تو دشمن باشد فریبت می دهد ( و به گناه تشویقت میکند ) بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 117 )
امام حسین (ع) : به ابن عباس فرمود : درباره چیزی که به تو مربوط نیست سخن مگو ، زیرا می ترسم به گناه دچار شوی ، درباره چیزی که مربوط به تو است نیز صحبت مکن ، مگر بدانی جای صحبت کردن است ، بسا از گویندگان که به حق سخن گفته اند ولی سرزنش شده اند. با دو کس بحث و جدال مکن ، شخص حلیم ، و شخص نادان . حلیم تو را عصبانی میکند و نادان اذیتت میکند ، در پشت سر برادر مومن خود همان چیزی بگو که دوست داری او پشت سر تو بگوید. چنان عمل کن همانند کسی که میداند از جرائمش بازخواستش میکنند و پاداش کارهای نیکش را میدهند. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 116 )
امام حسین (ع) : مردی از اهالی کوفه در ضمن نامه ای به حضرت امام حسین (ع) نوشت : مولای من بفرمایید خیر دنیا و آخرت چیست ؟ حضرت حسین (ع) در جواب او نوشت : بسم الله الرحمن الرحیم ، هرکس جویای رضای خدا باشد ( مردم با او خشمگین میشوند ) و خداوند به جای مردم کارهای او را اصلاح میکند ، و هرکه جویای رضای مردم باشد و ( با به خشم آوردن خدا ) خداوند او را به مردم واگذار میکند. ( و مردم او را وا می گذارند ). بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 115 )
امام حسین (ع) : مردی به خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت : من شخصی گناهکار هستم که نمی توانم خود را از معصیت نگه دارم ، مرا پند و اندرزی بده ، حضرت حسین (ع) فرمود : پنج کار را انجام مده بعد هر گناهی مایلی بکن : 1.از رزقو روزی خدا نخور هر گناهی مایلی بکن . 2. از ولایت خدا خارج شو هر گناهی می خواهی بکن . 3. جایی را پیدا کن که خدا ترا نبیند هرچه می خواهی بکن . 4 . وقتی ملک الموت برای گرفتن جانت ( قبض روحت ) آمد جلوگیری از او بکن . 5 . وقتی مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد داخل نشو هرگناهی مایلی انجام ده. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 115 )
امام حسین (ع) : بپرهیز از اینکه کاری انجام دهی که مجبور شوی عذر خواهی کنی از آن ، زیرا مومن خطا نمی کند تا معذرت بخواهد ، اما منافق پیوسته هر روز خطا میکند و معذرت میخواهد. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 112 )
امام حسین (ع) : سلام کردن هفتاد ثواب دارد که شصت و نه ثواب آن متعلق به کسی است که سلام میکند و یک ثواب متعلق به کسی است که جواب سلام را میدهد. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 112 )
امام حسین (ع) : بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد. تحف العقول صفحه 253
امام حسین (ع) : درس دادن علم موجب پیدا شدن معرفت میشود و طول تجربه عقل را افزایش می دهد ، شرافت تقوی است ، و قناعت آسایش بدنها است ، هرکه تو را دوست داشته باشد ( از کار ناپسند ) بازت میدارد و هرکه با تو دشمن باشد فریبت می دهد { تشویقت میکند } . و فرمود هرکه نتواند رای خود را اظهار کند و راه و چاره بر او بسته باشد رفق و مُدارا وسیله گشایش اوست. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 117 )
امام حسین (ع) : در ضمن دعای عرفه عرض میکند : خدایا ، مرا از تمام اعضا و جوارحم بهره مند فرما و چشم و گوش مرا وارث من قرار ده ، یعنی تا موقع مرگ مرا از کوری و کری و نقص عضو محفوظ بدار. الحدیث جلد 2 صفحه 26
مردی به حضرت امام حسین (ع) گفت : بنشینید تا با هم در موضوع دین مناظره و بحث کنیم، حضرت فرمود: من به دین خود بینا هستم و هدایت الهی بر من آشکار است، اگر شما از دین بیاطلاعید، خود در طلب آن بروید و بیاموزید. سپس فرمود: مرا با مراء و خصومت چکار؟ این شیطان است که در ضمیر آدمی وسوسه میکند و میگوید با مردم در امر دین مناظره کن و بحث نما تا دربارهات گمان ناتوانی و نادانی نبرند. الحدیث جلد 2 صفحه 52
عیاشی و دیگران روایت کرده اند که روزی امام حسین (ع) به جمعی از فقرا گذشت که عباهای خود را روی زمین انداخته بودند و نان خشکی در پیش داشتند و می خوردند چون حضرت را دیدند او را دعوت کردند به سر سفره ، حضرت از اسب خویش فرود آمد و فرمود خداوند متکبران را دوست نمی دارد و نزد ایشان نشست و با ایشان غذا تناول فرمود ، به فقرا گفت من چون دعوت شما را اجابت کردم شما نیز دعوت مرا اجابت کنید و ایشان را به خانه برد و به جاریه خویش فرمود که هرچه برای مهمانان عزیز ذخیره کرده ای حاضر ساز و ایشان را ضیافت کرد و انعامات و نوازش کرده. منتهی الآمال جلد 1 صفحه 342
در مقتل خوارزمی و جامع الاخبار روایت شده است که مردی اعرابی به خدمت امام حسین (ع) آمد و گفت یابن رسول الله (ص) ضامن شده ام ادای دیت کامله را و ادای آنرا قادر نیستم ، لاجرم با خود گفتم که باید سوال کرد از کریمترین مردم و کسی کریمتر از اهل بیت رسالت (ص) گمان ندارم ، حضرت فرمود ای برادر عرب من سه مسئله از تو می پرسم اگر یکی را جواب گفتی ثلث آن مال را به تو عطا میکنم و اگر دو سوال را جواب دادی دو ثلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب دادی تمام آن مال را عطا خواهم کرد ، مرد اعرابی گفت یا بن رسول الله چگونه روا باشد که مثل تو کسی که از اهل علم و شرفی از این فدوی که یک عرب بدوی بیش نیستم سوال کند ، حضرت فرمود که از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود : المعروف بقدر المعرفته ، باب معروف و موهبت به اندازه معرفت به روی مردم گشاده باید داشت ، مرد اعرابی عرض کرد هرچه خواهی سوال کن اگر دانم جواب می گویم و اگر نه از شما فرا می گیریم (( ولا قوة الا الله )) حضرت فرمود که افضل اعمال چیست ؟ گفت ایمان به خدای تعالی.حضرت فرمود : چه چیز مردم را از مهالک نجات می دهد ؟ مرد اعرابی گفت توکل و اعتماد بر حق تعالی.امام فرمود : زینت آدمی در چه چیز است ؟ مرد اعرابی گفت علمی که به آن عمل شود.حضرت فرمود : اگر به دین شرف دست نیابد ؟ عرض کرد مالی که با مروت و جوانمردی باشد.حضرت فرمود که اگر این را نداشته باشد ؟ گفت فقر و پریشانی که با آن صبر و شکیبایی باشد.حضرت فرمود اگر این را نداشته باشد ؟ مرد عرض کرد صاعقه ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند که او لیاقت غیر این را ندارد.پس حضرت خندید و کیسه ای که هزار دینار طلای سرخ داشت نزد او گذاشت و انگشتری عطا کرد او را که نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود که با این طلاها دِین خود را بده و این خاتم را در نفقه خود صرف کن. مرد اعرابی آن طلاها را برداشت و آیه مبارکه را تلاوت کرد : (( الله اعلم حیث یجعل رسالته )) {خداوند داناتر است به اینکه رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد}. منتهی الآمال جلد 1 صفحه 344
حضرت امام حسین (ع) : عبادت کنندگان سه گروهند: 1- گروهی خداوند را به انگیزه رسیدن به پاداش و دستیافتن به نعمتهای نامحدودش عبادت میکنند، این دسته از عبادتکنندگان مانند سوداگران سودجو است. 2- بعضی خداوند را از ترس عذاب میپرستند و عبادت میکنند که این دسته از عبادتکنندگان در خور بردگان زرخرید است. 3- و کسانی هستند که خداوند را به منظور شکرگزاری و انجام یک وظیفه انسانی پرستش مینمایند ( خداوندا من تو را عبادت میکنم چون لایق پرستش و عبادت هستی ) این دسته از عبادتکنندگان عبادت انسانهای احرار و آزادگان است و چنین عبادتی افضل و برتر از تمام عبادات است. الحدیث جلد 3 صفحه 276
از حضرت ابى عبد اللَّه روایت شده خدا بحضرت عیسى وحى فرستاد که اى عیسى از ترس من گریه کن دل خود را خاشع ، بدنت را خاضع گردان و دیدگانت را سرمه حزن و اندوه بکش در آن هنگام که مردمان بیخبر خنده میکنند بر فراز قبرستان بایست و مردگان را با صداى بلند بگو که منهم بشما ملحق میشوم شاید از آنان پند بگیرى. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 231
از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السلام روایت شده که هر گاه یکى از شما اراده کند هر آنچه را که از خدا بخواهد باو داده شود امیدش را باید از مردم قطع کند تا بآن برسد هر گاه این مطلب را فهمید از خدا هم چیزى طلب نمی کند مگر اینکه به او داده شود. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 258
حضرت ابى عبد اللَّه فرموده که خوبیهاى دنیا و آخرت این است پیوند خویشاوندى کنى با کسى که از تو قطع رابطه کرده و به بخشى بکسى که ترا ناامید نموده و درگذرى از کسى که بتو ستم کرده. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 327
حضرت ابى عبد اللَّه فرمود آیا میدانید شحیح کیست؟ عرضکردم بخیل است.
فرمود شحیح از بخیل سخت تر است زیرا بخیل از مال خودش بخل می ورزد ولى شحیح بر مال مردم هم بخل میکند ، بالاتر از اینکه هر چه در دست مردم می بیند آرزو میکند که خدا به او بدهد از حلال و حرام هیچ گاه سیر نمیشود و به آنچه خدا روزیش داده قناعت نمی کند.
و از براى بخیل سه نشانه است از گرسنگى هراس دارد و از فقیرى که رو به او می آورد بیم دارد و با زبان به برادرانى که چیزى انفاق میکنند مرحبا میگوید ،
و براى سخى ( سخاوتمند ) نیز سه نشانه است ، بخشش بعد از اینکه قدرت جبران دارد، خارج کردن زکاة مال، دوست داشتن انفاق. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 334
حضرت امام حسین (ع) فرمود : شما را به پرهیزکاری خداوند توصیه میکنم و از انتقام او می ترسانم و علامات هدایت او را افراشته می داریم ، گویا آن امر ترسناک ( یعنی مرگ ) با هولناکی و سختی و نامطبوعی خود نزدیک شده و با جان شما در آویخته و میان شما و اعمالتان حائل گردیده است ، بنابراین از سلامتی تن و باقیمانده عمر استفاده نموده به کارهای شایسته مبادرت کنید ، زیرا شما همواره در مسیر حوادث مرگ هستید { مانند آن درختیکه که در دامنه کوه قرار گرفته و محل حوادث و سیل میباشد } ناگهان مرگ شما را از روی زمین به زیر آن انتقال می دهد و از بالا به پائین میکشاند و از دلبستگیها و اُنسها به جانب وحشتها رهبری میکند و از روحانیت و روشنی به تاریکی سوق داده و از جایگاه وسیع به محل تنگ می برد ، شما را به جائی می کشاند که دیدار دوستان و عیادت بیماران غیر ممکن و فریاد درماندگان به جائی نمی رسد ، خداوند ما و شما را بر سختیهای چنین روزی یاری فرماید و از عِقاب خویش نجات بخشد و ثواب جزیل خود را بر ما و شما لازم شمارد و عطا کند ، ای بندگان خدا ، اگر پایان کار و انتهای زندگی شما مرگ باشد ، برای انسان کافی است شغلی که به وسیله آن اندوه خود را زائل سازد و دلبستگی به دنیا را از یاد او ببرد و بیشتر همتش مصروف خلاصی و نجات از دنیا باشد ، زیرا انسان پس از این گروگان کارهای خویش است و برای حساب آن بازداشت خواهد شد و در آن هنگام یاوری ندارد که مُمانعت از حساب او کند و پشتیبانی ندارد که بیچارگی را از او دور سازد و در این روز ( یعنی روز قیامت ) برای کسی که در دنیا ایمان نیاورده ، ایمان آوردن سودی ندارد و ( برای کسی که در دنیا مومن بوده ) ولی کار خیری نکرده ، کار خیر بی فائده است ، بگو در انتظار چنین روزی باشید ، ما در انتظار هستیم ؛ شما را وصیت می کنم به تقوا و پرهیزکاری خدا ، زیرا خداوند ضمانت فرموده که هرکس پرهیزکاری او را پیشه خود سازد انتقال دهد او را از آنچه دوست ندارد به آنچه دوست دارد و از جائیکه باور نمی کند او را روزی دهد ، بیدار باش مبادا از کسانی باشی که بر بندگان به واسطه گناهان آنها می ترسند ولی از عقوبت گناه خود نمی اندیشند و ایمنند ، همانا به حیله و خُدعه نمی توان از خدا بهشت گرفت و نمی توان به نعمت های خدا نائل شد مگر به طاعت و فرمانبرداری او ؛ انشاء الله. انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه ) صفحه 90
در وصیت نامه موسی بن جعفر (ع) به هُشام مذکور است که حسین بن علی (ع) فرمود : همگی آنچه خورشید بر آن تابیده در مشرق و مغرب زمین ، دریاها و بیابانها ، زمینهای هموار و کوهها ، نزدیکی از دوستان خدا و اهل معرفت و شناسائی به حق خداوند مانند گذشتن سایه دیواری است ( همانطوریکه سایه دیوار بی اهمیت و بی ارزش است دنیا و آنچه در اوست نزد اولیاء خدا مانند آن است ) پس از آن فرمود : آیا آزادمردی نیست که این دنیای بی ارزش و ناچیز را ( که باقیمانده پیشینیان است ) برای اهل دنیا بگذارد و از آن بگذرد ؛ هیچ چیز بهای جانهای شما جز بهشت نیست ، پس جانهای خود را جز در برابر بهشت به چیزی نفروشید ، برای هرکس از خدا به داشتن دنیا خشنود شود ، به چیزی نا قابل خشنود شده است. انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه ) صفحه 91
روش ارشاد و هدایت : روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه به همراه برادرش ، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام از محلّى عبور مى کردند، پیرمردى را دیدند که وضو مىگرفت ؛ ولى وضویش را صحیح انجام نمى داد.وقتى کنار پیرمرد آمدند، امام حسن علیهالسلام خطاب به برادرش کرد و اظهار داشت : تو خوب وضو نمى گیرى ؛ و او هم به برادرشگفت : تو خود هم نمى توانى خوب انجام دهى ، (البتّه این یک نزاع مصلحتى و ظاهرىبود، براى آگاه ساختن پیرمرد)
و سپس هردو پیرمرد را مخاطب قرار دادند و گفتند: اى پیرمرد! تو بیا و وضوى ما را تماشا کن ؛ و قضاوت نما که وضوى کدام یک از ما دونفر صحیح و درست مى باشد.و هر دو مشغول گرفتنِ وضو شدند. هنگامى که وضویشانپایان یافت ، اظهار داشتند: اى پیرمرد! اکنون بگو وضوى کدام یک از ما دو نفر بهتر وصحیح تر بود؟
پیرمرد گفت : عزیزانم ! هر دو نفر شما وضویتان خوب و صحیح است ،ولى من نادان و جاهل مى باشم ؛ و نمى توانم درست وضو بگیرم ، ولیکن الان از شمایاد گرفتم ؛ و توسّط شما هدایت و ارشاد شدم.چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن مجتبی (ع)، به نقل از حدیقة الشّیعة ج 2، ص 296.
مرد شامى و امام حسین (ع: (شخصى از اهل شام ،به قصد حج یا مقصد دیگر به مدینه آمد. چشمش افتاد به مردى که در کنارى نشسته بود. توجهش جلب شد، پرسید: این مرد کیست ؟ گفته شد حسین بن على بن ابیطالب است.سوابق تبلیغاتى عجیبى (1)که در روحش رسوخ کردهبود، موجب شد که دیگ خشمش به جوش آید و قربة الى اللّه ! آنچه مى تواند سب و دشنامنثار حسین بن على بنماید. همین که هر چه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسینبدون آنکه خشم بگیرد و اظهار ناراحتى کند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او کرد و پساز آنکه چند آیه از قرآن مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت کرد به اوفرمود:ما براىهر نوع خدمت و کمک به تو آماده ایم.
آنگاه از او پرسید: آیا از اهل شامى ؟
جواب داد: آرى.فرمود: من با این خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مى دانم.پس از آنفرمود: تو در شهر ما غریبى . اگر احتیاجىدارى حاضریم به تو کمک دهیم ، حاضریم در خانه خود از تو پذیرایى کنیم . حاضریم تورا بپوشانیم ، حاضریم به تو پول بدهیم.مرد شامى که منتظر بود با عکس العمل شدیدىبرخورد کند و هرگز گمان نمى کرد با یک همچو گذشت و اغماضى روبرو شود، چنان منقلب شدکه گفت : آرزو داشتم در آن وقت زمین شکافته مى شد و من به زمین فرو مى رفتم و اینچنین نشناخته و نسنجیده گستاخى نمى کردم. تا آن ساعت براى من، در همه روى زمینکسى از حسین و پدرش مبغوض تر نبود و از آن ساعت برعکس ، کسى نزد من از او و پدرشمحبوبتر نیست.(2)
****************************
1. شام در زمان خلافت عمر فتح شد. اول کسى که امارت و حکومت شام را در اسلام به اودادند، یزید بن ابوسفیان بود. یزید دو سال حکومت کرد و مرد. بعد از او حکومت ایناستان پرنعمت به برادر یزید، معاویة ابن ابوسفیان واگذار شد. معاویه بیست سال تمامدر آنجا با کمال نفوذ و اقتدار حکومت کرد، حتى در زمان عمر که زود به زود حکام عزلو نصب مى شدند و به کسى اجازه داده نمى شد که چند سال حکومت یک نقطه را در دستداشته باشد و جاى خود را گرم کند، معاویه در مقر حکومت خویش ثابت ماند و کسى مزاحمشنشد. به قدرى جاى خود را محکم کرد که بعدها به خیال خلافت افتاد. پس از بیست سالحکومت بعد از صحنه هاى خونینى که به وجود آورد به آرزوى خود رسید و بیست سال دیگربه عنوان خلیفه مسلمین بر شام و سایر قسمتهاى قلمرو کشور وسیع اسلامى آن روز حکومتکرد.به این جهات ، مردم شام از اولین روزى که چشم به جهان اسلامى گشودند، درزیر دست امویان بزرگ شدند. و همچنانکه مى دانیم امویها از قدیم با هاشمیان خصومتداشتند. در دوران اسلام و با ظهور اسلام ، خصومت امویان با هاشمیان شدیدتر و قویترشد و در آل على تمرکز پیدا کرد بنابراین ، مردم شام از اول که نام اسلام را شنیدندو به دل سپردند، دشمنى آل على را نیز بدل سپردند. و روى تبلیغات سوء امویها دشمنىآل على را از ارکان دین مى شمردند. این بود که این خلق و خوى از آنها معروفبود.2. داستان راستان( تالیف شهید مطهری ره )جلد اول ، نفثة المصدور، محدث قمى ، ص 4.
| |||||||||||||||||||
| |
|
پرسش :
علت گذاشتن کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(علیه السلام) چه بوده است؟
پاسخ :
از سنتهای اجتماعی و خانوادگی عرب، گذاشتن کنیه و لقببرای مولود تازه به دنیا آمده است که اساساً برای تعظیم و تکریم به کار میرود.
ائمهی معصومین(ع) هر کدام دارای کنیهها و القاب زیادی هستند که بازگو کنندهی شخصیت معنوی و الهی آنان است. اباعبدالله کنیه حضرت امام حسین(ع) میباشد که بر خلاف معمول، به اعتبار اسامی فرزندان آن امام نیست، بلکه به جهت اوج و شکوه، و عبودیت عاشقانه او است که با خون خویش ترسیم کرد.
اباعبدالله و اباالائمه و اباالمساکین از کنیههای دیگر امام حسین(ع) و رشید، طیّب، وفیّ، زکیّ، سیّد، سعید، مبارک، التابع لمرضاة الله و الدلیل علی ذاتالله، الشهید بکربلا، السبط الثانی، الامامالثالث و سیدالشهدا لقبهای آن حضرت است و لقبی که جدّش او را بدان خطاب میکرد «سید شباب اهل الجنة» است.[1]
کنیه «ابا عبدالله» مانند اسم آن حضرت، از سوی خدا و رسول گرامی انتخاب شده است.[2] معمولاً کنیه را به اعتبار اسم فرزند صاحب کنیه میگذارند، مانند ابالحسن، ابامحمد، ابومسلم و...؛ اما کنیه امام حسین(ع) یک کنیه استثنایی است که به اعتبار اسامی فرزندان آن حضرت نیست، بلکه به اعتبار جوهرهی شخصیت معنوی و الهی آن امام که روح عبودیت و بندگی خالص و وقفهناپذیر او میباشد، انتخاب شده است.
در کتاب «ویژگیهای امام حسین(ع)» آمده است: «حسین سمبل عبادت است همه پیامآوران خدا و امامان نور، خدای خویش را خالصانه و عاشقانه میپرستیدند؛ اما حسین، عبادت و پرستش ویژهای داشت. از هنگامی که نور وجودش در جان مادرش فاطمه(س) پدید آمد تا آن لحظاتی که سر نورانیاش بر فراز نیزهها قرار گرفت، همیشه و همه جا به ستایش و سپاس و تسبیح و تنزیه خدا مشغول بود و تلاوت کتاب خدا از او شنیده میشد.»[3]
در شب عاشورا که لشکریان دشمن میخواستند به خیمههای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هجوم بیاورند و کار را یکسره کنند، امام آن شب را برای عبادت و بندگی خدا مهلت خواست و با راز و نیاز، شب را به صبح، و آخرین مرحله حیات خویش را با نیایش خاصه الهی آزین بست. بار مصایب و مشکلات هر چه بر امام سنگینی میکرد و سوز و گداز غمها، هر چه دلخراشتر میشد، صبر امام و رضایتمندی حضرت در برابر اراده الهی زیادتر میگشت و عرضه میداشت: خدایا راضی به رضای توام.[4]
نقل شده است که امام حسین(ع) 25 بار پیاده به حج مشرف شد و مناسک حج ابراهیمی را انجام داد و در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز به جا میآورد. روزی از امام سؤال شد که چه قدر از خدا ترسانی؟ امام فرمود: از عذاب آخرت ایمن نیست مگر کسی که در دنیا از خدا بترسد.[5]
پی نوشتها:
[1]. الارشاد، ج 2، ص 27.
[2]. همان.
[3]. ویژگیهای امام حسین(ع)، شیخ جعفر شوشتری، ص 95، ترجمه و نگارش از علی رضا کرمی، تحقیق و ویرایش از سید محمد حسینی، نشر حاذق، چاپ دوم، مطبعه امیر.
[4]. مقتل الحسین، سید عبدالرزاق مقرم، ص 283، دارالکتاب بیروت.
[5]. شهید کربلا، سید تقی طباطیایی، ص 63، با تصحیح شیخ عباس حاجیان دشتی، ج 1، حسینیة عماد زاده اصفهانی، منتهی الآمال، ج 1، ص 210.
منبع: نهضت عاشورا (تحریفها و شبههها)، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزهی علمیه (1381)
به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .
کپی برداری و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.
Copyright © 2013 / 1392 Ashoora.ir
![]() | ||
![]() ![]() | مقالات | سخنرانی ها | موبایل | آثار منتشره | محصولات نرم افزاری | نظرات | طرح پرسش | پاسخ ها | English |
| فهرست نظرات |
| 801 | نام و نام خانوادگی: رضافیروزی - تاریخ: 01 بهمن 92 - 22:07:21 واقعا از شما ممنونم که این مطالب را دراین سایت گذاشته اید>> |
| 802 | نام و نام خانوادگی: محسن بروغنی - تاریخ: 03 بهمن 92 - 12:20:44 واقعا مطلب عالی بود من واسه تحقیق میخواستم و به دردم خورد ازتون ممنونم |
| 803 | نام و نام خانوادگی: abolfazl - تاریخ: 09 بهمن 92 - 18:13:08 عالی بود من برای انشا نویسی خواستم ممنون عالی بود |
| [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] [20] [21] | صفحه قبل |
| ارسال نظر | |||||||||||||||
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
|
|
امام حسن عسکری |
1- پرهیز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»:
جدال مکن که ارزشت مىرود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.
2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
3- هلاکت در ریاست و افشاگرى
«دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِیّاکَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَکَةِ.»:
آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنى کنى و در پىریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاکت مىکشانند.
4- گناهى که بخشوده نشود
«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراکُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:
از جمله گنـاهانى کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمى ] بگوید: اى کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهانتر است.
5- نزدیکتر به اسم اعظم
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است.
6- دوستى نیکان و دشمنى بدان
«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»:
دوستى نیکان به نیکان، ثوابست براى نیکان. و دوستى بدان به نیکان، فضیلت است براى نیکان. و دشمنى بدان با نیکان، زینت است براى نیکان. و دشمنى نیکان با بدان، رسوایى است براى بدان.
7- سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.
8- خنده بیجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»:
خنده بیجا از نادانى است.
9- همسایه بد
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها.»:
از بلاهاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر کردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدى را بیند آشکارش نماید.
10- پندى گویا و جامع
«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.»:
لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.»:
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مىکنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مىگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.
11- اندیشه در کار خدا
«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت کردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
12- پلیدى خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.
13- ویژگى هاى شیعیان
«شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاکِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:
پیروان ما، گروه هاى نجات یابنده و فرقه هاى پاکى هستند که حافظان [آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمککار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حیات [منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.
14- ناآرامى کینه توز
«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.
15- پارساترین مردم
«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.»:
پارساترین مردم کسى است که در هنگام شبهه توقّف کند. عابدترین مردم کسى است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسى است که حرام را ترک نماید. کوشننده ترین مردم کسى است که گناهان را رها سازد.
16- وجود مؤمن
«أَلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.»:
مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است.
17- محصول اعمال
«إِنَّکُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِکُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِکُ حَریصٌ ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:
شما عمر کاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان مىآید، هر کس تخم خیرى بکارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر کس تخم شرّى بکارد به پشیمانى بِدْرَوَد. هر که هر چه بکارد همان براى اوست. کُندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر که به خیرى رسد خدایش داده، و هر که از شرّى رهد خدایش رهانده.
18- شناخت احمق و حکیم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.
19- تلاش براى رزق مقدّر
«لا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:
رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.
20- عزّتِ حقگرایى
«ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»:
هیچ عزیزى حقّ را رها نکند، مگر آن که ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حقّ نیاویزد، مگر آن که عزیز شود.
21- دوست نادان
«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مایه رنج است.
22- بهترین خصلت
«خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:
دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.
23- نتیجه جسارت بر پدر
«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.»:
جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در کوچکى، سبب عاقّ و نارضایتى پدر در بزرگى مىشود.
24- بهتر از حیات و بدتر از مرگ
«خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگى چیزى است که چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید، و بدتر از مرگ چیزى است که چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى.
25- وابستگى و خوارى
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى که او را خوار دارد.
26- نعمت بلا
«ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.»:
هیچ بلایى نیست، مگر این که در آن از طرف خدا نعمتى است.
27- اکرام بدون افراط
«لا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.»:
هیچ کس را طورى اکرام مکن که بر او سخت گذرد.
28- ارزش پند پنهان
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.»:
هر که در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر که آشکارا برادرش را پند دهد او را کاسته.
29- تواضع و فروتنى
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.
30- سختى تربیت نادان
«رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کَالْمُعْجِزِ.»:
پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.
31- شادى بیجا
«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:
اظهار شادى نزد غمدیده، از بىادبى است.
32- جمال ظاهر و باطن
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:
صورت نیکو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیکو، زیبایى باطنى است.
33- کلید تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.»:
تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن دروغگویى است.
34- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان
«خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسانَکَ إِلَیْهِ.»:
بهترین برادران تو کسى است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.
35- مدح نالایق
«مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:
هر که نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.
36- راه دوست یابى
«مَنْ کانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ کَثُرَ صَدیقُهُ.»:
کسى که پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند.
37- انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
کسى که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.
38- خرابى مناره ها و کاخ ها
«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»:
هنگامى که قائم(علیه السلام) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد دهد.
39- نماز شب، سیر شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
40- ادبى بسنده
«کَفاکَ أَدَبًا تَجَنُّبُکَ ما تَکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ.»:
در مقام ادب براى تو همین بس که آنچه براى دیگران نمىپسندى، خود، از آن دورى کنى.
![]() | ||
![]() ![]() | مقالات | سخنرانی ها | موبایل | آثار منتشره | محصولات نرم افزاری | نظرات | طرح پرسش | پاسخ ها | English |
| فهرست نظرات |
| 121 | نام و نام خانوادگی: حسن - تاریخ: 20 دی 92 - 15:12:23 38- خرابى مناره ها و کاخ ها «إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»: هنگامى که قائم(علیه السلام) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد دهد. با سلام و خسته نباشید بر شما رهرو ولایت بیزحمت در مورد این حدیث شریفه بیشتر توضیح بدین یا به ادرس سایتم جوابتونو ارسال کنین.ممنون میشم اگه منبع این حدیثم ذکر کنین.با تشکر فراوان اللهم عجل لولیک الفرج جواب نظر: با سلام دوست گرامی بسیاری از روایاتی که اشاره به تخریب مساجد دارد، هیچ کدام حکایت از ویران کردن بسیاری از مساجد ندارد و روایاتی که اشاره به خراب کردن مساجد دارد مراد از این خرابی نابود کردن نیست. و دیگر آنکه، در برخی روایات علت خراب کردن مساجد نیزتوضیح داده شده است که اصلاح قبله آن است و یا حالت اشرافی آنرا برداشته و به حالت سادگی میگذارد و برخی از این مساجد نیز مانند مسجد ضرار است که همچنانکه پیامبر (ص) آن مسجد را خراب کرد فرزندش مهدی نیز همان کار را خواهد کرد بنابراین چنین نیست که حضرت مساجد زیادی را خراب کند، و اگر تعداد محدودی را خراب میکند بخاطر مصالحی است. به عبارت دیگر اولا: روایات در این خصوص از جهت متن و سند قابل بررسی و توجیه می باشند ثانیا: اشاره به تخریب در این روایات به معنای از حیز انتفاع ساقط کردن تمام آنها نیست. در برخی موارد ساخته نشدن براساس موازین شرع علتی برای تخریب آنها است. زمانی نیز هدف از تخریب، بنای مجدد آنها بر اساس وضع اولیه آن - قبل از تغییرات غیر قابل قبول حاصل شده در دوران های مختلف- است.همچنانکه خود پیامبر (ص) خواستن کعبه را به حالت اولیه در بیاورند اما بخاطر مصالحی انجام ندادند همچنین در طول تاریخ مساجدی به دست حاکمان ظالم و با اموالی غصبی و ناحق ساخته شده اند که این امر از نظر شرع مردود می باشد و قاعدتا امام مهدی(ع) که حکومتی بر مدار قسط و عدل برپا می نماید، از این امر غافل نبوده و به برطرف نمودن این امر غیر شرعی خواهد پرداخت همچنین پس از پیامبر(ص) بدعت هایی در دین به وجود آمد که دامنه آن به مسجد نیز رسیده است لذا حضرت علی(ع) می فرماید: والیان پیش از من امور بزرگی را که مخالف با نظر پیامبر است انجام دادند ... پس چگونه است اگر فرمان دهم تا مقام ابراهیم را به جایی برگردانند که رسول خدا قرار داد ... و خانه جعفر بن ابی طالب را از مسجد خارج سازم. اگر در همان روایتی که در بحار الأنوار - ج 50 ص 250 به این صورت نقل شده است: کنت عند أبی محمد علیه السلام فقال : ( إذا خرج القائم أمر بهدم المنائر والمقاصیر التی فی المساجد ) . فقلت فی نفسی : لأی معنى هذا ؟ فأقبل علی وقال : ( معنى هذا أنها محدثة مبتدعة لم یبنها نبی ولا حجة اشاره به بدعت بودن آن مساجد شده است بنابراین برخی از مساجد به دلیل عدم رعایت اصول شرعی و نیز برخی از آنها مانند مسجد ضرار است که برای مبارزه با دین ساخته شده است و همچنین برخی مساجد به دلایل تغییراتی که در طول زمان در حدود آن ایجاد شده، تخریب و بر اساس اولیه خود باسازی خواهند شد. جهت اطلاع بیشتر به این آدرس رجوع کنید موفق باشید گروه پاسخ به شبهات |
| 122 | نام و نام خانوادگی: کوروش - تاریخ: 26 دی 92 - 09:55:11 دوست عزیز دنبال منبع هستی اسلام اصل به نیت است |
| [1] [2] [3] [4] | صفحه قبل |
| ارسال نظر | |||||||||||||||
موسسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیاندر حال بار گزاری .... | |||||||||||||||