دیار عاشقان

تکمیل روحیه

دیار عاشقان

تکمیل روحیه

احادیث حضرت محمد (ع)

احادیث حضرت محمد (ص) ۰۳/۲۷/۹۱

 رسول خدا (ص) : هرکس دوستی دنیا و لذائذ آن را بر طلب علم الهی ترجیح دهد مستوجب خشم الهی میشود و در پائین ترین درجات آتش دوزخ با جهودان محشور خواهد بود و درباره چنین افرادی آیه زیر نازل گشته است . سوره بقره آیه ۸۹ : و چون عرضه شد برایشان راه راست و شناختند صحیح بودن آنرا پس کفران این نعمت نمودند و از آن روی برتافتند پس لعنت خدا بر کافران باد.

مکارم الاخلاق صفحه ۵۲۸
 


رسول خدا (ص) : ای بندگان خدا شما همانند بیمارانید و خداوند مانند طبیب مصلحت مریض در این است که به دستورات طبیب عمل نماید نه آنکه به چیزی که خود می پسندد اظهار تمایل کند پس تسلیم اوامر و دستورات الهی شوید تا به گروه نجات یافتگان بپیوندید و به خیر و سعادت دست بیابید.

مجموعه ورام جلد ۲ صفحه ۱۱۷
 


رسول خدا (ص) : در تفسیر قول خدای عزوجل سوره واقعه آیه ۱۰ و ۱۱ (( السابقون السابقون اولئک المقربون )) (( سبقت گیرندگان در انجام اوامر الهی همان مقربان درگاه الهی هستند )) فرمودند : جبرئیل به من خبر داده سابقون علی (ع) و شیعیانش میباشند آنها هستند که به بهشت سبقت گیرند و به جهت کرامتی که خداوند به آنها نموده مقربان درگاه الهی می باشند.

امالی شیخ مفید صفحه ۳۳۹
 


پیغمبر(ص) : دوستی من و خاندانم در هفت جای پروحشت سودمند است وقت مرگ در قبر هنگام زنده شدن موقع تحویل دادن نامه اعمال در وقت حساب و سنجش اعمال و عبور از پل صراط

کتاب نصایح صفحه ۲۶۳ حدیث ۱۳
 


رسول خدا (ص) : خداوند متعال به هیچ عالم و دانشمندی سرمایه علمی عطا نفرمود جز آنکه از او پیمان گرفت نوع همان پیمانی که از پیغمبران گرفت که احکام و دستوراتش را به مردم ابلاغ نمایند و هرگز از بیان حقیقت دریغ نورزند.

ترجمه منیة المرید صفحه ۵۹
 


پیامبر اکرم (ص) : هرکس که خداوند به او علم دین عطا کرده باشد و او آن را به مردم تعلیم ندهد پس از مرگ خداوند را در حالی ملاقات میکند که بر دهانش لجام آهنین زده باشند.

بحارالانوار جلد ۲ صفحه ۶۸
 


 رسول خدا (ص) : هرکس قرآن را قرائت کند و آن را سبب و وسیله روزی خویش قرار دهد روز قیامت بیاید در حالی که صورتش استخوانی باشد که در آن گوشت نیست یعنی بی آبرو به محشر وارد شود.

ثواب الاعمال صفحه ۶۳۸
 


رسول خدا (ص) : هرکه امامت علی (ع) را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیغمبری مرا انکار نموده و هرکه پیغمبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار است.

امالی صدوق صفحه ۶۵۶
 


پیامبر اکرم (ص) : هرگاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد او را در امر دین و احکام و دستوراتش دانا و فهمیده می نماید.

امالی مفید صفحه ۱۷۴
 


رسول خدا (ص) : هر مومنی بمیرد و یک ورق کاغذ از او بماند که دانشی بر آن باشد آن ورقه روز قیامت میان او و دوزخ حائل و مانع شود و خدای تبارک و تعالی به هرحرفی که در آن کاغذ نوشته شهری در بهشت به او دهد که هفت برابر دنیا باشد.

امالی صدوق صفحه ۳۷
 


رسول خدا (ص) : مومنی نیست که یک ساعت نزد عالمی نشیند جز آنکه خدای عزوجل به سوی او ندا کند نزد حبیب من نشستی به عزت و جلالم سوگند تو را با او ساکن بهشت نمایم و باکی از این کار ندارم.

امالی صدوق صفحه ۳۷
 


رسول خدا (ص) : قرض داری که حقوق مردم را نپرداخته پس از مرگ در قبرش در غل و زنجیری از آتش است و جز پرداخت قرضش توسط وارثین چیزی غل و زنجیر را باز نمیکند.

نهج الفصاحه صفحه ۳۹۱
 


رسول خدا (ص) : کسی که برای رفع نیاز برادر مومن خود کوشش نماید مانند این است که نه هزار سال خداوند متعال را عبادت نموده در حالی که روزها را روزه گرفته و شب ها را هم شب زنده داری نموده.

بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۳۱۵
 


رسول خدا (ص) : شب معراج که به سوی آسمانها عروج کردم در مسیر خویش بر گروهی برخورد کردم که لبهای ایشان را با قیچی های آتشین می بریدند و در آتش می افکندند از جبرئیل پرسیدم اینها چه افرادی هستند ؟ در پاسخ گفت سخن سرایان و خطیبان امت شما هستند که مردم را به کارهای پسندیده می خواندند و خود غافل اند از آن و حال آنکه ایشان قرآن را تلاوت میکردند ولی از گفتارش غافل بودند.

وسائل الشیعه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۸
 


رسول خدا (ص) : هرکس مومنی را بیازارد پس بی گمان مرا اذیت کرده و هرکس مرا برنجاند گویا خدا را آزار رسانده است و هرکس خدا را اذیت کند چنانکه در تورات انجیل زبور و قرآن آمده از رحمت خداوند به دور است.

جامع السعادت جلد ۲ صفحه ۲۱۵
 


رسول خدا (ص) : کسی که مومنی را بی جهت اذیت نماید پس مانند آن است که ده مرتبه مکه معظمه و بیت المعور را خراب کرده و هزار فرشته مقرب درگاه الهی را کشته است.

مستدرک الوسائل جلد ۲ صفحه ۱۰۳
 


رسول خدا (ص) : خداوند متعال فرموده : هرکس به یکی از دوستان من اهانت کند به جنگ با من کمین کرده است و من از هر چیزی بیشتر به کمک دوستانم می شتابم.

اصول کافی جلد ۴ صفحه ۵۳
 


رسول خدا (ص) : آنکس که ساعتی ذلت و سختی فرا گرفتن علم الهی را تحمل نکند و با حقارت موقت آن کنار نیاید برای همیشه در نادانی ذلت می ماند و یک عمر با خواری جهل به سر می برد.  

بحارالانوار جلد ۱ صفحه ۵۷
 


 رسول گرامی (ص) : وقتی خداوند درباره کسی اراده خیر فرماید وی را در امر دین فقیه و دانا میکند و به دنیا و علائق مادی کم اعتنایش میکند و او را به عیوبات اخلاقیش بینا و آگاه می سازد.

نهج الفصاحه صفحه ۲۶
 


رسول خدا (ص) : بدترین مردم کسی است که آخرت خود را به دنیای خویش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خود را به خاطر دنیای دیگران از دست بدهد و تباه کند.

سخنان ۱۴ معصوم جلد ۴ صفحه ۱۰۸
 


رسول خدا (ص) : هرکه داستانی از برادر دینی خود بگوید که قصدش خراب کردن دوست خود باشد تا او را از چشم مردم بیندازد خدا او را از ولایت خود بیرون کند و در ولایت شیطان گذارد و شیطان هم از او دوری گزیند.

امالی صدوق صفحه ۴۸۶
 


پیامبر اکرم (ص) : هرکس یک مساله شرعی از احادیث ما پیرامون حلال و حرام و مسائل دینی اش را بیاموزد خدای تعالی هزار گناه او را بیامرزد و شهری از طلا به وسعت دنیا برایش در بهشت بنا کند و به عدد هر موئی که در بدنش قرار دارد برایش حج مقبول می نویسند.

بحارالانوار جلد ۱ صفحه ۲۱۴
 


رسول خدا (ص) : کسی که به دنبال یادگیری علوم الهی و مسائل دینی اش اقدام کند مانند کسی است که روزها را روزه و شب ها را به شب زنده داری تا صبح پراخته و آموختن یک مساله شرعی برای شخص بهتر از این است که به اندازه کوه ابوقبیس در راه خدا طلا انفاق نماید. 

   بحارالانوار جلد ۱ صفحه ۱۸۴
 


رسول خدا (ص) : کسی که از خانه خود برای یادگیری علم دینی بیرون آید هفتاد هزار ملک او را مشایعت میکنند و اگر در این راه از دنیا برود شهید از دنیا رفته است.

عین الحیوة صفحه ۱۶۹
 


رسول خدا (ص) : به اصحاب خود می فرمودند : مقید کنید خود را به نوشتن احادیث زیرا خدای تعالی به خاطر کسانی که احادیث را ثبت میکنند و سپس نشر می دهند هربلا و بدی را از مردم دور میکند و آنان در میان شیعیان ما مانند ستارگان اند چه در حال زنده بودن و چه پس از مرگشان و خدا به خاطر ایشان هر بدعتی که در دین گزارده شود را از بین میبرد.

ترجمه منیةالمرید صفحه ۵۳۱
 


رسول اکرم (ص) : یاد کنید در مجالس و صحبت های خود فضایل علی ابن ابی طالب (ع) را زیرا یاد کردن از علی بن ابی طالب (ع) یاد از من است و یاد کردن من یاد کردن از خداست.

عین الحیوة صفحه ۵۴۸
 


رسول خدا (ص) : روزی شیطان در جلوی موسی (ع) ممثل شد پس موسی (ع) به شیطان گفت کدام گناهست که چون فرزند آدم مرتکب آن میشود تو بر او مسلط میشوی شیطان گفت وقتی که از خود راضی باشد و عملهای خیر خود را بسیار شمارد و گناهانش در چشم او اندک نماید.

عین الحیوة صفحه ۱۸۲
 


رسول خدا (ص) : خداوند چهارچیز را در چهار چیز قرار داده است : ۱٫برکت علم را ر احترام به استاد ۲٫بقای ایمان را در تعظیم خدا به وسیله انجام بی چون چرای دستوراتش ۳٫لذت و برکت زندگی را در نیکی به پدر و مادر ۴٫و آزادی از جهنم را در آزار ندادن مردم

نصایح صفحه ۲۳۰
 


رسول گرامی (ص) : در ایام زندگی اوقاتی فرا میرسد که در معرض نسیم حیات بخش الهی قرار میگیرید و فرصت مناسبی بدست می آورید که برای آخرت خود بهره ای شایان ببرید پس بکوشید از آن فرصتها استفاده کنید و خویشتن را در مسیر فیض الهی قرار دهید.

محجة البیضاء جلد ۵ صفحه ۱۵
 


رسول اکرم (ص) : آنکس که بر رویش در خیری گشوده شد غنیمت بشمارد و از فرصت استفاده کند زیرا نمیداند چه وقت آن در برویش بسته میشود.

مستدرک الوسائل جلد ۲ صفحه ۹
 


 رسول اکرم (ص) : یکی از انصار نزد پیامبر (ص) آمد و گفت اگر بنا باشد جنازه ای را تشییع کنم یا در مجلس مرد دانشمندی حاضر شوم حضور مرا در کدامیک از این دو دوست تر می دارید. حضرت فرمودند : اگر کسانی باشند که در پی جنازه روان شوند و آن را به خاک سپارند حاضر شدن در مجلس عالمی که علوم و احادیث و آیات الهی را بیان مینماید از حضور در تشییع هزار جنازه و عیادت نمودن از هزار بیمار و برپا ایستادن برای عبادت خدا در هزار شب و روزه داشتن در هزار روز و صدقه دادن هزار دینار به فقیر و گزاراندن هزار حج و حضور در هزار جنگ در راه خدا فضیلت بیشتری دارد و اینها کجا به پای حضور در مجلس علم الهی میرسد آیا ندانسته ای که حیات و زنده بودن قلب به آموختن علم الهی است و مرگ و نابودی قلب آدمی به جهل و نادانی است.

روضة الواعظین صفحه ۱۲
 


رسول اکرم (ص) : احترام گذاشتن به مسلمان مو سفید و سالخورده از جمله تجلیل خداست و از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند و به خردسال ما مهربانی نکند.

اصول کافی جلد ۳ صفحه ۲۴۰
 


رسول خدا (ص) : پیر سالخورده در میان قوم و کسان خود مانند پیغمبر الهی در امت خود میباشد.

سخنان ۱۴ معصوم جلد ۲ صفحه ۲۵
 


رسول اکرم (ص) : روزی رسول خدا (ص) در حین عبور از کوچه ای بعضی از کودکان را در حال بازی دید و فرمود : وای بر فرزندان آخرالزمان از پدرانشان عرض شد یا رسول الله (ص) از پدران مشرک آنها فرمود : نه بلکه از پدران مسلمان ایشان که هیچ چیز از فرائض و احکام مذهبی را به آنان نمی آموزند و اگر خود فرزندان به دنبال فراگیری پاره ای از مسائل دینی بروند آنها را از اداء این وظیفه مقدس باز می دارند و تنها به این قانع هستند که فرزندانشان به دنبال کسب و تجارت روند و متاع ناچیزی از دنیا بدست آورند بدانید من از این قبیل پدران بیزار هستم و آنها نیز از بستگی به من بری اند.

مستدرک الوسائل جلد ۲ صفحه ۶۲۵
 


رسول اکرم (ص) : شما را درباره نوجوانان و جوانان به نیکی سفارش میکنم که آنها دلی رقیق تر و قلبی فضیلت پذیر تر دارند خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند ولی پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.

  سخنان ۱۴ معصوم جلد ۲ صفحه ۱۳۳
 


رسول اکرم (ص) : وجود پیران سالخورده بین شما باعث افزایش رحمت و لطف پروردگار و گسترش نعمتهای الهی بر شماست.

نهج الفصاحه صفحه ۲۲۲
 


 رسول اکرم (ص) : با جمعی از اصحاب خود از جائی عبور میکردند که مردی از کنار ایشان عبور نمود بعضی که او را میشناختند گفتند دیوانه است. رسول اکرم (ص) فرمودند : این مرد دیوانه نیست بلکه مبتلا به مرضی است دیوانه حقیقی آن زن و مردی است که جوانی خود را در غیر طاعت الهی صرف کرده باشد.

مشکوة الانوار صفحه ۱۵۳
 


 رسول اکرم (ص) : حضور رسول خدا (ص) عرض شد : شخصی در دوران جاهلیت مرتکب اعمال زشتی شده که به آن ها آگاهی نداشته اکنون که فهمیده و به شرف هدایت اسلام نائل گشته آیا خداوند گناهان گذشته او را مواخذه میکند؟ حضرت فرمودند : اگر در باقیمانده عمرش که دانا شده دارای حسن رفتار باشد و به پاکی و نیکی اقدام نماید خداوند او را به گناهان گذشته اش مواخذه نمی کند ولی اگر در باقیمانده عمرش نادرست و بدکار باشد و به رویه گذشته اش ادامه دهد به تمام اعمال دوران عمرش مواخذه خواهد شد.

سفینة البحار جلد ۳ صفحه ۲۵۸
 


رسول خدا (ص) : موقعی که برای خانواده ات میوه خریداری میکنی مقداری از آن را به همسایه ات اهداء کن و اگر نمی توانی هدیه بدهی میوه را سری و مخفیانه یا پوشیده به منزل ببر مراقب باش فرزندت میوه را به خارج از منزل نبرد تا کودک همسایه از دیدن آن ناراحت و آزرده خاطر نشود.

بحار الانوار جلد ۱۸ صفحه ۲۲۲
 


رسول گرامی (ص) : آدمی تحت تاثیر رفیق خویش است و از روش او پیروی میکند البته هرکدام از شما باید در انتخاب دوست دقت کند و ببیند با چه کسی دارد طرح رفاقت و دوستی می ریزد.

الحدیث جلد ۲ صفحه ۴۸
 


رسول خدا (ص) : زیاد وضو بگیرید و همواره طاهر باشید که خداوند به این سبب عمرتان را طولانی میکند و اگر توانائی دارید شب و روز با وضو باشید چه آنکه اگر در حال طهارت از دنیا بروید در صف شهداء خواهید بود.

  اسماء الحسنی صفحه ۲۵۰
 


رسول خدا (ص) : کسی که در دنیا چشم هایش را از نگاه به نا محرم پر کند خداوند در روز قیامت چشم هایش را با میخ های آتشین پر از آتش کند تا وقتی که به حساب مردم رسیدگی شود سپس او را به جهنم برند.

ثواب الاعمال صفحه ۳۳۸
 


رسول خدا (ص) : شما نمی توانید با بذل مال و ثروت محبت همه مردم را به سوی خود جلب نمائید ولی با روی بشاش و چهره گشاده و اخلاق خوب با آنان برخورد کنید تا همه مردم شما را دوست بدارند.

الحدیث جلد ۲ صفحه ۲۹
 


رسول خدا (ص) : جابر بن عبدالله انصاری گوید روزی ما نزد رسول خدا (ص) بودیم آن حضرت خطی را ر پیش روی خود کشید و فرمود این راه خداست سپس دو خط دیگر نیز در طرف چپ و راست آن کشیده و فرمودند اینها راه شیطان هستند سپس دست خود را روی خط وسط گذاشتند و فرموند این همان راه مستقیم که صراط علی بن ابیطالب (ع) میباشد است و چپ و راست که سوای راه اوست صراط شیطان است.

تفسیر المیزان جلد ۷ صفحه ۵۸۷
 


رسول خدا (ص) : آنکس که معلومات علمی خویش را افزایش دهد ولی به موازات آن بر پاکی و وظیفه شناسی خود نیافزاید با این کارش جز بر دوری خود از خداوند نیفزوه است.

سخنان ۱۴ معصوم جلد ۲ صفحه ۷۳
 


رسول خدا (ص) : اگر فرزند آدم به اندازه ظرفیت دو رودخانه بزرگ سیل طلا در اختیار داشته باشد باز هم طمع مال بیشتر را دارد و دست بردار نمیشود و دنبال رودخانه سوم میگردد.

مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۶۳
 


رسول خدا (ص) : روزگاری بر مردم می آید که سنت های سعادت بخش در جامعه بدعت تلقی میشود و نوآوریهای حرام سنت . در آن زمان مومنان صبور که در مقابل محرمات و گناهان و بدعتهای نوآورده شده می ایستند فریبکار و حیله گر معرفی میشوند و افراد بدعت ساز حیله گر برای مردم سعادتمند معرفی میشوند. 

سفینة البحار جلد ۱ صفحه ۵۵۷
 


رسول خدا (ص) : زن را صرفا برای زیبایی ظاهرش به همسری انتخاب نکن چه ممکن است زیبائی زن سبب پستی و سقوط اخلاقیش شود و همچنین به انگیزه مالش با وی پیوند زناشوئی برقرار مکن زیرا مال او میتواند وسیله سرکشی و طغیانش بر تو گردد بلکه به سرمایه دینش و ایمانش متوجه باش و با زن با ایمان ازدواج نما.

محجة البیضاء جلد ۳ صفحه ۸۶
 


رسول اکرم (ص) : مردی از رسول خدا (ص) در خواست نصیحتی کرد حضرت فرمودند زیانت را از گناه و خلاف نگاه دار مرد دوباره در خواست نمود حضرت باز فرمودند زیانت را از گناه و آزار مردم نگاه دار وقتی مرا برای مرتبه سوم درخواستش را تکرار کرد حضرت در پاسخ او به تندی فرموند : وای بر تو آیا مردم را جز حاصل زبان خود چیز دیگری به صورت در آتش می افکند.

تحف العقول صفحه ۵۶
 


رسول خدا (ص) : هرکه مومنی را اطعام نماید و غذائی بخوراند تا او را سیر کند هیچ یک از خلق خدا نمیتواند ثواب او را بشمارند نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل مگر خداوند عالمیان.

عین الحیوة صفحه ۴۴۴
 


پیغمبر اکرم (ص) : خانه های خود را با خواندن قرآن روشن کنید و آنها را همچون گورستان نسازید چنانکه یهودیان و ترسایان ان چنین کردند و در همان کلیساها و معبدهای خود عبادت نموده و خانه هایشان را رها نمودند و بی عبادت گذراندند زیرا چون در خانه بسیار قرآن خوانده شود خیرش فراوان شود و اهل آن توسعه یابند و برای اهل آسمان بدرخشد چنانکه ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشد.

اصول کافی جلد ۴ صفحه ۴۲۱
 


رسول اکرم (ص) : اگر عبادت کننده ای عبادت کند خدای عزوجل را به اندازه عمر نوح و برای او هم وزن کوه احد طلا باشد و در راه خدا انفاق نماید و یک هزار سال پیاده به مکه برود و عمل حج انجام دهد و بعد در بین صفا و مروه در راه خدا مظلومانه شهید شود ولی ولایت علی بن ابی طالب (ع) را نداشته باشد بوی بهشت را نشود و داخل در آن نمیشود.

ارشاد القلوب جلد ۲ صفحه ۴۳
 


رسول اکرم (ص) : شخص زناکار اگر بمیرد و توبه نکند خداوند سیصد در از درهای دوزخ بر روی او باز کند و از هر دری مار و عقرب های فراوانی به او حمله کنند و تا قیامت در آتش بسوزد و وقتی وارد محشر میشود اهل محشر از بوی تعفن و گند وی متعذی و در عذاب باشند.

تفسیر جامع جلد ۴ صفحه ۴۶۰
 


رسول خدا (ص) : روز قیامت در میان اعضای بدن زبان عذابی شود که هیچ کدام اعضاء نشوند پس زبان گوید پروردگارا مرا چنان عذابی نمودی که چیزی را چنان عذاب نکردی در پاسخ او گفته شود از تو یک سخن درآمد در مشارق و مغارب زمین رسید و به وسیله آن خونهای محترم ریخته شد و مال محترم غارت شد و آبروی مومن برباد رفت پس به عزت و جلالم سوگند که چنان عذابی را بر تو مقرر کنم که به هیچ عضوی مقرر نکرده باشم.

اصول کافی جلد۳ صفحه ۱۸۰
 


رسول خدا (ص) : هرکس با تکبر و خودخواهی بر روی زمین راه برود زمین و آنچه در زیر آنست و آنچه بر روی آنست او را لعن و نفرین نمایند.

ثواب الاعمال صفحه ۶۲۷
 


 پیامبر اکرم (ص) : خواب بر هفت قسم است : ۱٫ خواب غفلت که آن خواب در مجالس پند و اخلاق است.۲٫ خواب لعنت خواب به هنگام نماز صبح است. ۳٫ خواب رخصت خواب بعد از نماز عشاء ۴٫ خواب بدبختی خواب در وقت هر نماز است ۵٫ خواب عذاب خواب بعد از نماز صبح و زدن سپیده ۶٫ خواب راحت خواب هنگام ظهر است ۷٫ خواب حسرت خوابیدن در شب جمعه

دارالسلام نوری
 


رسول اکرم (ص) : از مردم اهل جهنم آنکس که عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین به پا دارد که مغز سرش از شدت گرمای آن کفشها به جوش می آید.

نهج الفصاحه صفحه ۲۲
 


رسول اکرم (ص) : توبه دری دارد که پهنای آن مانند وسعت مشرق تا مغرب است و تا خورشید از مغرب طلوع نکند این در بسته نمیشود.

نهج الفصاحه صفحه ۱۷۷
 


رسول خدا (ص) : خطاب به مردان متاهل فرمودند : لباسهای خود را تمیز کنید و موهای خود را کم و مرتب و زیبا کنید و دهانهای خود را مسواک بزنید و همیشه آراسته و پاکیزه باشید زیرا یهودیان چنان نکردند و زنانشان زناکار شدند.

نهج الفصاحه صفحه ۷۲
 


رسول اکرم (ص) : در شب معراج از جانب حق تعالی به من خطاب رسید ای محمد (ص) : علی (ع) در نزد من محبوبترین خلق است علی چراغ هدایت اولیای من است علی (ع) پرچمدار افراد مومن و صالح است علی نور است از برای کسی که اطاعت اوامر او نماید و علی کلمه تقوی و باقیه است برای افراد پرهیزکار که پس از مرگ ملازم آنها باشد ای محمد هرکس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکه با علی دشمنی ورزد مرا دشمنی نموده.

تفسیر جامع جلد ۶ صفحه ۴۵
 


پیامبر اکرم (ص) : شخصی شارب خمر و خورنده شراب صبح میکند در حالتی که شب را عروس شیطان بوده است.

تفسیر جامع جلد ۱ صفحه ۱۴۲
 


رسول خدا (ص) : هرکه قبل از طلب حاجت خود از خدا نخست چهل مومن را دعا کند سپس حاجتش را به خدا عنوان کند دعایش اجابت شود.

اصول کافی جلد ۴ صفحه ۲۸۸
 


رسول اکرم (ص) : هرکه در میان سخن برادر مسلمانش که در حال صحبت کردن است بدود و سخن او را قطع کند مانند این است که گوشت صورت او را کنده است.

اصول کافی جلد ۴ صفحه ۴۸۱
 


رسول اکرم (ص) : اگر مردم میدانستند علی (ع) از چه زمانی به امیرالمومنین لقب یافت حقیقتا منکر فضیلت او نمی شدند و او وقتی امیرالمومنین نامیده شد که هنوز روح در بدن آدم دمیده نشده بود زیرا خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت فرمود : آیا من پروردگار شما نیستم و محمد (ص) پیغمبر شما و علی (ع) امیرالمومنین بر شما نیست پس همه خلایق از روی میل و رغبت یا به اکراه و اجبار گفتند آری.

تفسیر جامع جلد ۲ صفحه ۴۸۲
 


پیامبر اکرم (ص) : شخصی در روز قیامت می آید در حالی که مانند کوههای سر به فلک کشیده یا ابرهای متراکم برای او حسنات در نظر گرفته شده است عرض میکند خدایا من که این همه عمل خوب نداشتم خطاب به او شود این همان علومی است که به دیگران آموختی و آنان هم عمل کردند و تو در پاداش تمامی آنها شریک بودی.

بحارالانوار جلد ۲ صفحه ۱۹
 


رسول اکرم (ص) : حضور رسول خدا (ص) نام دو نفر به میان آمد که یکی پس از نماز می نشست و احکام دین به مردم می آموخت و دیگری روزها را روزه و شب ها را به نماز مشغول بود حضرت فرمودند مزیت و برتری کسی که احکام و علم به دیگران می آموزد بر دیگری که فقط عبادت میکند مانند فضیلت من پیغمبر بر سایر مردم است.

نصایح صفحه ۱۲۶
 


رسول خدا (ص) : علامت اهل یقین شش چیز است : ۱-یقین به داشتن پروردگار و یکتائی او پس تلاش برای جلب محبت او ۲-یقین به مرگ پس دور اندیشی و آماده شدن برای آن ۳-یقین به زنده شدن پس از مرگ پس ترس از رسوائی ۴-یقین به بهشت شوق برای دیدار آن ۵-یقین به آتش جهنم پس تلاش برای نجات از آن ۶-یقین به حساب و کتاب و سنجش اعمال پس محاسبه نمودن اعمال خویش پیش از رسیدن مرگ.

کلام نور جلد ۱ صفحه ۲۴۹
 


رسول خدا (ص) : آیا شما را به سخاوتمندترین فرد آگاه نکنم ؟ عرض شد بفرمائید : فرمود خدای متعال بخشنده ترین سخاوتمندان است و من در میان فرزندان آدم سخاوتمندترین هستم و بعد از من مردی که علوم دینی و الهی را می آموزد و آن را میان مردم پخش میکند سخاوتمند ترین مردم است و او به تنهایی یک امت محسوب میشود.

میزان الحکمه جلد ۶ صفحه ۴۷۴
 


رسول خدا (ص) : هرکه کار زشتی را فاش کند چون کسی است که آن را انجام داده و هرکه مومنی را به کار زشتی سرزنش کند نمیرد تا به آن عمل گرفتار شود.

اصول کافی جلد ۴ صفحه ۵۹
 


رسول خدا (ص) : بیشترین چیزی که بر امتم می ترسم افرادی هستند که قرآن را به نظر و رای خود تفسیر و تاویل میکنند و در غیر جای آن از آن بهره می گیرند.

الحیاة جلد ۳ صفحه ۳۰
 


رسول اکرم (ص) : هرکه برای رضای خدا به دنبال علم الهی رفت بابی از علم به رویش گشوده نشود جز آنکه به سبب آن تواضعش نسبت به مردم بیشتر میگردد پس او خود را در چشم خویش خوار و ذلیل می شمارد و از معصیت و نافرمانی خدا ترسش بیشتر میشود و تلاشش در یاری دین افزوده گردد و با علم خویش به مردم نفع میرساند.

میزان الحکمه جلد ۶ صفحه ۴۷۹
 


رسول خدا (ص) : من هفت دسته را لعن کرده ام که خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوه ای لعنتشان کرده : ۱٫کسی که به کتاب خدا چیزی اضافه کند و آنرا تغییر دهد.۲٫آن کس که با روش و سنت من مخالفت کند.۳٫آنکس که با خاندان و اهل بیت من دشمنی نماید و احترامشان ننماید.۴٫آنکه حرامهای خدا را حلال شمارد و حلال های الهی را حرام شمارد.۵٫آنکه از عبادت و پرستش خدا سرباز زند .۶٫آنکه استفاده از بیت المال مسلمین را بر خود حلال شمارد.۷٫آنکس که به ناحق و زور ریاست و حکومت را در دست خود گیرد تا عزیزان خدا را خوار و ذلیلان حق را عزیز کند.

خصال الصدوق جلد ۲ صفحه ۱۰۳
 


 پیامبر اکرم (ص) : روزگاری برامت من خواهد آمد که از قرآن جز رسمی واز اسلام جز اسمی باقی نمی ماند . مردمی در آن زمان مسلمان خوانده می شوند با آنکه دور ترین مردم از اسلامند ، مساجدشان آباد ولی از هدایت تهی است ، فقیهان آن زمان بدترین فقیهانند ودر زیر آسمان فتنه از ایشان برمی خیزد و به ایشان باز می گردد.

بحارالانوارجلد ۲ صفحه ۱۰۹
 


رسول خدا (ص) : بیماران خود را به وسیله صدقه و احسان به فقرا علاج کنید ، زیرا صدقه دادن و احسان نمودن بیماری ها و گرفتاریهای شما را دفع می کند.

نهج الفصاحه صفحه ۳۲۵
 


 

رسول خدا (ص) : خاک بر سرش ، خاک بر سرش ، خاک بر سرش . کسی که پدر و مادرش یا یکی از آن دو پیش او به سن پیری برسند و او به واسطه خدمت به آنها بهشتی نشود .

نهج الفصاحه صفحه ۳۴۹
 


 

رسول خدا (ص) : مومن خود به تنهائی یک امت است ( مومن خود به تنهائی حجت است ) مومن خود به تنهائی جماعت است .

  بحارالانوارجلد ۷۳ صفحه ۳۰۳
 


 

رسول خدا (ص) : سه صفت است که در هر که باشد به خودش باز می گردد . ۱- مکر وحیله کردن با مردم ۲- ظلم و ستم به مردم ۳- پیمان شکنی .

نهج الفصاحه صفحه ۲۶۸
 


 

رسول خدا (ص) : حلقه در بهشت از یاقوت سرخ بوده که روی صفحه طلائی درب نصب گردیده و وقتی حلقه روی درب کوبیده می شود صدای (( یاعلی )) از آن بلند میشود. 

علل الشرایع جلد ۱ صفحه ۵۴۳
 


 

رسول اکرم (ص) : لعنت خدا بر کسی باد هر بار که بر سر سفره ای بنشیند که در آن سفره شراب وجود دارد .

بحارالانوار جلد ۲ صفحه ۱۱۵
 


رسول خدا (ص) : هر زنی که خود را برای غیر شوهرش خوشبو نماید و به خود عطر بزند هیچ نمازی از او پذیرفته نمی شود تا همانگونه که به خاطر جنابت غسل می نماید به خاطر این بوی خوش نیز غسل کند و از آن عمل توبه نماید .

من لا یحضره الفقیه جلد ۳ صفحه ۴۴۰
 


رسول خدا (ص) : هنگامی که زنی در جائی نشست بعد از آنکه از آنجا برخاست در جای او منشینید تا آنکه گرمی آنجا از بین برود و جایش خنک شود.

من لا یحضره الفقیه جلد ۳ صفحه ۴۶۷
 


رسول خدا (ص) : به پدر و مادر خود نیکی کنید تا فرزندان شما به شما نیکی نمایند چشم از زنان و ناموس مردم بپوشانید و خیانت به آنها نکنید تا از زنانتان چشم بپوشند و به آنها خیانت نکنند .

نهج الفصاحه صفحه ۲۱۹
 


رسول خدا (ص) : منفورترین بندگان نزد خداوند کسی است که لباس وی از خودش و کارش بهتر باشد یعنی جامه ( لباسش ) وی جامه  پیغمبران باشد و کارش کار ستمگران .

نهج الفصاحه صفحه ۴
 


رسول خدا (ص) : وقتی کسی در نماز امام جماعت شد نمازش را کوتاه و سبک بخواند زیرا در میان مردم کودک و سالمند و بیمار و ناتوان هست و هر وقت خواست برای خود نماز گذارد به تنهائی هر چه می خواهد طول دهد .

نهج الفصاحه صفحه ۳۶
 


 

رسول خدا (ص) : دو کس در قیامت از همه مردم بیشتر حسرت می خورند : ۱- مردی که در دنیا برای طلب علم دین فرصت داشته ولی به خاطر تنبلی به جستجوی آن نرفته ، دیگری مردی است که دانش دین را به دیگران آموخته و آنها به آن عمل نموده و به بهشت رفته اند ، ولی خود عمل به آن دانش نکرده و باید به جهنم برود.

نهج الفصاحه صفحه ۶۰
 


 

رسول خدا (ص) : خطاب به مردانی که ازدواج می کنند فرمود : لباسهای خود را تمیز کنید و موهای خود را مرتب نمائید مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید زیرا یهودیان چنان نکردند و زنانشان زناکار شدند .

نهج الفصاحه صفحه ۷۲
 


 

رسول خدا (ص) : بدانید هیچ مردی با زن نا محرم خلوت نمی کند جز آنکه سومی آنها شیطان است و آنقدر آنها را وسوسه میکند تا در حرام بیفتند .

نهج الفصاحه صفحه ۹۲
 


 

رسول خدا (ص) : به حضرت عرض شد کدام رفیق و هم نشین از همه بهتر است ؟ فرمود : ۱- کسی که دیدارش شما را به یاد خدا می اندازد ۲- و گفتارش در علم و دانش شما بیفزاید ۳- و عمل و کردارش شما را به یاد آخرت بیندازد .

کلام نور جلد ۲ صفحه ۵۳۰
 


 

رسول خدا (ص) : هرگز رستگار نمی شوند مردمی که امور مملکت خود را به دست زنان بسپارند و نیز فرمود : هر گاه کارهای مملکتی شما به دست زنان افتاد زیر خاک از روی زمین برای شما بهتر است .

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۶۰
 


 

رسول خدا (ص) : گاهی می شود که شخص دزد زده که دزد اموالش را برده گناهاش از دزد بیشتر می گردد ، بخاطر اینکه او مردم را بدون علت متهم به دزدی میکند و به بی گناهان تهمت دزدی می زند.

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۶۰
 


 

رسول خدا (ص) : خدا متعال مرا به هفت چیز سفارش فرمود : ۱- خالص نمودن عبادات و اعمال برای خدا در پنهان و آشکارا ۲- دادگری و عدالت در حال خشم و غضب ۳- میانه روی و اقتصاد در خرج کردن به هنگام فقر و ثروتمندی ۴- بخشیدن و عفو از کسی که  ستم نموده ۵- عطا نمایم به آنکس که مرا محروم کرده ۶- پیوند با رفیق و خویشاوندی که از من بریده ۷- اینکه سکوتم اندیشه باشد و سخنم یاد خدا باشد و نگاهم عبرت باشد.

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۶۰
 


 

رسول خدا (ص) : کسی که مومنی را درباره موضوعی یا کاری سرزنش کند ، نمی میرد تا خودش به آن مساله گرفتار شود و امتحان گردد .

روضه بحار جلد ۱ صفحه۱۷۱


رسول خدا (ص) : فقیر واقعی کسی است که از مالش چیزی برای آخرتش پیش نفرستاده و اگر چه ثروت و دارایش در دنیا از همه مردم بیشتر باشد و نیرومند واقعی کسی است که شیطان در دلش نشین زند و او را سخت خشمناک کند و خونش را بجوش آورد ولی او خدا را یاد کند و غضبش را فرو نشاند .                   

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۷۰


رسول خدا (ص): افسرده خاطر نسازد یکی از شما را اگر خواب و رویاء از او برداشته شود ، زیرا  دلی که دانش در آن رسوخ نموده باشد خواب و رویاء از آن برداشته می گردد .

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۷۴
 


 رسول خدا (ص) : نشست وبرخاست با چند طایفه دل را می میراند ۱- خسیسان ۲- با ثروتمندان ۳- گفتگو با زنان ۴- نشست با مردگان ، عرض شد چگونه می شود با مردگان نشست و صحبت کرد فرمود : منظورم از مرده کسی است که دلش از یاد آخرت مرده و فقط به فکر آباد نمودن دنیاست .          

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۷۴
 


رسول خدا (ص) : شش چیز را برای من تعهد کنید تا من هم بهشت را برای شما تضمین نمایم ۱- چون خواستید سخنی بگوئید دروغ نگوئید ۲- هر گاه امانتی به شما سپرده شد یا به عنوان امین در جائی انتخاب شدید خیانت نکنید ۳- هرگاه وعده ای دادید به آن عمل کنید ۴- چشمهایتان را از نگاه های حرام و نگاه به نا محرم بپوشانید ۵- دستهایتان را از خلاف کردن نگه دارید ۶- آلت تناسلی خود را از حرام حفظ نمائید .                  

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۸۵
 


رسول خدا (ص) : بدترین سخن کلام دروغ است ۲- بدترین امور کارهای بدعت آمیز است ( یعنی اموری که مخالف فرمان خدا و رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع)  است ) ۳- بدترین پشیمانی ها  پشیمانی پس از ورود به عالم آخرت در شب اول قبر است ۴ – بدترین کاسبی ها کسب ربا و نزول است و بدترین خوردنی ها خوردن مال یتیم است به ستم و ظلم .           

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۹۲
 


رسول اکرم (ص): بنده خدا باید از دنیایش برای آخرتش توشه برگیرد و از جوانیش برای پیری و از دوران سلامتی برای بیماریش و از زندگی اش برای مرگش ، سوگند به آن خدائی که جانم در دست اوست پس از دنیا خانه ای نیست مگر بهشت یا جهنم .                       

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۹۵
 


رسول اکرم (ص) : هرکس لقمه ای غذا به مومنی بخوراند خداوند از میوه های بهشت به او بخوراند و هر کسی مومنی را آب دهد ، خداوند از شراب سربه مهر بهشتی به او نوشاند و هر کس مومنی را لباس پوشاند ، خداوند از ابریشم و استبرق بهشتی او را پوشاند .                    

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۴۳
 


رسول خدا (ص): یا علی هفت چیز اگر در کسی باشد حقیقت ایمان را درک کرده و تمام درهای بهشت برویش باز می شود ۱- کسی که وضویش را به صورت کامل بگیرد ۲- نمازش را با رعایت تمام آداب و احکام نیکو به جا آورد ۳- کسی که وجوهات و زکات مالش را بپردازد ۴- خشم و غضب خود را نگهدارد ۵- زبانش را از حرام حفظ نماید ۶- برای گناهانی که انجام داده شبانه روز طلب استغفار و بخشش کند ۷- خیر خواه اهل بیت من باشد .     

روضه بحار جلد ۱ صفحه ۵۷
 


 رسول خدا (ص): مسلمان خوب کسی است که از هر سخنی که به کار آخرتش نیاید لب فرو بندد.                    

امالی شیخ مفید صفحه ۴۶
 


رسول خدا (ص) : شخص دانا و فهمیده نسبت به مسائل و احکام دینی در میان مردم نادان همچون زنده ای است در میان مردگان و هر چیزی حتی ماهیان دریا و گزندگان و درندگان و چهار پایان برای دانشجوی علوم الهی طلب آمرزش می کنند ، پس دانش دینی را بجوئید که آن و سیله پیوند میان شما و خدای عزوجل است و همانا طلب دانش دینی بر هر مسلمانی واجب است .

امالی شیخ مفید صفحه ۴۱
 


رسول خدا (ص): هیچ قطره ای نزد خداوند از دو قطره محبوبتر نیست ۱- قطره خونی که در راه خوشنودی خدا ریخته شود ۲- قطره اشکی که در تاریکی و دل شب از بیم معاصی که در محضر خدا انجام داده شده بر رخساری بغلتد .               

اما لی شیخ مفید صفحه ۲۲
 


  رسول اکرم (ص): چهار چیز از ذخائر نیکیها ست ۱- پنهان داشتن حاجت و نیاز خود از مردم ۲- پنهان داشتن اعمال خیر و عبادات و صدقات ۳- پنهان داشتن بیماری از مردم ۴- پنهان داشتن مصیبت ها و گرفتاریها .                      

امالی شیخ مفید صفحه ۲۰
 


رسول خدا (ص): راستی که خدای تعالی به خاطر یک مومن صالح و شایسته از شیعیان ما بلا و گرفتاری را از صد خانه از همسایگانش دفع می نماید . 

آثار الصادقین جلد ۹ صفحه ۱۶۲
 


 رسول خدا (ص): با هیچ عالمی نشست و برخاست مکنید ، مگر کسی که شما را از پنچ چیز به پنچ چیزدعوت نماید : ۱- از شک و تردید نسبت به خدا و دستوراتش و دستورات رسول خدا (ص) و ائمه (ع) به یقین به این احکام ۲- از ریاء و خود نمائی در عبادات به اخلاص ۳- از رغبت و تمایل به لذات دنیا به دوستی خدا و رغبت به آخرت ۴- از تکبر و خود بینی به تواضع و فروتنی ۵- از مکر و حیله در کارها با مردم به خیر خواهی نمودن امور مردم.

کلام نور جلد ۱ صفحه ۱۸۷
 


 رسول خدا (ص) : کسی که برای رفع نیاز و حاجت برادر مومن خود کوشش کند مانند کسی است که نه هزار سال خداوند را عبادت کرده در حالی که روزهایش را روزه بوده و شب ها را هم شب زنده داری می کرده است .                 

بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۳۱۵
 


 رسول خدا (ص): به یکی از اصحاب فرمودند : مبادا مهر و محبت و علاقه نسبت به زن و فرزند ، تو را وادارکند که به محیط گناه قدم گذاری و خودرا به خاطر ایشان به فعل حرام بیندازی .

کلام نور جلد ۱ صفحه ۱۴۰
 


حضرت محمد (ص) : از زیاد خندیدن بر حذر باشید ، زیرا خنده زیاد قلب را می میراند و نور صورت را می برد .     

کلام نور جلد ۱ صفحه ۱۰۵
 


 رسول خدا (ص) : وقتی خدا برای بنده ای اراده خیر نماید ، برای او در درونش پند دهنده ای قرار می دهد ، تا اورا به کار خیر امر ، و از کار زشت نهی کند. 

کلام نور جلد ۱ صفحه ۱۴۲
 


رسول خدا (ص) : بهترین گفتار کتاب خداست ، بهترین روش و سنت ، سنت من است و بدترین امور چیزهای بدعت آمیز است که خلاف فرموده خدا و سنت است ، آگاه باشید هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است .                  

اما لی مفید صفحه  207
 


رسول خدا (ص) : همین عیب برای آدمی بس است که عیبی را در مردم ببیند که از دیدن همان عیب در خود کور باشد .      

اما لی مفید صفحه ۸۰  
 


  حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که پیش از رسیدن مرگ سر از خواب برگیرد؟   

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که تا مهلت سر نیامده از خواب غفلت بیدار شود؟

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 

شارژ اینترنتی ایرانسل و همراه اول

 حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که پیش از روز بدبختی برای خود کاری کند؟  

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : یک تن نیست که قبل از بیرون آمدن جان آماده لقای پروردگار شود؟  

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : یک تن نیست که تا رفتن نزدیک نشده برای آخرت توشه ای برگیرد؟ 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که تا مرگ فرا نرسیده از گناه توبه کند؟ 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید بیناترین چشم آن است که در راه خیر باز شود. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : بدانید شنواترین گوش آن است که برای بیداری دل سخن فرا گیرد. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید مصرف کردن این اموال در راه باطل اسراف و تبذیر است. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید قناعت و تسلط بر شهوت بزرگترین پاکدامنی و تقوا است. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید دنیا منزلی است که جز با زهد و پارسائی نمی توان از آفاتش سالم ماند و هر چه طعمه آن شود از آن نجات نیابد.

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید وجود شما بهایی جز بهشت ندارد مبادا بغیر از آن خود را بفروشید. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید دنیا گذشته و پایان خود را اعلام کرده زیبائیهایش زشت و تازه هایش کهنه و اشیاء گرانبهایش بی ارزش شده است. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : بدانید تقوا مرکب راهواری است پرهیزکاران بر آن سوار شده و مهارش را بدست گرفته اند و آنان را به مقصد بهشت میرساند بدانید گناه مرکبی چموش است گنهکاران بر گرد آن نشسته اند مهارش گسیخته راکب را بپرتگاه دوزخ میافکند. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : بدانید امروز وقت آمادگی است فردا مسابقه است مسابقه بر سر بهشت است و سرنجام باختگان دوزخ. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید شما در دوران آرزویی بسر می برید که پایانش مرگ است هرکس در روزگار آرزو پیش از رسیدن مرگ عمل کند اعمالش سودمند افتد و مرگش بوی زیانی نرساند.

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید زبان پاره گوشتی از تن انسان است که اگر سرباز زند گفتار نتواند و اگر آزاد شود سخن پیاپی روان سازد (یعنی گرفتگی یا روانی زبان تابع تسلط انسان بر مطالب است اگر گوینده حاضر الذهن نباشد قهرا زبان کند شود و از گفتار بازماند و اگر فکر در جولان باشد زبان بی اختیار آزاد گردد و افکار چون چشمه جوشان از  سر زبان فرو ریزد. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید تهی دستی بلاست و بدتر از تهیدستی رنجوری جسم است و بدتر از مریضی بیماری قلب است. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید مال فراوان از نعمتهای خداست بهتر از مال سلامت بدن است و بهتر از سلامت تقوای قلب است. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : بدانید هر که بی اندیشه عاقبت در هر کار پا نهد باید منتظر حوادث ناگهانی باشد. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید خردمند آن است که با فکر صائب و پیش بینی کامل با کارها روبرو شود. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید کوس رحلت زده اند و توشه را معرفی کرده اند باندازه ایکه بتوانید فردا جان خود را حفظ کنید توشه برگیرید.

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید جهاد بهای بهشت است هرکس برای خویشتن جهاد کند مالک نفس خود شود بالاترین ثواب خدا از آن کسی است که خود را بشناسد. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بدانید احکام دین در صحت و متانت یکی است راههای دین معتدل است هرکس براه دین رود غنیمت برد و هرکه توقف کند گمراه و پشیمان شود. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : بدانید کسی که نمی داند نباید از آموختن شرم کند که قیمت هرکس بقدر معلومات اوست.

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


 حضرت محمد (ص) : بیدار باشید اینک که زبانها آزاد و بدنها سالم و عضو ها در اختیار و جایگاه وسیع و مجال بسیار است و تا مرگ نرسیده عمل کنید. 

نصایح باب اول صفحه ۲ الی ۴
 


حضرت محمد (ص) : هنگامی که بدعتهای خلافت دین در میان امت من ظاهر شود ، باید صاحبان علم ، دانش خود را اظهار داشته ، بطلان بدعتها را روشن سازند و الا گرفتار لعنت خدا خواهند بود.   

نصایح صفحه ۶
 


حضرت محمد (ص) : عجب دارم از آن که دهان را از خنده چاک می دهد و نمی داند خداوند از او راضی است یا نه.       

نصایح صفحه ۲۹
 


حضرت محمد (ص) : اهل بیت من مانند کشتی نوح اند ، هر کس سوارشد نجات یافت و هر که تخلف کرد غرق شد .          

نصایح صفحه ۴۵
 


حضرت محمد (ص) : همنشین صالح چون عطر فروش است ، که اگر عطر خویش به تو ندهد بوی خوشش در تو آویزد و همنشین بد همچون آهنگر است که اگر شراره ی آتشش بتو نرسد بوی بدش آزارت می دهد  .    

نصایح صفحه ۴۵
 


حضرت محمد (ص) : مومن حقیقی کسی است که مالش را با مستمندان در میان نهد و درباره مردم انصاف دهد .       

نصایح صفحه ۷۲
 


حضرت محمد (ص) : اگرعالمی یا طالب علمی از یک ده یا شهر اسلامی عبور کند ، خداوند چهل روز عذاب از قبور آنها بردارد ، هر چند از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج شود و از طعام وآب آنها هم نخورد.  




زندگی نامه حضرت محمد (ع)

بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک
 
خلاصه از زندگی نامه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله)

مقدمه

زندگی حضرت محمد (ص) از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اینهمه ، روایات بی‌شمار موجود در بیشتر جزئیات همداستان نیستند و به ویژه آگاهیهای ما در باب زندگی آن بزرگوار ، پیش از بعثت ، به تفصیل شرح سیرة ایشان پس از بعثت نیست . به هر حال ، آنچه از مطالعه و بررسی زندگی وی در طول 63 سال در ذهن نقش می‌بندد، بازتابی از تصویر ظهور پیامبری الهی و سرگذشت شخصیتی است که با پشت سر نهادن دشواریهای بسیار ، بی‌هیچ خستگی و ناامیدی به اصلاح جامعه ، دست زد و توانست جزیره العرب را متحد کند و آمادة گستردن اسلام در بیرون از مرزهای عربستان شود و از آن مهم تر دیانتی را بنیاد نهد که اینک یکی از مهم‌ترین ادیان جهان به شمار می‌رود .

از تولد تا بعثت

تولد حضرت محمد ( ص) بنابر بسیاری از روایات در 17 ربیع الاول عام‌الفیل ( 570 م ) ، یا به روایتی 12 همان ماه در تقویم عربی روی داد . پدر پیامبر‌(ص)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبیلة بزرگ قریش بودند ؛ قبیله‌ای که بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مکه برخوردار بودند و بیشتر به بازرگانی اشتغال داشتند . عبدالله ، پدر پیامبر (ص) اندکی پیش از تولد فرزندش برای تجارت با کاروانی به شام رفت و در بازگشت بیمار شد و درگذشت . بنابر رسمی که در مکه رایج بود ، محمد (ص) را به زنی به نام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد . وی 6 ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب ( مدینه ) رفت‌، اما آمنه نیز در بازگشت ، بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء ـ نزدیک مدینه ـ به خاک سپردند. محمد ( ص) از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ، اما او نیز در 8سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد ( ص) بر عهدة عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادرزاده اش کوششی بلیغ می کرد . در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر ، راهبی بَحیرا نام ، نشانه های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت. از وقایع مهم پیش از ازدواج پیامبر ( ص ) ، شرکت در پیمانی به نام « حلف الفضول » است که در آن جمعی از مکیان تعهد کردند « از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند » . پیمانی که پیامبر (ص) بعدها نیز آن را می‌ستود و می‌فرمود اگر بار دیگر او را به چنان پیمانی باز خوانند ، به آن می‌پیوندد.

شهرت محمد (ص) به راستگویی و درستکاری چنان زبانزد همگان شده بود که « امین » لقب گرفت و همین صداقت و درستی توجه خدیجه دختر خویلد را جلب کرد و او را با سرمایة خویش برای تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شیفتة درستکاری « محمد امین‌» شد که خود برای ازدواج با وی گام پیش نهاد ، در حالی که بنابر مشهور ، دست‌کم 15 سالی از او بزرگ‌تر بود . خدیجه برای محمد ( ص ) همسری فداکار بود و تا زمانی که حیات داشت ، پیامبر همسر دیگری برنگزید . او برای پیامبر ( ص ) فرزندانی آورد که پسران همگی در کودکی در گذشتند و در میان دختران ، از همه نامدارتر ، حضرت فاطمه‌( ع) است . از جزئیات این دوره از زندگی پیامبر ( ص) تا زمان بعثت آگاهی چندانی در دست نیست ؛ جز آنکه می دانیم نزد مردمان به عنوان فردی اهل تأمل و تفکر شناخته شده ، و از خوی و رفتارهای ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود . از آداب و رسوم زشت آنان چشمگیرتر از همه بت پرستی بود و پیامبر (ص) از آن روی بر می‌تافت . محمد (ص) اندکی پیش از بعثت ، دیر زمانی را به تنهایی در غار حرا، در کوهی نزدیک مکه به سر می‌برد و زمان را به خاموشی و اندیشه می‌گذرانید.

از بعثت تا هجرت

گفته‌اند نخستین نشانه‌های بعثت پیامبر (ص) به هنگام 40 سالگی او ، رؤیاهای صادقه بوده است، اما آنچه در سیره به عنوان آغاز بعثت شهرت یافته ، شبی در ماه رمضان ، یا ماه رجب است که فرشتة وحی در غار حرا بر پیامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستین آیات سورة علق را برخواند . بنابر روایات ، پیامبر (ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست که او را هر چه زودتر بپوشانند. گویا برای مدتی در نزول وحی وقفه‌ای ایجاد شد و همین امر پیامبر‌(ص ) را غمناک ساخته بود ، ولی اندکی بعد فرشتة وحی باز آمد و آن حضرت را مامور هدایت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دینی و اخلاقی و پاک گردانیدن خانة خدا از بتان ، و دلهای آدمیان از خدایان دروغین کرد .

پیامبر (ص) دعوت به توحید را نخست از خانوادة خود آغاز کرد و اول کسی که به او ایمان آورد ، همسرش خدیجه ، و از مردان ، پسر عمویش علی بن ابی طالب ( ع) بود که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر (ص) بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامی‌، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زیدبن حارثه ، به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده اند، اما باید در نظر داشت که این موضوع برای مسلمانان در گرایشهای مذهبی گوناگون پیوسته افتخاری بود و بعدها به زمینه ای برای منازعات کلامی میان آنان تبدیل شد . هر چند دعوت آغازین بسیار محدود بود ، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی داشت و چندی برنیامد که گروه اسلام آورندگان به اطراف مکه می‌رفتند و با پیامبر (ص) نماز می‌گزاردند.

3 سال پس از بعثت، پیامبر(ص) دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گسترده‌تر مطرح سازد . پیامبر (ص) بدین کار دست زد ، اما دعوتش اجابتی چندان نیافت و بر شمار اسلام آورندگان قریش نیفزود. باید گفت با آنکه اشراف مکه دعوت جدید را که بر وحدانیت خدا و برابری انسانها تاکید بسیار داشت ، بر نمی‌تافتند ، اما فرودستان و بی‌چیزان ، دین جدید را با دل و جان پذیرا بودند و گروه گروه به آن می گرویدند و برخی از ایشان همچون عمار یاسر و بلال حبشی بعدها از بزرگان صحابه شدند . رفتار قریشیان و به طور کلی مشرکان مکه اگر چه نخست با ملایمت و بیشتر با بی‌اعتنایی همراه بود ، ولی چون بدگویی از بتان و از آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت ، قریشیان بر پیامبر ( ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب عموی پیامبر ( ص) را که جداً از او حمایت می‌کرد ، برای آزار پیامبر (ص) در تنگنا قرار دادند . از یک سو تعرض قریشیان و دیگر قبایل به مسلمانان و شخص پیامبر‌(ص) فزونی می گرفت و از دیگر سو در صفوف قریشیان نسبت به مخالفت با پیامبر (ص) یا حمایت از او ، دو دستگی پدید آمد .

سختگیری مشرکان چندان شد که پیامبر (ص) عده‌ای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر می‌رسد که برخی از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند . در سال ششم بعثت ، سرانجام قریشیان پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند . آنان پیمان خویش را بر صحیفه‌ای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از آن سوی ، ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر‌(ص) و خدیجه به دره‌ای مشهور به « شعب » ابوطالب ، پناه بردند و تا جایی که ممکن بود ، نه کسی به آنجا می آمد و نه خود از آن بیرون می شدند . سرانجام ، پس از آنکه خطوط آن صحیفه را موریانه از میان برده بود ، قریشیان پذیرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره ایشان دست بردارند ( سال 10 بعثت ) . بدین سان پیامبر (ص) و خاندان او از تنگنا رهایی یافتند. اندکی پس از خروج پیامبر (ص) از شعب ، دو تن از نزدیک‌ترین یاورانش ، خدیجه و ابوطالب وفات یافتند.

با وفات ابوطالب ، پیامبر (ص) یکی از جدی‌ترین حامیان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذیت و آزار پیامبر (ص) و مسلمانان افزودند ، کوشش پیامبر‌( ص ) برای دعوت ساکنان خارج مکه ، به ویژه طایف ، به جایی نرسید و او آزرده خاطر و ناآسوده به مکه بازگشت. سرانجام ، توجه پیامبر (ص) به شهر یثرب جلب شد که شهری مستعد برای دعوت اسلام بود . در آن شهر دو قبیلة اصلی ، یعنی اوس و خزرج ، بیشتر اوقات با هم در جنگ و ستیز بودند و از کسی که ایشان را به آشتی و دوستی دعوت کند ، استقبال می‌کردند . پیامبر (ص) اتفاقاً 6 تن از خزرجیان را در موسم حج دید و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند ، به تبلیغ دعوت پرداختند. سال بعد ، یعنی در سال 12 بعثت ، تنی چند از اوس و خزرج ، به خدمت پیامبر (ص) آمدند و در عقبه ، دره‌ای در نزدیکی مکه ، با آن حضرت بیعت کردند و پیامبر (ص) نماینده ای برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد . این بیعت نخستین پایة حکومتی شد که پیامبر (ص) در یثرب بنیاد نهاد . سال بعد نیز شمار بیشتری از یثربیان با پیامبر ( ص) بیعت کردند و گویا در یثرب جز گروه اندکی نمانده بود که به اسلام در نیامده باشند . گرچه این مذاکرات پنهانی بود ، ولی قریشیان بدان آگاهی یافتند و پس از شور دربارة رسیدگی به کار پیامبر ( ص) و مسلمانان ، بر آن شدند که از همة تیره‌های قریش کسانی گرد آیند و شبانه پیامبر (‌ص) را بکشند تا خون او برگردن کسی نیفتد . پیامبر (ص) که از این توطئه آگاه شده بود ، حضرت علی (ع) را بر جای خویش نهاد و خود به شتاب ، در حالی که ابوبکر نیز با او همراه شده بود ، به سوی یثرب روان شد.

 

از هجرت تا رحلت پیامبر اکرم (ص)

 خروج پیامبر (ص) از مکه که از آن به هجرت تعبیر شده ، نقطة عطفی در تاریخ زندگی آن حضرت و نیز تاریخ اسلام است ؛ زیرا از آن پس پیامبر (ص) ، تنها مشرکان را به دوری از بت پرستی و ایمان به خدای یگانه فرا نمی‌خواند ، بلکه دیگر در رأس حکومتی قرار گرفته بود که می‌بایست بر مبنای شریعتی آسمانی جامعه‌ای نوین بنا نهد ؛ اما اینکه برخی از نویسندگان برآنند که پیامبر (ص) در مدینه رسالت و دعوت و تبلیغ را رها کرد ، درست نیست و پیامبر (ص) هرگز این نقش را از دست ننهاد . گسیل داشتن کسانی برای تبلیغ اسلام به میان قبایل و ارسال دعوتها به فرمانروایان کشورها مؤید این معنی است. هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه ، نزد مسلمانان با اهمیت بسیار تلقی شد ، تا بدانجا که مبدا تاریخ ایشان قرار گرفت و این خود نشان دهندة برداشتی است که اعراب از هجرت پیامبر (ص) به عنوان یک مرحلة نوین داشتند . سرانجام پیامبر‌(ص) در ماه ربیع الاول سال 14 بعثت به یثرب رسید ؛ شهری که از آن پس به نام آن حضرت ، مدینه الرسول یا به اختصار مدینه نام گرفت . آن حضرت نخست در جایی بیرون شهر ، به نام قبا درنگ فرمود و یثربیان به استقبال او شتافتند . پس از چند روزی ، به شهر در آمد و در قطعه زمینی خشک ، مسجدی به دست خود و اصحاب و یارانش بنا کرد که بنیاد مسجد النبی کنونی در مدینة منوره است.

روز به روز بر شمار مهاجران افزوده می‌شود و انصار ـ که اینک به ساکنان پیشین یثرب اطلاق می‌شد ـ آنان را در منزل خویش جای می دادند . پیامبر (ص) ، نخست میان انصار و مهاجران پیمان برادری برقرار کرد و خود علی بن ابی طالب (ع) را به برادری برگرفت. عده ای اندک نیز بودند که اگرچه به ظاهر ادعای اسلام می‌کردند ، ولی به دل ایمان نیاورده بودند ، و اینان را « منافقین » می نامیدند . مدتی پس از ورود به مدینه ، پیامبر (ص) با اهالی شهر ، حتی یهودیان پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند. چندی بعد قبلة مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر یافت و هویت مستقل برای اسلام تثبیت شد . در سال نخستین هجرت ، مسلمانان با مشرکان مکه برخوردی جدی پیدا نکردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد‌. در واقع بیشتر اوقات پیامبر (ص) در دوران پس از هجرت به حفاظت از جامعة کوچک مسلمانان مدینه و گسترش حوزة نفوذ اسلام گذشت . پیامبر (ص) و مسلمانان نخست می‌بایست مشرکان را به اسلام می خواندند ، یا خطر هجوم و حملة دائمی ایشان را دفع می کردند . متدینان به ادیان دیگر ، به ویژه یهود ، گویا نخست روابطی دوستانه با پیامبر‌(ص) و مسلمانان داشتند ، یا دست کم چنین وانمود می‌کردند ، ولی اندکی بعد از در دشمنی و ستیز در آمدند و گاه حتی با دشمنان پیامبر (ص) دست یاری دادند . به هر حال ، در تحلیل رفتار پیامبر (ص) و مسلمانان با آنان ، باید مواضع ایشان را در قبال مشکلات و خطراتی که جامعة مسلمانان را تهدید می‌کرد ، در نظر آورد و تقابلی که احیاناً در این میان دیده می‌شود ، به هیچ روی نباید به نزاعهای مذهبی و جز آن تعبیر شود ؛ چه ، آیات فراوانی در قرآن کریم و هم بسیاری رفتارهای پیامبر (ص) ، حاکی از احترام نسبت به متدینان واقعی به ادیان آسمانی ، و نشان دهندة یکی بودن اساس آنهاست .

در سال 2 ق ، مهم‌ترین برخورد نظامی مسلمانان و مشرکان مکه پیش آمد : در نبردی که به بدر مشهور شد ، با آنکه عدة مسلمانان کمتر از مکیان بود ، توانستند پیروزی را از آن خود کنند و از مشرکان بسیاری کشته و اسیر شدند و دیگران نیز گریختند. پیروزی در بدر ، به مسلمانان روحیه بخشید ، اما در مکه همگی داغدار و خشمگین از شکست ، و در اندیشة انتقام بودند . از آن سوی نخستین درگیری مسلمانان با یهودیان بنی‌قینقاع که در بیرون مدینه سکنی داشتند ، اندکی پس از بدر پدید آمد و یهودیان ناچار عقب نشستند و آن ناحیه را به مسلمانان دادند.

در سال 3 ق ، قریشیان از قبایل متحد خود بر ضد مسلمانان یاری خواستند و با لشکری مجهز به فرماندهی ابوسفیان ، به سوی مدینه به راه افتادند. پیامبر (ص) نخست قصد داشت در مدینه بماند ، ولی سرانجام بر آن شد تا برای مقابله با لشکر مکه از شهر بیرون رود . در جایی نزدیک کوه احد ، دو لشکر با یکدیگر رو به رو شدند و با اینکه نخست پیروزی با مسلمانان بود ، ولی با ترفندی که خالد بن ولید به کاربرد و با استفاده از غفلت گروهی از مسلمانان ، مشرکان از پشت هجوم بردند و به کشتار آنان پرداختند . در این جنگ حمزه عموی پیامبر ( ص) به شهادت رسید ، پیامبر (ص) خود زخم برداشت و شایعة کشته شدن او نیز موجب تضعیف روحیة مسلمانان شد . مسلمانان غمگین به مدینه بازگشتند و آیات قرآن که در این واقعه نازل شد ، در بر دارندة تسلیت بر مسلمانان است.

در سال 4 ق چند درگیری پراکنده با قبایل اطراف مدینه پیش آمد که دیانت جدید را به سود خود نمی‌دیدند و ممکن بود با یکدیگر متحد شده ، به مدینه هجوم آوردند . دو حادثة رجیع و بئر معونه که طی آن مبلغان مسلمان توسط جنگجویان قبایل متحد کشته شدند ، نشان از همین اتحاد ، و نیز تلاش پیامبر (ص) برای گسترش اسلام در مدینه دارد. در این سال یکی از مهم‌ترین درگیریهای پیامبر (ص) با قومی از یهود مدینه به نام بنی نضیر پیش آمد که پیامبر (ص) با ایشان به مذاکره پرداخت و یهودیان قصد جان او را کردند ، اما سرانجام ناچار شدند از آن منطقه کوچ کنند.

در سال بعد پیامبر (ص) و مسلمانان به حدود مرزهای شام در جایی به نام دومه الجندل رفتند ؛ وقتی سپاه اسلام به آنجا رسید ، دشمن گریخته بود و پیامبر (ص) و مسلمانان به مدینه بازگشتند. سال 5 ق به پایان نرسیده بود که خطر بسیار بزرگی پیامبر (ص) و مسلمانان را تهدید کرد . قریشیان مکه و یهودیان رانده شدة بنی‌نضیر و دیگر هم پیمانان ایشان بر ضد پیامبر ( ص) متحد شدند و با لشکری گران که شمار سپاهیان آن را تا 10 هزار گفته‌اند ، به سوی مدینه به راه افتادند . چون خبر به پیامبر (ص) رسید ، بنا بر روایت مشهوری ، به پیشنهاد سلمان فارسی به حفر خندق در اطراف مدینه امر فرمود . بدین ترتیب ، چون لشکر کفار به مدینه رسید ، با این تدبیر جدید جنگی رو به رو شد و در طول روزهایی که دو لشکر در برابر هم صف آراسته بودند ، تنها درگیریهایی پراکنده رخ داد . سرانجام ، پس از 15 روز ، لشکر کفار بی‌نتیجه بازگشت و مسلمانان به زندگی عادی خود برگشتند.

در سال 6 ق ، مسلمانان توانستند قوم بنی مصطلق را که بر ضد پیامبر (ص) در صدد تجمع بودند ، شکست دهند و در همان سال دسته های گوناگون از سپاهیان مسلمان به سوی قبایل اطراف گسیل شدند . بر اثر اهتمام و کوشش پی‌گیر پیامبر (ص) اینک بسیاری مشکلات از سر راه مسلمانان برداشته شده بود ، زیرا در شمال شبه جزیره ، بسیاری طوایف در برابر پیامبر (ص) سر اطاعت فرود آورده ، یا مسلمان شده بودند و تنها جایی که هنوز خاطر پیامبر (ص) را مشغول می داشت ، مکه بود . در این سال پیامبر‌( ص) و مسلمانان قصد کردند که برای اجرای مراسم حج به مکه روند و به همین منظور به سوی مکه به راه افتادند . قریشیان بر منع ورود پیامبر (ص) همداستان شدند و کس نزد آن حضرت روانه کردند و او را از قریشیان بیم دادند ، ولی پیامبر (ص) تاکید کرد که قصد جنگ ندارد و حرمت خانة خدا را واجب می‌داند و حتی فرمود که حاضر است برای مدتی با قریشیان در صلح شود . قریشیان نخست هم رای نبودند ، ولی سرانجام کسی را برای عقد قرار داد صلح نزد پیامبر (ص) فرستادند . بر مبنای این ، میان پیامبر (ص) و قریشیان 10 سال صلح و متارکة جنگ اعلام گردید و شرط شد که پیامبر ( ص) از ورود به مکه تا سال آینده خودداری کند. بنابر روایاتی ، هر چند برخی از مسلمانان نخست این صلح را برنتافتند ، اما سرانجام به اهمیت آن برای گسترش اسلام پی بردند.

چون پیامبر (ص) از کار قریشیان بپرداخت ، در سال 7 ق ، تصمیم به دعوت فرمانروایان و پادشاهان ممالک اطراف گرفت . سپس نامه هایی به امپراتور روم شرقی ، نجاشی و نیز امیر غسانیان شام و امیر یمامه فرستاد. هم در این سال پیامبر (ص) بر یهودیان خیبر پیروز شد که پیش از آن چندین بار با دشمنان بر ضد او هم پیمان شده بودند و آن حضرت از جانب ایشان آسوده خاطر نبود ، قلعة خیبر که در نزدیکی مدینه واقع شده بود‌، به تصرف مسلمانان در آمد و پیامبر (ص) پذیرفت که یهودیان به کار زراعت خویش در آن منطقه ادامه دهند و هر سال از محصول خود بخشی به مسلمانان بپردازند ، پیامبر (ص) به مدینه بازگشت ، اما گسیل داشتن سپاهیان و کاروانها به اطراف و اکناف ادامه داشت.

در سال 8 ق ، قریشیان پیمان خود را شکستند و شبانگاه بر طایفه‌ای که با مسلمانان هم پیمان بودند ، هجوم بردند . بدین سبب ، پیامبر (ص) با سپاهی انبوه قصد مکه کرد و شب هنگام بیرون مکه اردو زد . ابوسفیان ، بزرگ مشرکان به شفاعت عباس عموی پیامبر (‌ص) ، نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام کرد و پیامبر (ص) خانة او را جایگاه امن قرار داد. لشکر اسلام بی‌مقاومتی وارد مکه شد و پیامبر‌(ص) بلافاصله فرمان عفو عمومی صادر کرد و خود به درون کعبه شد و خانه را از بتان پاک فرمود . آنگاه بر بلندی صفا نشست و همگی مردم با او دست بیعت دادند. هنوز 15 روز از اقامت پیامبر (ص) در مکه نگذشته بود که برخی از طوایف پرشمار و مسلمان ناشدة جزیره العرب بر ضد آن حضرت متحد شدند . پیامبر (ص) با لشکری انبوه از مسلمانان از مکه بیرون آمد و چون به جایی به نام حنین رسید ، دشمنان که در دره‌های اطراف کمین کرده بودند ، به تیراندازی پرداختند . شدت تیرباران چنان بود که سپاه اسلام روی به عقب نهاد ، گروهی اندک بر جای ماندند ، ولی سرانجام گریختگان نیز بازگشتند و بر سپاه دشمن هجوم بردند و ایشان را بشکستند.

در تابستان سال 9 ق ، به پیامبر (ص) خبر رسید که رومیان لشکری ساخته اند و قصد حمله به مدینه دارند . پیامبر (ص) و مسلمانان به مقابله رفتند تا به تبوک رسیدند ، ولی جنگی رخ نداد و پیامبر (ص) پس از عقد پیمانهایی با قبایل آن حدود به مدینه بازگشت. پس از این ماجرا که به غزوة تبوک شهرت یافت ، اسلام در همه جای جزیره العرب روی به گسترش نهاد . از این پس همواره هیاتهای نمایندگی قبایل گوناگون به مدینه می‌آمدند و به اسلام می‌گرویدند . عملاً همة سال 10 ق را که « سنه الوفود » خوانده شد ، پیامبر (ص) در مدینه بود و فرستادگان قبایل را می‌پذیرفت . هم در این سال پیامبر (ص) با مسیحیان نجران پیمان بست ، به حج رفت و در بازگشت در جایی به نام غدیر خم ، علی بن ابی طالب (ع) را « مولا» ی مسلمانان پس از خود اعلام کرد.

در اوایل سال 11 ق ، بیماری و رحلت پیامبر (ص) پیش آمد . چون بیماری پیامبر (ص) سخت شد ، به منبر رفت و مسلمانان را به مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند ، یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام. وفات پیامبر (ص) در 28 صفر سال 11 ق ، یا به روایتی در 12 ربیع الاول همان سال در 63 سالگی روی داد . در آن وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه ( ع) کسی زنده نبود . دیگر فرزندانش ،از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر‌(ص) به دنیا آمد ، همگی در گذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر(ص) را حضرت علی (ع) به یاری چند تن دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش ـ که اینک داخل در مسجد مدینه است ـ به خاک سپردند .

در وصف رفتار و صفات پیامبر (ص) گفته‌اند که اغلب خاموش بود و جز در حد نیاز سخن نمی‌گفت . هرگز تمام دهان را نمی‌گشود ، بیشتر تبسم داشت و هیچ گاه به صدای بلند نمی‌خندید ، چون به سوی کسی می خواست روی کند ، با تمام تن خویش بر می‌گشت . به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقه‌مند بود ، چندانکه چون از جایی گذر می‌کرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوی خوش ، حضورش را در می‌یافتند . در کمال سادگی می‌زیست ، بر زمین می‌نشست و بر زمین خوراک می‌خورد و هرگز تکبر نداشت . هیچ گاه تا حد سیری غذا نمی‌خورد و در بسیاری موارد ، به ویژه آنگاه که تازه به مدینه در آمده بود ، گرسنگی را پذیرا بود . با اینهمه ، چون راهبان نمی‌زیست و خود می‌فرمود که از نعمتهای دنیا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت کرده است . رفتار او با مسلمانان و حتی با متدینان به دیگر ادیان‌، روشی مبنتی بر شفقت و بزرگواری و گذشت و مهربانی بود . سیرت و زندگی او چنان مطبوع دل مسلمانان بود که تا جزئی‌ترین گوشه های آن را سینه به سینه نقل می کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دین خود قرار می‌دهند .

پیام بنیادی اسلام ، بازگشت به هدف مشترک پیامبران ، یعنی توحید و یکتا پرستی بود ؛ باوری که ایمان بدان در آموزه‌ای مشهور از پیامبر اکرم ( ص) مایة رستگاری انسان دانسته شده است : قولوا لا اله الا الله تفلحوا. در چنین تفکری ، همراه با اقامة « قسط» که یکی از اهداف اصلی پیامبران الهی است ( نک : حدید 57/25 ) ، همة امتیازات بشری همچون رنگ و نژاد و زبان و جز آن تنها دستمایه‌ای برای شناخت مردمان از یکدیگر دانسته شده ، و آنچه ملاک و میزان برتری دانسته شده ، فقط « تقوا» است ( نک : حجرات / 49 / 13) . پیامبر اسلام (ص) برای تحقق این جنبه از رسالت خویش ، در شهری کوچک حکومتی مبتنی بر اصل توحید و قسط بنا نهاد و اقوام ناسازگار حجاز و تهامه را به سوی اتحاد و تشکیل « امت واحده » رهنمون شد ( نک : انبیاء / 21 / 92 ) که به منزلة بازگشتی به این پیشینة قرآنی بود که همگی مردمان نخست امتی یکپارچه بوده اند و پیامبران همواره کوشیده اند تا یگانگی امت را باز گردانند و قوام بخشند ( بقره / 2/ 213 ) . پیام رسالت آن حضرت ، هر چند که نخست می‌بایست انذار خود را از قوم و بوم خود آغاز می‌کرد ( نک : انعام /6/ 92 ) ، از آغاز پیامی جهان شمول بود ( یوسف / 12/ 104 ) . در برخورد با آداب و رسوم مردمان عرب ، اگر چه قرآن در مقام ستیز با مظاهر ناپسند آن بر آمده، و مثلاً حمیت اعراب پیش از اسلام را « حمیه الجاهلیه » خوانده است ( نک : فتح / 48 / 26 ) ، اما در برخورد با رسوم پسندیده و گاه مبتنی بر تعالیم آسمانی ، نقش اسلام جهت بخشی توحیدی و تصحیح انحرافها بود .

 

 
 
 Copyright © 2003-2013 - AVINY.COM - All Rights Reserved








زندگی نامه حضرت محمد (ص)

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

زندگی  نامه حضرت محمد (ص):



نام: محمد بن عبد الله


حضرت محمد (ص) در تورات و برخى کتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.



کنیه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهیم.

القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و...



منصب حضرت محمد (ص): آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفیل، همان سالى است که ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مکه یورش آورد تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص): مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).

نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.


حضرت محمد (ص) روایت شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص): آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.



این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، که در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، که رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.



همسران حضرت محمد (ص):


1. خدیجه بنت خویلد.


2. سوده بنت زمعه.


3. عایشه بنت ابى بکر.


4. امّ شریک بنت دودان.


5. حفصه بنت عمر.


6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.


7. امّ سلمه بنت عاتکه.


8. زینب بنت جحش.


9. زینب بنت خزیمه.


10. میمونه بنت حارث.


11. جویریه بنت حارث.


12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب.


نخستین زنى که افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با این بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

خدیجه کبرى (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانى به پیامبر اکرم(ص) در اظهار رسالتش کرد. این بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسى، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه کبرى (س) تا هنگامى که وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نکرد. همو بود که دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را، که سران شرک و کفر متوجه آن حضرت مى‏کردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى می‏داد.



خدیجه کبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى که در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. به همین جهت روزى جبرئیل امین به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خدیجه برسان. پیامبر اکرم(ص) به همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».



حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیکى یاد می‏کرد.



از عایشه، سومین حضرت محمد (ص)، روایت شده است:



«کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْکُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

حضرت محمد (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این که یادى از خدیجه مى‏کرد و از او به نیکى نام مى‏برد. یک روز که حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد کرده و خوبى‏هاى او را بیان میکرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اکرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حرکت درآمد.

  زندگی نامه حضرت محمد (ص)



فرزندان حضرت محمد (ص):



الف) پسران ان حضرت محمد (ص):


1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.


2. عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.


3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.


عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.

ب) دختران حضرت محمد (ص):

1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام کلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).



دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.



گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.


زندگی نامه حضرت محمد (ص)

آغاز بعثت حضرت محمد (ص):


محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد .

درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود .

جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند .

حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

معراج حضرت محمد (ص):


پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد که به ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد.

حضرت محمد (ص) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود.

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد.

به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای  خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .


اصحاب و یاران حضرت محمد (ص):



پیامبر اسلام(ص) چه در مکّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود که برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:



1. على بن ابى‏طالب(ع).


2. ابوطالب بن عبد المطلب.


3. حمزة بن عبدالمطلب.


4. جعفربن ابى‏طالب.


5. عباس بن عبدالمطلب.


6. عبداللّه بن عباس.


7. فضل بن عباس.


8. معاذبن جبل.


9. سلمان فارسى.


10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).


11. مقداد بن اسود.


12. بلال حبشى.


13. مصعب بن عمیر.


14. زبیر بن عوام.


15. سعد بن ابى وقاص.


16. ابو دجانه.


17. سهل بن حنیف.


18. سعد بن معاذ.


19. سعد بن عباده.


20. محمد بن مسلمه.


21. زید بن ارقم.


22. ابو ایوب انصارى.


23. جابر بن عبدالله انصارى.


24. حذیفة بن یمان عنسى.


25. خالد بن سعید اموى.


26. خزیمة بن ثابت انصارى.


27. زید بن حارثه.


28. عبدالله بن مسعود.


29. عمار بن یاسر.


30. قیس بن عاصم.


31. مالک بن نویره.


32. ابوبکر بن ابى قحافه.


33. عثمان بن عفان.


34. عبدالله بن رواحه.


35. عمر بن خطّاب.


36. طلحة بن عبیدالله.


37. عثمان بن مظعون.


38. ابو موسى اشعرى.


39. عاصم بن ثابت.


40. عبدالرحمن بن عوف.


41. ابوعبیده جراح.


42. ابو سلمه.


43. ارقم بن ابى ارقم.


44. قدامة بن مظعون.


45. عبدالله بن مظعون.


46. عبیدة بن حارث.


47. سعید بن زید.


48. خَبّاب بن اَرَت.


49. بریده اسلمى.


50. عثمان بن حنیف.


51. ابو هیثم تیهان.


52. ابىّ بن کعب.

تاریخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اکثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى که زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است که پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است که آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.

محل دفن حضرت محمد (ص):

مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى) در همان خانه‏اى که وفات یافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد



مطالب مرتبط - مذهبی

----------------        سیــاست و اقتصــاد با بیتوتــــه      ------------------



TGM Coباز نشر مطالب بیتوته تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد .


زندگینامه پیامبر (ص)

1. تولد و کودکی
2.نوجوانی و جوانی 
3.یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول )
4.ازدواج محمد ( ص )
5.آغاز بعثت
6.نخستین مسلمانان
7.دعوت از خویشان و نزدیکان
8.دعوت عمومی
9.نخستین مسلمین
10.آزار مخالفان
11.روش بت پرستان با محمد ( ص )
12.استقامت پیامبر ( ص )
13.مهاجرت به حبشه
14.محاصره اقتصادی 
15.انتشار اسلام در یثرب ( مدینه )
16.معراج
17.سفر به طائف
18.هجرت به مدینه
19.ورود به مدینه
20.اهمیت هجرت
21.نخستین گام
22.جنگها یا غزوه های پیغمبر ( ص )
23.غزوه بدر
24.تغییر قبله
25جنگ احد
26.غزوه خندق یا ( احزاب )
27.سال ششم هجرت - صلح حدیبیه
28.نامه های رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان
29.جنگ خیبر
30.فتح مکه
31.فوت فرزند دلبند پیامبر ( ص )
32.حجة الوداع " آخرین سفر پیامبر ( ص ) به مکه "
33.در صحنه غدیر خم
34.قرآن و عترت
35.قرآن
36.عترت یا اهل بیت
37.زنان پیامبر ( ص )
38.رفتار و خلق و خوی پیامبر ( ص )
 

تولد و کودکی
بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . " حلیمه " زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . " حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

نوجوانی و جوانی
آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور گردید . " امین " یعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه " هوازن " شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود " با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت : " هیچ وقت نشنیده ام محمد ( ص ) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول )
در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام " حلف الفضول " بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان " فضل " یا از ریشه " فضل " بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت . یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم ( ص ) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پیامبری - مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم " . محمد ( ص ) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن - همچنان که بعد از آن نیز - به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج محمد ( ص )
وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکایتها گفت ، از جمله برای خدیجه تعریف کرد : وقتی به " بصری " رسیدیم ، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست . در این موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امین " افتاد . پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت : " این مرد که زیر درخت نشسته ، همان پیامبری است که در ( تورات ) و ( انجیل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید . محمد ( ص ) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بیست و پنج سال داشت . خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد ( ص ) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد . خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری  - از این لحاظ - در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند . حلیمه دایه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد ( ص ) می آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی ( دایه ) خود کمک می کرد . محمد امین بجای  اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگیها ، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر می برد . این تخته سنگهای سیاه و این غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزیز قریش " بوده است . این همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی می کند .

آغاز بعثت
محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

نخستین مسلمانان
پیامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خدیجه و پسر عمویش علی به او ایمان آوردند . سپس کسان دیگر نیز به محمد ( ص ) و دین اسلام گرویدند . دعوتهای نخست بسیار مخفیانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از یاران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز می خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز می خواند . عده ای از بت پرستان آنها را دیدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع می کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

دعوت از خویشان و نزدیکان
پس از سه سال که مسلمانان در کنار پیامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت می پرداختند و کار خود را از دیگران پنهان می داشتند ، فرمان الهی فرود آمد : " فاصدع بما تؤمر... آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان " . بدین جهت ، پیامبر ( ص ) مأمور شد که دعوت خویش را آشکار نماید ، برای  این مقصود قرار شد از خویشان و نزدیکان خود آغاز نماید و این نیز دستور الهی  بود : " وأنذر عشیرتک الاقربین . نزدیکانت را بیم ده " . وقتی این دستور آمد ، پیامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمی کرد دستور داد تا غذایی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نماید تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به آنها ابلاغ فرماید . در این مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزدیک یا کمی بیشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کینه و حسد پر بود با سخنان یاوه و مسخره آمیز خود ، جلسه را بر هم زد . پیامبر ( ص ) مصلحت دید که این دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سیر شدند ، پیامبر اکرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستایش او و اقرار به یگانگی اش چنین آغاز کرد: " ... براستی هیچ راهنمای جمعیتی به کسان خود دروغ نمی گوید . به خدایی که جز او خدایی نیست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانیان هستم . ای خویشان من ، شما چنانکه به خواب می روید می میرید و چنانکه بیدار می گردید در قیامت زنده می شوید ، شما نتیجه کردار و اعمال خود را می بینید . برای نیکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هیچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نیاورده . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر یک از شما پشتیبان من باشد برادر و وصی و جانشین من نیز خواهد بود " . وقتی سخنان پیامبر ( ص ) پایان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی  15ساله بود برخاست و گفت : ای پیامبر خدا من آماده پشتیبانی  از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشیند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی  بلند می شد . سپس پیامبر ( ص ) رو به خویشان خود کرد و گفت : این جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشین من است میان شما . به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی  دیگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) می گفتند : دیدی ، محمد دستور داد که از پسرت پیروی  کنی ! دیدی او را بزرگ تو قرار داد ! این حقیقت از همان سرآغاز دعوت پیغمبر ( ص ) آشکار شد که این منصب الهی : نبوت و امامت ( وصایت و ولایت ) از هم جدا نیستند و نیز روشن شد که قدرت روحی و ایمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زیاد بوده است که در جلسه ای که همه پیران قوم حاضر بودند ، بدون تردید ، پشتیبانی خود را - با همه مشکلات - از پیامبر مکرم ( ص ) اعلام می کند .

دعوت عمومی
سه سال از بعثت گذشته بود که پیامبر ( ص ) بعد از دعوت خویشاوندان ، پیامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه " صفا " بالا رفت و با صدای بلند گفت : یا صباحاه ! ( این کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) . عده ای از قبایل به سوی پیامبر ( ص ) شتافتند . سپس پیامبر رو به مردم کرده گفت : " ای مردم اگر من به شما بگویم که پشت این کوه دشمنان شما کمین کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول می کنید ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنیده ایم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهید . من شما را از عذاب دردناک الهی  می ترسانم . مانند دیده بانی که دشمن را از نقطه دوری می بیند و قوم خود را از خطر آگاه می کند ، منهم شما را از خطر عذاب قیامت آگاه می سازم " . مردم از مأموریت بزرگ پیامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نیز در این جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

نخستین مسلمین
به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسیاری از مردم با محمد ( ص ) تغییر کرد . همان کسانی  که به ظاهر او را دوست می داشتند ، بنای اذیت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پیشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بیشتر از هر کسی می شناختند و به راستی کردار و گفتارش ایمان داشتند . غیر از خدیجه و علی و زید پسر حارثه - که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود - ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعید و ابوبکر و ... از پیشگامان در ایمان بودند ، و اینها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبلیغ آنها به اسلام از کوشش دریغ نمی کردند . نخستین مسلمانان : بلال - یاسر و زنش سمیه - خباب - أرقم - طلحه - زبیر - عثمان - سعد و ... ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پیروان محمد ( ص ) به بیست نفر رسیدند 

آزار مخالفان
کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی می کردند بت پرستان را به خدای یگانه دعوت کنند . بت پرستان نیز که منافع و ریاست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر می دیدند می کوشیدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کیش تازه برگردانند . مسلمانان و بیش از همه ، شخص پیامبر عالیقدر از بت پرستان آزار می دیدند . یکبار هنگامی که پیامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پایین انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی  کرده بودند روی گردن مبارک پیغمبر ( ص ) ریخت . چون پیامبر ، صبح زود ، برای  نماز از منزل خارج می شد ، مردم شاخه های خار را در راهش می انداختند تا خارها در تاریکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پیامبر پرتاب می کردند . یک روز عده ای از اعیان قریش بر او حمله کردند و در این میان مردی به نام " عقبه بن ابی معیط " پارچه ای را به دور گردن پیغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشید به طوری که زندگی پیامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها این آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بیشتر در بین مردم گسترش می یافت بت پرستان نیز بر آزارها و توطئه چینی های خود می افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار می دیدند . جوانان حقیقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرویده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمی دادند . اما آن مسلمانان با ایمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکیده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش می کردند . مشرکان زره آهنین در بر غلامان می کردند و آنها را در میان آفتاب داغ و روی  ریگهای تفتیده می انداختند تا اینکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده می سوزاندند و به پای بعضی طناب می بستند و آنها را روی  ریگهای سوزان می کشیدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسیار گرم ، روی  زمین می انداخت و سنگهای  بزرگی را روی سینه اش می گذاشت ولی بلال همه این آزارها راتحمل می کرد و پی در پی ( احد احد ) می گفت و خدای  یگانه را یاد می کرد . یاسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف یکدیگر راندند تا یاسر دو تکه شد . سمیه مادر عمار را هم به وضع بسیار دردناکی شهید کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد - با این همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ پیش رفتند و از ایمان به خدای یگانه دست نکشیدند

روش بت پرستان با محمد ( ص )
وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهدید و تطمیع در آمدند ، زیرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبایل و مردم آن دیار برای خود جایی باز می نمود و پیروان بیشتری می یافت . مشرکان در آغاز تصمیم گرفتند دسته جمعی با " ابو طالب " عم و یگانه حامی  پیغمبر ( ص ) ملاقات کنند . پس از دیدار به ابوطالب چنین گفتند : " ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدایان ما ناسزا می گوید و آیین ما و پدران ما را به بدی یاد می کند و عقیده ما را پست و بی ارزش می شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهین آمیز باشد نگوید . یا او را اختیار ما بگذار و حمایت خود را از او بردار " . مشرکان قریش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بین مردم و قبایل نفوذ می کند و آیات قرآن بر دلهای مردم می نشیند و آنها را تحت تأثیر قرار می دهد بیش از پیش احساس خطر کردند و برای جلوگیری از این خطر بار دیگر و بار دیگر با ابو طالب بزرگ قریش و سرور بنی هاشم ملاقات کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پیغام آنها را خواهد رساند . اما پیامبر عظیم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنین فرمود : " عمو جان ، به خدا قسم هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دین خدا و تبلیغ آن بردارم حاضر نمی شوم . من در این راه یا باید به هدف خود که گسترش اسلام است برسم یا جانم را در این راه فدا کنم " . ابو طالب به برادرزاده اش گفت : " به خدا قسم دست از حمایت تو بر نمی دارم . مأموریت خود را به پایان برسان " . سرانجام فرعونیان مکه به خیال باطل خود ، از در تطمیع در آمدند ، و پیغام دادند که ما حاضریم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زیباروی  در اختیارش قرار دهیم ، بشرط اینکه از دین تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پیامبر ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری  شایسته خودشان سرچشمه می گرفت اعتنایی نکرد و از آنها خواست که به " الله " ایمان بیاورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با اندیشه های محدود خود نمی توانستند قبول کنند که به جای  360بت ، فقط یک خدا را بپرستند . از این به بعد - همانطور که گفتیم - ابو جهل و دیگران بنای آزار و اذیت پیامبر مکرم ( ص ) و دیگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پیامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

استقامت پیامبر ( ص )
با این همه آزاری که پیامبر (ص ) از مردم می دید مانند کوه در برابر آنه ایستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور یکدیگر نشسته می دید، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن می گفت و با آیات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمایل می ساخت . می گفت "الله " خداوند یگانه و مالک این جهان و آن جهان است . تنها باید او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شویم و در برابر کارهای نیک خود پاداش خواهیم داشت و در برابر کارهای زشت خود کیفر خواهیم دید. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهیزید. قریش آن چنان تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای  قضاوت از "ولید" که داور آنها در مشکلات زندگی  و یاور آنها در دشواریها بود، کمک خواستند. ولید پس از استماع آیات قرآنی به آنها چنین گفت : "من از محمد امروز سخنی شنیدم که از جنس کلام انس و جن نیست . شیرینی خاصی  دارد و زیبایی مخصوصی ، شاخسار آن پر میوه و ریشه های  آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته تر نیست ". مشرکان وقتی به حلاوت و جذابیت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در این دیدند که به آن کلام آسمانی تهمت "سحر و جادو" بزنند، و برای اینکه به پیامبری محمد (ص ) ایمان نیاورند بنای  بهانه گیری گذاشتند. مثلا از پیامبر می خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی می خواستند کاخی از طلا داشته باشد یا بوستانی پر آب و درخت ! و نظایر این حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنین فرمود: من رسولی بیش نیستم و بدون اذن خدا نمی توانم معجزه ای بیاورم

. مهاجرت به حبشه
در سال پنجم از بعثت یک دسته از اصحاب پیغمبر که عده آنها به 80نفر می رسید و تحت آزار و اذیت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پیامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی حکمروای  آنجا مردی بود مهربان و مسیحی . مسلمانان می خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نیز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکی ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اینکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هدیه هایی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اینها از تمام سرزمینها، سرزمین مرا برگزیده اند. من باید تحقیق کنم ، تا بدانم چه می گویند و شکایت آنها و علت آن چیست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پیامبر خود و دین تازه خود را معرفی  کنند. جعفر بن ابیطالب به نمایندگی  مهاجرین برخاست و چنین گفت : "ما مردمی نادان بودیم . بت می پرستیدیم . از گوشت مردار تغذیه می کردیم . کارهای  زشت مرتکب می شدیم . حق همسایگان را رعایت نمی کردیم . زورمندان ، ناتوانان را پایمال می کردند. تا آن گاه که خداوند از بین ما پیامبری برانگیخت و او را به راستگویی و امانت می شناسیم . وی ما را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی دست برداریم . و راستگو، امانتدار، خویشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهیزگار باشیم . کار زشت نکنیم . مال یتیمان را نخوریم . زنا را ترک گوئیم . نماز بخوانیم . روزه بگیریم ، زکوة بدهیم ، ما هم به این پیامبر ایمان آوردیم و پیرو او شدیم . قوم ما هم به خاطر اینکه ما چنین دینی  را پذیرفتیم به ما بسیار ستم کردند تا از این دین دست برداریم و بت پرست شویم و کارهای زشت را دوباره شروع کنیم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آوردیم و از پادشاهان تو را برگزیدیم . امیدواریم در پناه تو بر ما ستم نشود". نجاشی گفت : از آیاتی که پیامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی  بخوانید. جعفر آیات اول سوره مریم را خواند. نجاشی و اطرافیانش سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و گریه کردند. نجاشی که مسیحی بود گفت : به خدا قسم این سخنان از همان جایی آمده است که سخنان حضرت عیسی سرچشمه گرفته . سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اینها را به شما تسلیم نخواهم کرد. کفار قریش از این شکست بی اندازه خشمگین شدند و به مکه باز گشتند.

محاصره اقتصادی
مشرکان قریش برای اینکه پیامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن باید قریش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشویی و معامله نکنند. درهمه پیش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. این عهدنامه را در داخل کعبه آویختند و سوگند خوردند متن آنرا رعایت کنند. ابو طالب حامی پیامبر (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام "شعب ابی طالب " است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زیر سایبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای  جلوگیری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. این محاصره سخت سه سال طول کشید. تنها در ماههای حرام (رجب - محرم - ذیقعده - ذیحجه ) پیامبر (ص ) و مسلمانان از "شعب " برای تبلیغ دین و خرید اندکی  آذوقه خارج می شدند ولی کفار - بخصوص ابو لهب - اجناس را می خریدند و یا دستور می دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چیزی خریداری نمایند. گرسنگی  و سختی به حد نهایت رسید. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی  از طریق وحی پیامبر (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موریانه ها خورده اند و جز کلمه "بسمک اللهم " چیزی باقی  نمانده . این مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقیق کردند به صدق گفتار پیامبر پی  بردند و دست از محاصره کشیدند. مسلمانان نیز نفسی براحت کشیدند... اما... اما پس از چند ماهی خدیجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پیغمبر (ص ) دار دنیا را وداع کردند و این امر بر پیامبر گران آمد. بار دیگر اذیت و آزار مشرکان آغاز شد.

انتشار اسلام در یثرب ( مدینه )
در هنگام حج عده ای در حدود شش تن از مردم یثرب با پیامبر (ص ) ملاقات کردند و از آیین پاک اسلام آگاه گردیدند. مردم مدینه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبیله (اوس ) و (خزرج ) و فشارهایی که از طرف یهودیان بر آنها وارد می شد، گویی  منتظر این آیین مقدس بودند که پیام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. این شش تن مسلمان به مدینه رفتند و از پیغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذیرش اسلام نمودند. سال دیگر در هنگام حج دوازده نفر با پیامبر (ص ) و آیین مقدس اسلام آشنا شدند. پیامبر (ص ) یکی از یاران خود را برای تعلیم قرآن و احکام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال دیگر نیز در محلی به نام "عقبه " دوازده نفر با پیامبر بیعت کردند و عهد نمودند که از محمد (ص ) مانند خویشان نزدیک خود حمایت کنند. به دنبال این بیعت ، در همان محل ، 73نفر مرد و زن با محمد (ص ) پیمان وفاداری بستند و قول دادند از پیامبر (ص ) در برابر دشمنان اسلام تا پای  جان حمایت کنند. زمینه برای  هجرت به یثرب که بعدها "مدینه " نامیده شد، فراهم گردید. پیامبر (ص ) نیز اجازه فرمود که کم کم اصحابش به مدینه مهاجرت نمایند.

معراج
پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی پیامبر مکرم (ص ) پیش آمد که به ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد. پیامبر (ص ) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد. به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای  خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .

سفر به طائف
حادثه دیگر سفر حضرت محمد (ص ) است به طائف . در سال یازدهم بعثت بر اثر خفقان محیط مکه و آزار بت پرستان و کینه توزی مکیان ، پیامبر (ص ) خواست به محیط دیگری برود. یکه و تنها راه طائف را در پیش گرفت تا با سران قبایل ثقیف تماس بگیرد، و آیین اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول مکرم (ص ) گوش ندادند و حتی بنای اذیت و آزار حضرت محمد (ص ) را گذاشتند. رسول اکرم (ص ) چند روز در "نخله " بین راه طائف و مکه ماند و چون از کینه توزی  و دشمنی بت پرستان بیمناک بود، می خواست کسی  را بجوید - که بنا به رسم آن زمان - او را در بازگشت به مکه امان دهد. از این رو شخصی را به مکه فرستاد و از "مطعم بن عدی " امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مکرم (ص ) را به عهده گرفت و در حق پیامبر خدا (ص ) نیکی کرد. بعدها حضرت محمد (ص ) بارها از نیکی و محبت او در حق خود یاد می فرمود.

هجرت به مدینه
مسلمانان با اجازه پیامبر مکرم (ص ) به مدینه رفتند و در مکه جز پیامبر و علی  (ع ) و چند تن که یا بیمار بودند و یا در زندان مشرکان بودند کسی باقی نماند. وقتی بت پرستان از هجرت پیامبر (ص ) با خبر شدند، در پی نشست ها و مشورت ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبایل را تعیین کنند، تا شب هجرت به خانه پیامبر بریزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وی در بین تمام قبایل پخش گردد و بنی هاشم نتوانند انتقام بگیرند، و درنتیجه خون آن حضرت پایمال شود. اما فرشته وحی رسول مکرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر کرد. آن شب که آدمکشان قریش می خواستند این خیال شوم و نقشه پلید را عملی کنند، علی بن ابیطالب (ع ) بجای پیغمبر خوابید، و آن حضرت مخفیانه از خانه بیرون رفت . ابتدا به غار ثور (در جنوب مکه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوی  "یثرب " یا "مدینة النبی " که بعدها به "مدینه " شهرت یافت ، هجرت فرمود.

ورود به مدینه
رسول اکرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه 12ماه ربیع الاول به "قبا" در دو فرسخی مدینه رسیدند. پیامبر (ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا علی (ع ) و همراهان برسند. مسجد قبا در این محل ، یادگار آن روز بزرگ است . علی (ع ) پس از هجرت محمد (ص )، مامور بود امانتهای مردم را به آنها برگرداند و زنان هاشمی از آن جمله : فاطمه دختر پیامبر (ص ) و مادر خود فاطمه دختر اسد و مسلمانانی که تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. علی  (ع ) با همراهان به راه افتاد. راهی پر خطر و سخت . علی  (ع ) با پاهای خون آلود و ورم کرده ، پس از سه روز به پیامبر اکرم (ص ) پیوست و مورد لطف خاص نبی اکرم (ص ) قرار گرفت . مردم مدینه با غریو و هلهله شادی - پس از سه سال انتظار - از پیامبر خود استقبال کردند.

اهمیت هجرت
ورود پیامبر و مسلمانان به مدینه ، فصل تازه ای  در زندگی پیغمبر اکرم (ص ) و اسلام گشود. مانند کسی که از یک محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد. بی جهت نیست که هجرت در راه خدا و برای گسترش دین خدا برابر با جهاد است و این همه عظمت دارد. هجرت ، یعنی دست از همه علاقه های قبلی  کشیدن و پا بر روی عادات و آداب کهنه نهادن و به سوی زندگی نوین رفتن . رفتن شخص از جهل به سوی نور و دانایی ، هجرت است . رفتن از ناپاکی به سوی پاکی  هجرت است . هجرت پیامبر (ص ) و مسلمانان ازمکه (محیط اختناق و آلودگی و کینه ) به سوی مدینه (شهر صفا و نصرت و برادری ) و به سوی  پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی ، نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود. نظر به اهمیت هجرت بود که بعدها در زمان خلیفه دوم به پیشنهاد علی (ع )، این سال مبدا تاریخ اسلام یعنی (هجری ) شد.

نخستین گام
وقتی پیامبر اکرم (ص ) آن همه استقبال و شادی  و شادمانی را از مردم مدینه دید، اولین کاری که کرد این بود که ، طرح ساختن مسجدی را برای مسلمانان پی افکند. مسجد تنها محلی برای خواندن نماز نبود. در مسجد تمام کارهای قضائی و اجتماعی  مربوط به مسلمانان انجام می شد. مسجد مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی  از هر قبیل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد می خواندند. مسلمانان در کنار هم و پیامبر اکرم (ص ) در کنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پیامبر اکرم (ص ) خود سنگ بر دوش می کشید و مانند کارگر ساده ای کار می کرد. این مسجد همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومین مسجد جهان است . پیامبر بین دو قبیله "اوس " و "خزرج " که سالها جنگ بود، صلح و آشتی برقرار کرد. بین "مهاجران " و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند یعنی "انصار"، پیمان برادری برقرار کرد. پیامبر (ص )، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد. با منشوری که صادر فرمود، در حقیقت "قانون اساسی " جامعه اسلامی را در مدینه تدوین کرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوایف یهود را که در داخل و خارج مدینه بسر می بردند امان داد. بطور خلاصه ، پیامبر (ص ) از مردمی کینه توز، بی  خبر از قانون و نظام اجتماعی  و گمراه ، جامعه ای متحد، برادر، بلند نظر و فداکار بوجود آورد. بتدریج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام ، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت .

جنگها یا غزوه های پیغمبر ( ص )
دشمن کینه توز دیرین اسلام یعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد - جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند - بدین جهت به جنگهایی دست زدند. پیامبر اکرم (ص ) نیز برای دفاع دستور آمادگی  مسلمانان را صادر فرمود. بنابراین در مدینه از آغاز گسترش اسلام جنگهایی  اتفاق افتاده است که به اختصار از آنها یاد می کنیم . این نکته را هم باید بیاد داشت که : جنگهایی که رسول اکرم (ص ) شخصا در آن شرکت فرموده است ، "غزوه " و بقیه جنگهایی را که در زمان پیامبر (ص ) واقع شده ، "سریه " می نامند.

غزوه بدر
در سال دوم هجرت جنگ بدر پیش آمد. در این جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن 950نفر بود، با آمادگی رزمی ، اما عده مسلمانان فقط 313نفر بود. مسلمانان با نیروی ایمان و با فداکاری کامل جنگیدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با 70کشته و 70اسیر و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسیار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نیز در جنگ کشته شد. این پیروزی سر فصل پیروزیهای دیگر شد.

تغییر قبله
در همین سال از سوی خداوند متعال ، دستور آمد مسلمانان از سوی "بیت المقدس " بسوی "کعبه " نماز بگزارند. علت این امر آن بود که ، یهودیان نداشتن قبله دیگری را برای اسلام دین کامل ، نقص شمردند و به جهانی  بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتین (دارای دو قبله ) یادگار آن واقعه مهم است .

جنگ احد
یک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهیزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدینه حرکت کردند. پیامبر (ص ) با یاران مشورت کرد و در نتیجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان - با عده کم ، ولی با نیروی ایمان زیاد - پیروز شدند، ولی  بخاطر آن که محافظان دره ای  که در پشت بود، سنگر را به طمع غنیمتهای جنگی  ترک کردند، شکستی بر لشکریان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پیامبر (ص ) کشته شدند، ولی بر اثر فداکاریهای علی (ع ) که زخم بسیار برداشته بود و دیگر دلاوران و شیوه تازه ای که پیامبر (ص ) در جنگ احد به کار بست ، دیگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقیب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام این جنگ به پیروزی انجامید.

غزوه خندق یا ( احزاب )
جمعی از یهودیان از جمله قبیله "بنی نضیر" در مدینه بسر می بردند. پیامبر (ص ) در ابتدای کار، با آنان پیمان دوستی و همکاری بست ولی اینان همیشه با نفاق و دورویی ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند. پیامبر مکرم (ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمی فرمود و منافق را تنبیه می کرد. طایفه بنی نضیر وقتی در مدینه نقشه های خود را نقش بر آب دیدند، با مشرکان مکه و چند طایفه دیگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظیمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشیر زن بود به فرماندهی ابوسفیان به قصد ریشه کن کردن اسلام به مدینه حمله کردند. زمان آزمایش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی  و پذیرش پیامبر مکرم (ص )، خندقی در اطراف مدینه کندند. دشمن به مدینه آمد. یکباره با خندقی وسیع روبرو شد. یهودیان "بنی قریظه " مانند دیگر یهودیان بنای  خیانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پیش بود. پیامبر مکرم (ص ) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظیر مکه در جنگ تن به تن با علی (ع ) کشته شد، با ضربتی که از عبادت جن و انس بیشتر ارزش داشت ضربتی کاری  و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبینی  بین مهاجمان و یهودیان - کمی آذوقه - تندبادهای شدید شبانه - خستگی زیاد - همه و همه باعث شد که ، پیروزی نصیب لشکر اسلام گردد و لشکریان کفر به سوی مکه فرار کنند.

سال ششم هجرت - صلح حدیبیه
پیامبر اکرم (ص ) در پی رؤیای شیرینی دید که ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فریضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذیقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حرکت کرد. چون این سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشیری که هر مسافر همراه خود می برد چیزی با خود نداشتند و از سوی دیگر با مقاومت قریش روبرو شدند و بیم خونریزی  بسیار بود، پیامبر (ص ) با مکیان پیمانی برقرار کرد که به "پیمان حدیبیه " شهرت یافت . مطابق این صلح نامه پیامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال دیگر عمل عمره را انجام دهند. این پیمان ، روح مسالمت جوئی  مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زیرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بین دو طرف از بین برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. این صلح در حقیقت پیروزی  اسلام بود، زیرا پیامبر (ص ) از ناحیه دشمن داخلی  خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال یافت تا فرمانروایان کشورهای  دیگر را به اسلام دعوت فرماید.

نامه های رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان
می دانیم که به موجب آیات قرآن ، دین اسلام ، دین جهانی و پیامبر خاتم (ص )، آخرین سفیر الهی به جانب مردم است . بنابراین ماموریت ، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان ، مانند: خسرو پرویز (پادشاه ایران )، هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانروی مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دین اسلام دعوت کرد. نامه های حضرت که هم اکنون موجود است ، روشن و قاطع و کوتاه بود. این نامه ها را مامورانی با ایمان ، فداکار و با تجربه برای  فرمانروایان می بردند. در این نامه ها پیامبر (ص ) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادری و برابری دعوت می کرد و در صورت نافرمانی ، آنها را از عذاب خداوند بیم می داد. همین پیامها زمینه گسترش جهانی اسلام را فراهم آورد.

جنگ خیبر
خیبر یا بهتر بگوییم وادی خیبر، هفت دژ بود، در سرزمین حاصلخیزی در شمال مدینه به فاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم یهودیان بود. یهودیان بیش از پیش توطئه می کردند و مزاحم مسلمانان بودند. پیامبر اسلام (ص ) تصمیم گرفت این افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند. بدین جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خیبر عازم آن دیار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسیار این سنگرها - یکی پس از دیگری - فتح شد. پس از فتح دژهای خیبر یهودیانی که در قریه "فدک " - در 140 کیلومتری مدینه می زیستند - بدون جنگ و مقاومت تسلیم شدند و سرپرستی پیامبر (ص ) را بر خود پذیرفتند. برابر قوانین اسلام ، جاهایی که بدون جنگ تسلیم می شوند مخصوص پیامبر (ص ) است . این قریه را رسول مکرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (س ) بخشید، که ماجرای غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزیز در تاریخ ثبت است و ما در زندگی نامه فاطمه زهرا (س ) از آن سخن می گوییم .

فتح مکه
در سال هشتم هجرت جریانی پیش آمد، که پیمان شکنی قریش را ثابت می نمود. بدین جهت پیامبر مکرم (ص )، تصمیم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراین با رعایت اصل غافلگیری ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسیر و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پیامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسلیم شد. پیامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پیامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پیروزی بزرگی نائل آمد. در این فتح ، پیامبر (ص ) که اختیار کامل داشت و می توانست از دشمنان سرسخت دیرین خود انتقام بگیرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی "الله " و نیکی  و پاکی و درستی . از این سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حیات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنین و غزوه طائف و غزوه تبوک و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پیروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پیامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی یک سلسله بهره های  معنوی و روانی - در این غزوه بسیار پرمشقت - عاید مسلمانان گردید. پیامبر (ص ) با این سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شیوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

فوت فرزند دلبند پیامبر ( ص )
در سالهای گذشته پیامبر اسلام (ص ) با مرگ سه فرزند خود به نامهای قاسم و طاهر و طیب و سه دختر به نامهای زینب و رقیه و ام کلثوم رو به رو شد و در فراق آنها متاثر گردید. اما این بار کودک دلبندش ابراهیم که از ماریه بود، قلب حساس پیامبر مکرم (ص ) را سخت آزرده کرد. پیامبر (ص ) در حالی که ابراهیم را در آغوش داشت و آن نو گل بوستان رسالت جان به جان آفرین تسلیم می کرد، این کلمات آتشین را فرمود: "ابراهیم عزیز! کاری از ما برای تو ساخته نیست . مقدر الهی نیز بر نمی گردد. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دل او اندوهبار است ، ولی هرگز سخنی را که موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جاری نمی سازم ...". برخی از اصحاب از گریه پیامبر (ص ) تعجب میکردند. اما پیامبر (ص ) در این جا مثل همه مراحل ، به مسلمانان درسی بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت به اولاد. "مهر و مودت به اولاد، از عالیترین و پاکترین تجلیات روح انسانی است و نشانه سلامت و لطافت آن می باشد" پیامبر عالیقدر (ص ) پیوسته می فرمود: (اکرموا اولادکم )، فرزندان خود را گرامی دارید و نسبت به آنها مهر بورزید. باری ، یگانه فرزندی که از آن حضرت به یادگار ماند و رشته تابناک ولایت و امامت را - در صفحه روزگار - پایدار ساخت ، دخت ارجمند آن سرور (ص ) یعنی فاطمه زهرا (س ) زوجه وصی آن حضرت ، علی (ع ) بود.

حجة الوداع " آخرین سفر پیامبر ( ص ) به مکه "
چند ماه از عمر پربار پیامبر عالیقدر اسلام (ص ) باقی  نمانده بود. سال دهم

صفحه اصلی
حرف دل
درباره شهید آوینی
معارف اسلامی
شعر و سبک
بانک احادیث موضوعی
صوتی
فیلم و کلیپ
گالری عکس
موبایل اسلامی
کتابخانه
آموزش
خدمات
بایگانی
لینکستان
تماس با ما

چهل حدیث از امام جعفر صادق (ع)

چهل حدیث از امام جعفر صادق (ع)

حدیث(1) امام صادق (ع) فرمودند:

اُصُولُ الکُفر ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُی

ریشه های کفر سه چیز است: حرص و خود بزرگ بینی و حسد ورزیدنی

(جهاد با نفس، ح 474)

 

حدیث(2) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَکَی

کسی که طالب ریاست باشد هلاک می شودی

(جهاد با نفس، ح 498)

حدیث(3) امام صادق (ع) فرمودند:

ِانَّ الفُحشَ وَ البَذاءَ وَ السَّلاطَةَ مِنَ النِّفاق

همانا دشنام دادن و هرزه گویی و زبان درازی ناشی از نفاق و دورویی استی 

(جهاد با نفس، ح 678)

حدیث(4) امام صادق (ع) فرمودند:

اَلعَدلُ اَحلَی مِنَ الشَّهدِ وِ اَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وِ اِطیِبُ ریحاً مِنَ المِسکِ

عدل شیرین تر از عسل و نرم تر از کف و خوشبوتر از مشک استی

(جهاد با نفس، ح 342)

حدیث(5) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن أذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ باک

هر کس مرتکب گناهی شود در حالی که خندان است (در روز قیامت) با چشم گریان به آتش دوزخ در افتدی

(جهاد با نفس، ح 376)

حدیث(6) امام صادق (ع) فرمودند:

مَا زُویَ الرّفقُ عَن أهل بَیت إلّا زُویَ عَنهُمُ الخَیرُی
سازگاری و مدارا از اهل هیچ خانه ای باز داشته نشده جز اینکه آنان از خیر و خوبی محروم و بی بهره گشته استی

(جهاد با نفس، ح 279)

حدیث(7) امام صادق (ع) فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص): مَن تَرَکَ مَعصِیَة ً للهِ مَخَافَةَ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أرضَاهُ یَومَ القِیَامَةِی
رسول خدا فرمود: کسی که معصیت الهی را از خوف خدای تبارک و تعالی ترک کند خداوند او را در روز قیامت خوشنود می سازدی

(جهاد با نفس، ح 222)

حدیث(8) امام صادق (ع) فرمودند:

مَا مِن قَبض ٍ وَلا بَسط ٍ إلّا وَلِلّهِ فِیهِ مَشِیئَةٌ وَقَضَاءٌ وَابتِلَاءٌی
هیچ تنگنا و گشایشی نیست، مگر آنکه مشیت و قضا و امتحان الهی در آن نهفته استی
 

(اصول کافی، ج1، ص152، ح2)

حدیث(9) امام صادق (ع) فرمودند:

یَقولُ اللهُ عزَّوجل إذا عَصَانِی مَن یَعرفُنی سَلَّطتُ عَلَیهِ مَن لَا یَعرفُنیی

خداوند عزوجل فرمود هرگاه کسی که مرا می شناسد نافرمانی ام کند کسی را که مرا نمی شناسد بر او مسلّط می گردانمی

(جهاد با نفس، ح 382)

 

حدیث(10) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن لَم یَملِک غَضَبَهُ لَم یَملِک عَقلَهُی


کسی که مالک خشم خود نباشد مالک عقل خود نیستی

(جهاد با نفس، ح 530)

حدیث(11) امام صادق (ع) فرمودند:

انّ جَارَ الله آمَنَ مَحفُوظ وَ عَدُوه خائِف مَخذُولی


پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است ، و دشمنش ترسان و بی یاوری

(تحف العقول ، ص 229)

 

حدیث (12) امام صادق (ع) فرمودند:

عَن یَزیدَ الصّائِغِ قالَ: قُلتُ لِاَبی عَبدِاللهِ (ع) : رَجُلٌ عَلَی هذا الاَمرِ اِن حَدَثَ کَذَبَ وَ اِن وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِن اَوتُمِنَ خانَ؛ ما مَنزِلَتُهُ؟ قال: هیَ اَدنی المنازِل مِن الکُفرِ وَ لَیسَ بِکافِر

یزید بن صائغ گوید: به امام جعفر صادق عرض کردم که : مردی هست که شیعه است ولی اگر سخن گوید دروغ می گوید و اگر وعده دهد به وعده اش وفا نمی کند و اگر امینش شمرند خیانت می کند؛ چنین کسی چه مقام و منزلتی دارد؟ حضرت فرمود: منزلت او نزدیکترین منزلها به کفر است ولی کافر نیستی

(جهاد با نفس، ح 479)

حدیث (13) امام صادق (ع) فرمودند:

اتَّقوا اللهَ وَ لا یَحسُد بَعضُکُم بَعضای

از خدا بترسید و کسی از شما بر دیگری حسد نوَرزدی

(جهاد با نفس، ح 543)

حدیث (14) امام صادق (ع) فرمودند:

کَفی بالحِلم ناصِراً و قالَ: إذا لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّمی

بردباری به عنوان یاری کننده کافی است و فرمودند: اگر بردبار نیستی خود را به برداباری واداری

(جهاد با نفس، ح 261)

حدیث (15) امام صادق (ع) فرمودند:

فَزَکاةُ العَینِ انَّظَرُ‌ بِالعِبَرِ وَالغَضُّ عَنِ الشَّهَواتِ وَ ما یضاهیها

زکات چشم به دیده عبرت نگریستن و چشم پوشی از شهوات و مانند آن استی

(مصباح الشریعه، باب 21)

حدیث (16) امام صادق (ع) فرمودند:

مُجالَسَةُ الصّالِحینَ داعیةٌ إلَی الصَّلاحِی

همنشینی با صالحان، (انسان را) به سوی صلاح رهنمون می‌شودی

(بحارالأنوار، ج78،ص 304)

حدیث (17) امام صادق (علیه‌ السلام) فرمودند:

إِذا کانَ یومُ النَّیرُوزِ فاغتَسِل وَ البَس أَنظَفَ ثِیابِک وَ تَطَیب بِأَطیبِ طِیبِک وَ تَکونُ ذلِک الیومَ صَائِماًی


چون روز عید نوروز فرا رسید، غسل کن، پاکیزه‌ترین جامه‌ی خود را بپوش، با بهترین عطر، خود را خوشبو کن و آن روز را روزه بداری

(وسائل ‏الشیعة: ج 8، ص 172، ح 10338)

حدیث (18) امام صادق (علیه‌ السلام) فرمودند:

بَکَتِ السَّماءُ عَلَی الحُسَینِ أربَعینَ یَوماً بِالدَّمِی


آسمان چهل روز بر حسین (ع)، خون گریه کردی

(مناقب آل أبی طالب، ج3، ص212)

حدیث (19) امام صادق (ع) فرمودند:

إنَّ مِن حَقِیقَةِ الإیمانِ أن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ إن ضَرَّک عَلَی الباطِلِ و إن نَفَعَک


از نشانه‌های ایمان حقیقی آن است که حق را بر باطل ترجیح دهى، هر چند حق به زیان تو و باطل به سود تو باشدی

(بحار الأنوار، ج 70، ص 106)

حدیث (20) امام صادق (ع) فرمودند:

العَقلُ دَلیلُ المُؤمِن


عقل راهنمای مؤمن است

(جهاد با نفس، ح 86)

حدیث (21) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن کَثُرَ اشتِباکُهُ فِی الدُّنیا کانَ أشَدُّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِهای

کسی که زیاد با دنیا گره خورده باشد حسرت و اندوهش هنگام جدایی از آن زیادتر خواهد بود

(جهاد با نفس، ح 639)

 

حدیث (22) امام صادق(ع) فرمودند:

لَستُ اُحِبُّ أن أریَ الشّابَّ مِنکُم إلّا غادِیاً فی حالَینِ: إمّا عالِماً أو مُتَعَلِّماًی

دوست ندارم جوانی از شما را جز بر دو گونه ببینم: دانشمند یا دانشجوی

(أمالی طوسی، ص 304)

 

حدیث (23) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفسَهی

هر کس اخلاقش بد شد، خود را در عذاب قرار داده است

(جهاد با نفس، ح 662)

 

حدیث (24) امام صادق (ع) فرمودند:

اَلا اُحَدِّثُک بِمَکارِمِ الاَخلاقِ؟ الصَّفحُ عَنِ النّاسِ وَ مُواساةُ الرَّجُلِ اَخاهُ فى مالِهِ وَ ذِکرُ اللّه‏ِ کثیراِ

آیا به شما بگویم که مکارم اخلاق چیست؟ گذشت کردن از مردم، کمک مالى به برادر (دینى) خود و بسیار به یاد خدا بودن.

(معانى الأخبار، ص 191، ح 2)

حدیث (25) امام صادق (ع) فرمودند:

لا یستَیقِنُ القَلبُ اَنَّ الحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یستَیقِنُ اَنَّ الباطِلَ حَقٌّ اَبَدا
هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمی ‏کند

(تفسیر العیاشى، ج 2، ص 53، ح 39)

حدیث (26) امام صادق (ع) فرمودند:

حُسنُ الظَّنِّ باللهِ أن لَا تَرجُوَ إلاَّ اللهَ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ.
گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و از هیچ چیز جز گناهت نترسی.

حدیث (27) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن اَحسَنَ خُلقَهُ اَحَبَّهُ الاخیارُ وَ جانَبَهُ الفُجّارُ
انسان خوش اخلاق، از دوستى مردمان خوب برخوردار است و از تعرّض آدم‏هاى نابکار در امان است .

(مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص 449)

 (جهاد با نفس، ح 143)

حدیث (28) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن لَم یملِک غَضَبَهُ لَم یملِک عَقلَهُ.
هر آنکه بر غضب خود چیره نشود، بر عقل خود اختیاری ندارد.

( کافی، ج 2، ص 303 )

حدیث (29) امام صادق (ع) فرمودند:

انَّ شِیعَةَ عَلِیِّ(ع) کانُو خُمُصَ البُطُونِ، ذُبُلَ الشَّفَاهِ، اَهلَ الرَافَةٍ وَ عِلمٍ وَ حِلمٍ، یُعرَفُونَ بِالرَّهبَانِیَّةِ
همانا شیعیان علی(ع) شکمهاشان تهی و لبهاشان خشکیده بود، اهل مهربانی و علم و بردباری بودند و به پارسایی شناخته می شدند

( جهاد با نفس، ح 35 )

حدیث (30) امام صادق (ع) فرمودند:

اِنَّ مِمّا یزَینُ الاِسلامَ الاَخلاقُ الحَسَنَةُ فیما بَینَ النّاس
خوش اخلاقى در بین مردم، زینت اسلام است.

(مشکاة الأنوار، ص 422)

حدیث (31) امام صادق (ع) فرمودند:

اِنَّ مِمّا یزَینُ الاِسلامَ الاَخلاقُ الحَسَنَةُ فیما بَینَ النّاس
خوش اخلاقى در بین مردم، زینت اسلام است.

(مشکاة الأنوار، ص 422)

حدیث (32) امام صادق (ع) فرمودند:

اَ لعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ

کسى که به اوضاع زمان خود آگاه باشد، گرفتار هجوم اشتباهات نمى ‏شود.

(تحف العقول، ص 356 )

حدیث (33) امام صادق (ع) فرمودند:

اِذا اَرادَ اللّه‏ُ بِقَومٍ هَلکا ظَهَرَ فیهِمُ الرِّبا
هنگامى که خداوند بخواهد ملتى را نابود کند، رباخوارى در میان آنان رواج مى‏یابد.

(وسائل الشیعه، ج 18، ص 123، ح 17)

حدیث (34) امام صادق (ع) فرمودند:

اِنَّ المُؤمِنَ وَلىُّ اللّه‏ِ یعینُهُ وَ یصنَعُ لَهُ وَ لا یقولُ عَلَیهِ اِلاَّ الحَقَّ وَ لا یخافُ غَیرَهُ

مؤمن دوست خداست، یاریش مى ‏رساند و براى او کار مى ‏کند و درباره او جز حق نمى ‏گوید و از غیر او نمى‏ ترسد.

(کافى، ج 2، ص 171، ح 5)

حدیث (35) امام صادق (ع) فرمودند:

من اراد الرئاسه هلک

کسی که ریاست را قصد کند هلاک می گردد.

(جهاد با نفس ،ح 503)

 حدیث (36) امام صادق (ع) فرمودند:

الله فی عَون المُومِن، مادامَ المُومِن فی عَون اَخیهِ
خداوند در پی یاری مومن است، تا وقتی که مومن در پی یاری برادر خویش است.

(بحار الانوار، ج74 ،ص322)

حدیث (37) امام صادق (ع) فرمودند:

ما مِن رَجُلٍ تَکبَّرَ أو تَجَبَّرَ إلاّ لِذِلَّةٍ وَجَدَها فی نفسِهِ
هیچ مردى تکبّر یا گردنفرازى نکرد ،مگر به سبب احساس خوارى و حقارتى که در خود یافت.

(میزان الحکمه ، ح 9814)

حدیث (38) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن عَیرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یمُت حَتّى‏ یرتَکبَهُ
هر کس مؤمنى را بر انجام دادن گناهى سرزنش کند، نمی میرد تا آن‏که خود آن گناه را مرتکب شود

(الکافى، ج 2، ص 356)

حدیث(39) امام صادق (ع) فرمودند:

إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُبغِضُ الغَنیَّ الظَّلومَ.

به راستی که خداوند عزوجل ثروتمند ستمگر را دشمن می دارد.

(جهاد با نفس ، ح 738 )

حدیث(40) امام صادق(ع) فرمودند:

مَن حَسُنَ بِرُّه بِأهلِهِ زِیدَ فی عُمرِهِ

هرکه با خانواده خود خوش رفتار است، عمرش بسیار خواهد بود

(الکافى، ج 8، ص 219)

 

زندگی نامه امام جعفر صادق (ع)

زندگینامه امام جعفر صادق(ع)
توسط : mohsenpour

شهادت امام جعفر صادق(ع)را به عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم. 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى

مکان ولادت: مدینه مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت: مسمومیت قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر: قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.



زندگینامه امام جعفر صادق(ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.

لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.

فضایل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.



امام و فقه اسلامی


ـ فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.

ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.

مزار شریف امام صادق در بقیع

آثار امام صادق (ع):

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

2- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام.

3- کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.

4- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند.

6- رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.

7- رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.

8- بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است.

9- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.

10- چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.

# همچنین ادعیه امام صادق (علیه السلام) (الصحیفة الصادقیة و الصادصیة الجامعة): مجموعه ادعیه معتبره ای است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (علیهماالسلام) در کتب روایی شیعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بیستمین سالگرد تأسیس دانشگاه همزمان با میلاد مسعود نبی اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است.

جمعه 3/8/1387 - 8:1
نظرات کاربران
ناشناسناشناسflag‎1392/10/25‎-‎6:39

خوب بود

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/10/08‎-‎21:57

عالی بود انشا ء الله از این بهتر بشه.

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/09/24‎-‎14:31

ناقص است

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/09/17‎-‎19:41

اجرتون با خدا

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/08/13‎-‎14:16

عالی بود

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/11‎-‎15:19

بد نبود

پاسخ
توتو  توتو flag‎1392/06/11‎-‎14:22

با نظرناشناس موافقم

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/11‎-‎13:52

کامل نبود

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/11‎-‎12:14

جزاکم الله خیرا

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/11‎-‎11:56

خوب بود ولی ناقص

پاسخ
احمد  احمد flag‎1392/06/11‎-‎11:20

دمت گرم کاکا

پاسخ کاربران به این نظر

فرهاد مجیدی  فرهاد مجیدی flag‎1392/09/09‎-‎21:54

دم تو هم گرم

پاسخ
رضا  رضا flag‎1392/06/11‎-‎9:56

عالی ایست

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/10‎-‎20:22

واقعا زیباواموزنده بود

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/10‎-‎19:9

بسیارکوتاه ومفیدبود موفقیت شمارا در اشاعه فرهنگ اسلامی خواهانم

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1392/06/10‎-‎1:1

در مورد فرزندان و همچنین شهادت آن امام مطلبی به چشم نمی خورد زندگینامه ناقص بود.

پاسخ کاربران به این نظر

محمد  محمد flag‎1392/06/10‎-‎15:8

برروایتی آن حضرت 7 پسر و 3 دختر داشتند و در 25 شوال 148 هجری قمری از دنیا رفتند.

پاسخ
احمد ظاهری احمد ظاهری flag‎1391/09/23‎-‎12:4

بدک نبود

پاسخ
مهدی  ایزدی  مهدی ایزدی flag‎1389/07/10‎-‎17:18

خوب است ولی فونتها جهت پرینت خیلی کوچک هستند وریز چه باید کرد؟

پاسخ کاربران به این نظر

ناشناسناشناسflag‎1392/06/10‎-‎23:8

کپی کنید توی WORD و تغییر فونت بدید

پاسخ
مهدی صالحی مهدی صالحی flag‎1389/02/07‎-‎17:0

خیلی خوب بود

پاسخ
ناشناسناشناسflag‎1388/07/22‎-‎15:19

عالی بود حرف نداشت دستتون درد نکنه

پاسخ
5
15نفر به این مطلب امتیاز داده اند
19نظر - 3پاسخ
UserName

احادیث عید قربان


در محضر اهلبیت سلام الله علیهم اجمعین

عید قربان در روایات

رسول الله صلى الله علیه و آله : مَن أحیَا اللَّیالِیَ الأَربَعَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ : لَیلَةَ التَّروِیَةِ ، ولَیلَةَ عَرَفَةَ ، ولَیلَةَ النَّحرِ ، ولَیلَةَ الفِطرِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :
 هر کس این چهار شب را شب زنده دارى کند، بهشت براى او واجب است: شبِ ترویه، شب عرفه، شب عید قربان و شب عیدفطر.

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» صفحه 343
 

الإمام الباقر علیه السلام : لَمّا أقبَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن مُزدَلِفَةَ مَرَّ عَلى جَمرَةِ العَقَبَةِ یَومَ النَّحرِ ، فَرَماها بِسَبعِ حَصَیاتٍ ، ثُمَّ أتى إلى مِنى ، وذلِکَ مِنَ السُّنَّةِ
امام باقر علیه السلام :
 رسول خدا صلى الله علیه و آله چون از مزدلفه آمد ، روز عید قربان بر جمره عقبه گذشت وهفت سنگ بر آن زد، سپس به منى آمد واین از سنّت است.

کتاب«حج و عمره در قرآن و حدیث» صفحه 355

 

الإمام علیّ علیه السلام : سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَخطُبُ یَومَ النَّحرِ ، وهُوَ یَقولُ : هذا یَومُ الثَّجِّ والعَجِّ ، والثَجُّ : ما تُهریقونَ فیهِ مِنَ الدِّماءِ ، فَمَن صَدَقَت نِیَّتُهُ کانَت أوَّلُ قَطرَةٍ لَهُ کَفّارَةً لِکُلِّ ذَنبٍ ، والعَجُّ : الدُّعاءُ ، فَعِجّوا إلَى اللّه ِ ، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا یَنصَرِفُ مِن هذَا المَوضِعِ أحَدٌ إلاّ مَغفورًا لَهُ ، إلاّ صاحِبَ کَبیرَةٍ مُصِرًّا عَلَیها لا یُحَدِّثُ نَفسَهُ بِالإِقلاعِ عَنها .

امام علی علیه السلام : شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله روز عید قربان ، خطبه می خواند ومی فرمود :
 امروز ، روز «ثجّ» و«عجّ» است . ثجّ ، خون قربانی هاست که می ریزید . پس نیّت هرکس صادق باشد ، اولین قطره خونِ قربانی او کفّاره همه گناهان اوست ، و«عجّ» ، دعاست . پس به درگاه خداوند دعا کنید ، قسم به آن که جان محمّد صلی الله علیه وآله در دست اوست ، از اینجا هیچ کس بر نمی گردد ، مگر آمرزیده شود ، جز کسی که گناه کبیره انجام داده وبر آن اصرار ورزد ودر دل خود ، تصمیم بر ترک آن ندارد .

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» صفحه 361
 

مُعاوِیَةُ بنُ عَمّار : سَأَلتُ أباعَبدِاللّه ِ علیه السلام عَن یَومِ الحَجِّ الأَکبَرِ ، فَقالَ : هُوَ یَومُ النَّحرِ ، والحَجُّ الأَصغَرُ العُمرَةُ .
معاویة بن عمار:
 از امام صادق علیه السلام درباره «روز حجّ اکبر» پرسیدم. فرمود: روز عید قربان است و حج اصغر، عمره است.

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» صفحه 455
 

الإمام علیّ (ع) خطب یوم الأضحى ، فکبّر و قال ـ : الله أکبر ، الله أکبر ، لا إله إلاّ الله و الله أکبر ، الله أکبر ، و لله الحمد ، الله أکبر على ما هدانا ، و له الشکر

امام على علیه السلام ـ در سخنرانى روز عید قربان، پس از تکبیر ـ :
خدا بزرگ است. خدا بزرگ است. خدایى جز خداى یگانه نیست. خدا بزرگ است. خدا بزرگ است. سپاس، از آنِ خداست. خدا بزرگ است بر آنچه که ما را هدایت کرد و شکر براى اوست، به خاطر آنچه که ما را بدان مبتلا ساخت. سپاس، از آنِ خداست براى آنچه که از چارپایان اهلى به ما روزى کرد.

کتاب «موسوعه امام علی بن ابیطالب علیه السلام فارسی جلد9» صفحه 355
 

الإمام زین العابدین علیه السلام ـ مِن دُعائِهِ یَومَ الأَضحى ویَومَ الجُمُعَةِ ـ : اللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَکٌ مَیمونٌ ، وَالمُسلِمونَ فیهِ مُجتَمِعونَ فی أقطارِ أرضِکَ ، یَشهَدُ السّائِلُ مِنهُم وَالطّالِبُ وَالرّاغِبُ وَالرّاهِبُ ، وأنتَ النّاظِرُ فی حَوائِجِهِم .

امام زین العابدین علیه السلام ـ در ضمن دعایش در روز عید قربان و روز جمعه ـ :
پروردگارا! این روز، روزى بابرکت و خجسته است و مسلمانان در این روز، از اطراف زمین تو گرد آمده اند. خواهنده ، جوینده ، امیدوار و بیمناک، همه حاضرند و تو، به نیازهایشان مى نگرى.

کتاب «خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث» صفحه 519

رسول اللّه صلى الله علیه و آله : یَسُحُّ اللّه ُ عز و جل مِنَ الخَیرِ فی أربَعِ لَیالٍ سَحّا : لَیلَةِ الأَضحى ، وَالفِطرِ ... .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خداوند در چهار شب ، پیوسته خیر فرو مى ریزد: شب عید قربان و عید فطر... .

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 459
 

تهذیب الأحکام عن عبدالرحمن بن الحجّاج عن الإمام الصادق علیه السلام : «مَن زارَ قَبرَ الحُسَینِ علیه السلام لَیلَةً مِن ثَلاثٍ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وما تَأَخَّرَ» .
قُلتُ : أیُّ اللَّیالی ـ جُعِلتُ فِداکَ! ـ؟ قالَ : «لَیلَةُ الفِطرِ ، ولَیلَةُ الأَضحى ، ولَیلَةُ النِّصفِ مِن شَعبانَ» .

تهذیب الأحکام ـ به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج ، از امام صادق ـ :
«هر کس یک شب از سه شب ، قبر حسین علیه السلام را زیارت کند ، خداوندْ گناهان گذشته و آینده اش را مى آمرزد».
گفتم: فدایت شوم! کدام شب ها؟ فرمود: «شب عید فطر ، شب عید قربان و شب نیمه شعبان».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 463
 

رسول الله صلى الله علیه و آله : مَن قامَ لَیلَتَیِ العیدَینِ مُحتَسِبا للّه ِِ ، لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَموتُ القُلوبُ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
 هر کس دو شب عید [ فطر و قربان] را به خاطر پاداش خدا به عبادت بپردازد ، در آن روز که دل ها مى میرند ، دل او نمى میرد.

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 465
 

الإمام الباقر علیه السلام : اُدعُ فِی العیدَینِ ویَومِ الجُمُعَةِ ، إذا تَهَیَّأتَ لِلخُروجِ بِهذَا الدُّعاءِ :
اللّهُمَّ مَن تَهَیَّأَ وتَعَبَّأَ وأعَدَّ وَاستَعَدَّ لِوِفادَةٍ إلى مَخلوقٍ رَجاءَ رِفدِهِ وطَلَبَ نائِلِهِ وجَوائِزِهِ وفَواضِلِهِ ونَوافِلِهِ ، فَإِلَیکَ یا سَیِّدی وِفادَتی وتَهیِئَتی وتَعبِئَتی وإعدادی وَاستِعدادی رَجاءَ رِفدِکَ وجَوائِزِکَ ونَوافِلِکَ ، فَلا تُخَیِّبِ الیَومَ رَجائی ، یا مَن لا یَخیبُ عَلَیهِ سائِلٌ ولا یَنقُصُهُ نائِلٌ ، فَإِنّی لَم آتِکَ الیَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتُهُ ولا شَفاعَةِ مَخلوقٍ رَجَوتُهُ ، ولکِن أتَیتُکَ مُقِرّا بِالظُّلمِ وَالإِساءَةِ ، لا حُجَّةَ لی ولا عُذرَ ، فَأَسأَلُکَ یا رَبِّ ، أن تُعطِیَنی مَسأَلَتی وتَقلِبَنی بِرَغبَتی ، ولا تَرُدَّنی مَجبوها ولا خائِبا ، یا عَظیمُ یا عَظیمُ یا عَظیمُ ، أرجوکَ لِلعَظیمِ ، أسأَلُکَ یا عَظیمُ أن تَغفِرَ لِیَ العَظیمَ ، لا إلهَ إلاّ أنتَ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ ، وَارزُقنی خَیرَ هذَا الیَومِ الَّذی شَرَّفتَهُ وعَظَّمتَهُ ، وتَغسِلُنی فیهِ مِن جَمیعِ ذُنوبی وخَطایایَ ، وزِدنی مِن فَضلِکَ إنَّکَ أنتَ الوَهّابُ .
امام باقر علیه السلام:
 روز عید فطر و عید قربان و روز جمعه ، چون آماده بیرون رفتن شدى ، این دعا را بخوان:
«خداوندا! هر کس که آماده و مهیّا شود و به امید عطا و بخشش و جایزه و احسانِ آفریده اى ، ساز و برگ رفتن به حضور او فراهم سازد ، پس ـ اى سرور من ـ باریابى و آمادگى و تهیّه ساز و برگ و آماده شدنِ من ، به درگاه توست و به امید بخشش و جایزه ها و احسان هاى تو. پس امروز ناامیدم مکن! اى آن که هیچ نیازمندى از درگاهش محروم نمى شود و هیچ برخوردارى ، از او نمى کاهد! من امروز کار شایسته اى به درگاهت نیاورده ام و به شفاعت آفریده اى هم امید نبسته ام؛ لیکن با اعتراف به ستم و بدى ، به درگاهت آمده ام. نه دلیلى دارم و نه عذرى.
پروردگارا! از تو مى خواهم که خواسته ام را بدهى و مرا با درخواستى برآورده برگردانى و مرا ناامید و بى بهره بر نگردانى! اى بزرگ ، اى بزرگ ، اى بزرگ! براى خواسته بزرگ به تو امیدوارم. اى بزرگ! از تو مى خواهم که گناه بزرگ مرا ببخشایى. معبودى جز تو نیست.
خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و نیکىِ امروز را که شرافت و عظمتش بخشیده اى ، روزى ام کن و در این روز ، مرا از همه گناهان و لغزش هایم بشوى و از احسان خود بر من بیفزاى! همانا تویى تو بسیار بخشنده».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 481
 

منتهى المطلب : رُوِیَ عَن عَلِیٍّ علیه السلام أنَّهُ خَرَجَ یَومَ العیدِ ، فَلَم یَزَل یُکَبِّرُ حَتَّى انتَهى إلَى الجَبّانَةِ .
منتهى المطلب: روایت شده است که على علیه السلام روز عید بیرون آمد. پیوسته تکبیر گفت تا آن که به محلّ برگزارى نماز در بیرون شهر [کوفه] رسید.

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 485
 

رسول اللّه صلى الله علیه و آله : إنَّ اللّه َ تعالى یَطَّلِعُ فِی العیدَینِ إلَى الأَرضِ ، فَابرُزوا مِنَ المَنازِلِ تَلحَقکُمُ الرَّحمَةُ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
 خداوند متعال در روز عید فطر و عید قربان ، به زمین با عنایت مى نگرد. پس ، از خانه ها بیرون آیید تا رحمت به شما برسد.

الإمام الصادق علیه السلام : قیلَ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَومَ فِطرٍ أو یَومَ أضحى : لَو صَلَّیتَ فی مَسجِدِکَ .
فَقالَ : «إنّی لاَُحِبُّ أن أبرُزَ إلى آفاقِ السَّماءِ» .

امام صادق علیه السلام:
 یک روز عید فطر یا عید قربان ، به پیامبر خدا گفتند: خوب بود در مسجدِ خود نماز مى خواندى.
فرمود: «دوست دارم که به طرف آفاق آسمان بیرون آیم».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» صفحه 487


 

دهم : عید قربان

پیامبر صلی الله علیه و آله :با ریختن اوّلین قطره خون قربانى [به زمین] ، صاحب قربانى آمرزیده مى شود .

پرینت احادیث

پیامبر صلی الله علیه و آله :خداوند عید قربان را برنهاد تا مستمندان از گوشت سیر شوند ؛ پس از گوشت قربانى به ایشان بخورانید .

پرینت احادیث

پیامبر صلی الله علیه و آله :هر کس نیّتش صادق باشد ، اوّلین قطره از خون قربانى اش ، کفّاره همه گناهان او است .

پرینت احادیث

امام باقر علیه السلام :خداوند قربانى کردن و اطعام کردن را دوست دارد .

پرینت احادیث

امام سجّاد علیه السلام :قربانى کردن حاجى ، فدیه او در برابر آتش خواهد بود .

پرینت احادیث




امام علی علیه السلام :

بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکُونَ غُصَّةً؛
فرصت را غنیمت شمار پیش از آن که اندوهى گلوگیر شود.

نهج البلاغه: ن 31، ص 931

تعداد کتابها : 111

تعداد احادیث : 45456

تعداد تصاویر : 685

تعداد حدیث روز : 646

تعداد کلید واژه ها : 606

تعداد اعضاء : 2391

   
 

بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک
 
عید قربان در روایات

رسول الله صلى الله علیه و آله : مَن أحیَا اللَّیالِیَ الأَربَعَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ : لَیلَةَ التَّروِیَةِ ، ولَیلَةَ عَرَفَةَ ، ولَیلَةَ النَّحرِ ، ولَیلَةَ الفِطرِ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

 هر کس این چهار شب را شب زنده دارى کند، بهشت براى او واجب است: شبِ ترویه، شب عرفه، شب عید قربان و شب عیدفطر.

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث»  ، صفحه 343

 

الإمام الباقر علیه السلام : لَمّا أقبَلَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مِن مُزدَلِفَةَ مَرَّ عَلى جَمرَةِ العَقَبَةِ یَومَ النَّحرِ ، فَرَماها بِسَبعِ حَصَیاتٍ ، ثُمَّ أتى إلى مِنى ، وذلِکَ مِنَ السُّنَّةِامام باقر علیه السلام :

 رسول خدا صلى الله علیه و آله چون از مزدلفه آمد ، روز عید قربان بر جمره عقبه گذشت وهفت سنگ بر آن زد، سپس به منى آمد واین از سنّت است.

کتاب«حج و عمره در قرآن و حدیث» ، صفحه 355

معاویة بن عمار: از امام صادق علیه السلام درباره «روز حجّ اکبر» پرسیدم. فرمود: روز عید قربان است و حج اصغر، عمره است

 

الإمام علیّ علیه السلام : سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَخطُبُ یَومَ النَّحرِ ، وهُوَ یَقولُ : هذا یَومُ الثَّجِّ والعَجِّ ، والثَجُّ : ما تُهریقونَ فیهِ مِنَ الدِّماءِ ، فَمَن صَدَقَت نِیَّتُهُ کانَت أوَّلُ قَطرَةٍ لَهُ کَفّارَةً لِکُلِّ ذَنبٍ ، والعَجُّ : الدُّعاءُ ، فَعِجّوا إلَى اللّه ِ ، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا یَنصَرِفُ مِن هذَا المَوضِعِ أحَدٌ إلاّ مَغفورًا لَهُ ، إلاّ صاحِبَ کَبیرَةٍ مُصِرًّا عَلَیها لا یُحَدِّثُ نَفسَهُ بِالإِقلاعِ عَنها .

امام علی علیه السلام : شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله روز عید قربان ، خطبه می خواند ومی فرمود :

 امروز ، روز «ثجّ» و«عجّ» است . ثجّ ، خون قربانی هاست که می ریزید . پس نیّت هرکس صادق باشد ، اولین قطره خونِ قربانی او کفّاره همه گناهان اوست ، و«عجّ» ، دعاست . پس به درگاه خداوند دعا کنید ، قسم به آن که جان محمّد صلی الله علیه وآله در دست اوست ، از اینجا هیچ کس بر نمی گردد ، مگر آمرزیده شود ، جز کسی که گناه کبیره انجام داده وبر آن اصرار ورزد ودر دل خود ، تصمیم بر ترک آن ندارد .

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» ، صفحه 361

 

مُعاوِیَةُ بنُ عَمّار :سَأَلتُ أباعَبدِاللّه ِ علیه السلام عَن یَومِ الحَجِّ الأَکبَرِ ، فَقالَ : هُوَ یَومُ النَّحرِ ، والحَجُّ الأَصغَرُ العُمرَةُ .

معاویة بن عمار:

 از امام صادق علیه السلام درباره «روز حجّ اکبر» پرسیدم. فرمود: روز عید قربان است و حج اصغر، عمره است.

کتاب «حج و عمره در قرآن و حدیث» ، صفحه 455

 

الإمام علیّ (ع) خطب یوم الأضحى ، فکبّر و قال ـ : الله أکبر ، الله أکبر ، لا إله إلاّ الله و الله أکبر ، الله أکبر ، و لله الحمد ، الله أکبر على ما هدانا ، و له الشکر

امام على علیه السلام ـ در سخنرانى روز عید قربان، پس از تکبیر ـ :

خدا بزرگ است. خدا بزرگ است. خدایى جز خداى یگانه نیست. خدا بزرگ است. خدا بزرگ است. سپاس، از آنِ خداست. خدا بزرگ است بر آنچه که ما را هدایت کرد و شکر براى اوست، به خاطر آنچه که ما را بدان مبتلا ساخت. سپاس، از آنِ خداست براى آنچه که از چارپایان اهلى به ما روزى کرد.

کتاب «موسوعه امام علی بن ابیطالب علیه السلام فارسی جلد9»  ، صفحه 355

 

الإمام زین العابدین علیه السلام ـ مِن دُعائِهِ یَومَ الأَضحى ویَومَ الجُمُعَةِ ـ : اللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَکٌ مَیمونٌ ، وَالمُسلِمونَ فیهِ مُجتَمِعونَ فی أقطارِ أرضِکَ ، یَشهَدُ السّائِلُ مِنهُم وَالطّالِبُ وَالرّاغِبُ وَالرّاهِبُ ، وأنتَ النّاظِرُ فی حَوائِجِهِم .

امام زین العابدین علیه السلام ـ در ضمن دعایش در روز عید قربان و روز جمعه ـ :

پروردگارا! این روز، روزى بابرکت و خجسته است و مسلمانان در این روز، از اطراف زمین تو گرد آمده اند. خواهنده ، جوینده ، امیدوار و بیمناک، همه حاضرند و تو، به نیازهایشان مى نگرى.

کتاب «خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث» ، صفحه 519

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خداوند متعال در روز عید فطر و عید قربان ، به زمین با عنایت مى نگرد. پس ، از خانه ها بیرون آیید تا رحمت به شما برسد

 

رسول اللّه صلى الله علیه و آله : یَسُحُّ اللّه ُ عز و جل مِنَ الخَیرِ فی أربَعِ لَیالٍ سَحّا : لَیلَةِ الأَضحى ، وَالفِطرِ ... .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خداوند در چهار شب ، پیوسته خیر فرو مى ریزد: شب عید قربان و عید فطر... .

کتاب «مراقبات ماه رمضان»، صفحه 459

 

تهذیب الأحکام عن عبدالرحمن بن الحجّاج عن الإمام الصادق علیه السلام : «مَن زارَ قَبرَ الحُسَینِ علیه السلام لَیلَةً مِن ثَلاثٍ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وما تَأَخَّرَ» .

قُلتُ : أیُّ اللَّیالی ـ جُعِلتُ فِداکَ! ـ؟ قالَ : «لَیلَةُ الفِطرِ ، ولَیلَةُ الأَضحى ، ولَیلَةُ النِّصفِ مِن شَعبانَ» .

تهذیب الأحکام ـ به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج ، از امام صادق ـ :

«هر کس یک شب از سه شب ، قبر حسین علیه السلام را زیارت کند ، خداوندْ گناهان گذشته و آینده اش را مى آمرزد».

گفتم: فدایت شوم! کدام شب ها؟ فرمود: «شب عید فطر ، شب عید قربان و شب نیمه شعبان».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» ، صفحه 463

 

رسول الله صلى الله علیه و آله : مَن قامَ لَیلَتَیِ العیدَینِ مُحتَسِبا للّه ِ ، لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَموتُ القُلوبُ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هر کس دو شب عید [ فطر و قربان] را به خاطر پاداش خدا به عبادت بپردازد ، در آن روز که دل ها مى میرند ، دل او نمى میرد.

کتاب «مراقبات ماه رمضان» ، صفحه 465

 

الامام الباقر علیه السلام :اُدعُ فِی العیدَینِ ویَومِ الجُمُعَةِ ، إذا تَهَیَّأتَ لِلخُروجِ بِهذَا الدُّعاءِ :

اللّهُمَّ مَن تَهَیَّأَ وتَعَبَّأَ وأعَدَّ وَاستَعَدَّ لِوِفادَةٍ إلى مَخلوقٍ رَجاءَ رِفدِهِ وطَلَبَ نائِلِهِ وجَوائِزِهِ وفَواضِلِهِ ونَوافِلِهِ ، فَإِلَیکَ یا سَیِّدی وِفادَتی وتَهیِئَتی وتَعبِئَتی وإعدادی وَاستِعدادی رَجاءَ رِفدِکَ وجَوائِزِکَ ونَوافِلِکَ ، فَلا تُخَیِّبِ الیَومَ رَجائی ، یا مَن لا یَخیبُ عَلَیهِ سائِلٌ ولا یَنقُصُهُ نائِلٌ ، فَإِنّی لَم آتِکَ الیَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتُهُ ولا شَفاعَةِ مَخلوقٍ رَجَوتُهُ ، ولکِن أتَیتُکَ مُقِرّا بِالظُّلمِ وَالإِساءَةِ ، لا حُجَّةَ لی ولا عُذرَ ، فَأَسأَلُکَ یا رَبِّ ، أن تُعطِیَنی مَسأَلَتی وتَقلِبَنی بِرَغبَتی ، ولا تَرُدَّنی مَجبوها ولا خائِبا ، یا عَظیمُ یا عَظیمُ یا عَظیمُ ، أرجوکَ لِلعَظیمِ ، أسأَلُکَ یا عَظیمُ أن تَغفِرَ لِیَ العَظیمَ ، لا إلهَ إلاّ أنتَ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

وآلِ مُحَمَّدٍ ، وَارزُقنی خَیرَ هذَا الیَومِ الَّذی شَرَّفتَهُ وعَظَّمتَهُ ، وتَغسِلُنی فیهِ مِن جَمیعِ ذُنوبی وخَطایایَ ، وزِدنی مِن فَضلِکَ إنَّکَ أنتَ الوَهّابُ.

 

امام باقر علیه السلام:

 روز عید فطر و عید قربان و روز جمعه ، چون آماده بیرون رفتن شدى ، این دعا را بخوان:

«خداوندا! هر کس که آماده و مهیّا شود و به امید عطا و بخشش و جایزه و احسانِ آفریده اى ، ساز و برگ رفتن به حضور او فراهم سازد ، پس ـ اى سرور من ـ باریابى و آمادگى و تهیّه ساز و برگ و آماده شدنِ من ، به درگاه توست و به امید بخشش و جایزه ها و احسان هاى تو. پس امروز ناامیدم مکن! اى آن که هیچ نیازمندى از درگاهش محروم نمى شود و هیچ برخوردارى ، از او نمى کاهد! من امروز کار شایسته اى به درگاهت نیاورده ام و به شفاعت آفریده اى هم امید نبسته ام؛ لیکن با اعتراف به ستم و بدى ، به درگاهت آمده ام. نه دلیلى دارم و نه عذرى.

پروردگارا! از تو مى خواهم که خواسته ام را بدهى و مرا با درخواستى برآورده برگردانى و مرا ناامید و بى بهره بر نگردانى! اى بزرگ ، اى بزرگ ، اى بزرگ! براى خواسته بزرگ به تو امیدوارم. اى بزرگ! از تو مى خواهم که گناه بزرگ مرا ببخشایى. معبودى جز تو نیست.

خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و نیکىِ امروز را که شرافت و عظمتش بخشیده اى ، روزى ام کن و در این روز ، مرا از همه گناهان و لغزش هایم بشوى و از احسان خود بر من بیفزاى! همانا تویى تو بسیار بخشنده».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» ، صفحه 481

امام صادق علیه السلام: یک روز عید فطر یا عید قربان ، به پیامبر خدا گفتند: خوب بود در مسجدِ خود نماز مى خواندى. فرمود: «دوست دارم که به طرف آفاق آسمان بیرون آیم»

 

منتهى المطلب : رُوِیَ عَن عَلِیٍّ علیه السلام أنَّهُ خَرَجَ یَومَ العیدِ ، فَلَم یَزَل یُکَبِّرُ حَتَّى انتَهى إلَى الجَبّانَةِ .

منتهى المطلب: روایت شده است که على علیه السلام روز عید بیرون آمد. پیوسته تکبیر گفت تا آن که به محلّ برگزارى نماز در بیرون شهر [کوفه] رسید.

کتاب «مراقبات ماه رمضان»  ، صفحه 485

 

رسول اللّه صلى الله علیه و آله : إنَّ اللّه َ تعالى یَطَّلِعُ فِی العیدَینِ إلَى الأَرضِ ، فَابرُزوا مِنَ المَنازِلِ تَلحَقکُمُ الرَّحمَةُ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خداوند متعال در روز عید فطر و عید قربان ، به زمین با عنایت مى نگرد. پس ، از خانه ها بیرون آیید تا رحمت به شما برسد.

 

الإمام الصادق علیه السلام :

قیلَ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَومَ فِطرٍ أو یَومَ أضحى : لَو صَلَّیتَ فی مَسجِدِکَ .

فَقالَ : «إنّی لاَُحِبُّ أن أبرُزَ إلى آفاقِ السَّماءِ».

امام صادق علیه السلام:

 یک روز عید فطر یا عید قربان ، به پیامبر خدا گفتند: خوب بود در مسجدِ خود نماز مى خواندى.

فرمود: «دوست دارم که به طرف آفاق آسمان بیرون آیم».

کتاب «مراقبات ماه رمضان» ، صفحه 487

 

 
 
 Copyright © 2003-2013 - AVINY.COM - All Rights Reserved

صفحه اصلی
حرف دل
درباره شهید آوینی
معارف اسلامی
شعر و سبک
بانک احادیث موضوعی
صوتی
فیلم و کلیپ
گالری عکس
موبایل اسلامی
کتابخانه
آموزش
خدمات
بایگانی
لینکستان
تماس با ما


+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۹
    نوشته : 591 صلوات : 3,282
    مورد صلوات: 3,881 در 586
    حضور : 8 ساعت 22 دقیقه
    دریافت : 69 آپلود : 0
    گالری : 0 وبلاگ :
    روشنا آنلاین نیست.

    احادیثی درباره عید قربان



    با سلام خدمت اساتید و دوستان گرامی

    در مورد عید قربان آیا احادیثی وجود داره راهنمایی بفرمایید .

    با تشکر و آرزوی موفقیت

  2.  
  3. #2
    عضو خودمانی
    تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۹
    نوشته : 1,960 صلوات : 1,115
    مورد صلوات: 5,944 در 1,723
    حضور : 6 روز 18 ساعت 16 دقیقه
    دریافت : 11 آپلود : 0
    گالری : 0 وبلاگ :
    خیر البریه آنلاین نیست.



    با سلام

    در باره عید یا در باره قربانی ؟!

    عن معاویة بن عمار، قال
    سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن یوم الحج الاکبر فقال: هو یوم النحر و الاصغر العمرة
    معاویة بن عمار گوید
    از امام صادق علیه السلام پرسیدم روز حج اکبر چه روزی است؟ حضرت فرمود: روز حج اکبر روز عید قربان است و حج اصغر عمره است
    معانی الاخبار ص 295 که نزد عامه بسند صحیح هم روایت شده است.



    قال علی بن الحسین -علیه السلام- فی حدیث له
    اذا ذبح الحاج کان فداه من النار
    امام سجاد -علیه السلام- در ضمن یک حدیث فرمود
    وقتی حاجی قربانی را ذبح کند در برابر آتش جهنم فدیه او خواهد بود
    بحار الانوار ج 96 288

    عبدالله بن جعفر فی (قرب الإسناد): عن السندی بن محمد، عن وهب بن وهب القرشی، عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن علی (علیهم السلام)، قال: کان یعجبه أن یفرغ (نفسه) أربع لیال من السنة: أول لیلة من رجب، ولیلة النحر، ولیلة الفطر، ولیلة النصف من شعبان .
    ورواه الشیخ فی (المصباح) عن وهب بن وهب .

    یعنی این 4 شب حیف است که انسان عبادت واحیا نداشته باشد .


    ارزش این روزها :
    عن الحسین بن سعید، عن عثمان بن عیسى عن سماعة، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی حدیث قال: غسل یوم الفطر وغسل یوم الأضحى سنة لا احب ترکها.



    و در کافى به سند خود از عبدالله بن سنان نقل کرده که گفت : رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) در روزهاى عید قربان دو قوچ ذبح مى کرد یکى را از طرف خود و یکى دیگر را از طرف فقراى امتش .


    واز طرق عامه:

    عبد بن حمید و ابن منذر، از على (علیه السلام ) روایت کرده اند که فرمود: یوم موعود، روز قیامت ، و شاهد، روز جمعه ، و مشهود، روز عید قربان است .

    من طریق الشافعی عن زاذان قال : سأل رجل علیا رضی الله عنه عن الغسل ؟ قال : اغتسل کل یوم إن شئت فقال : لا الغسل الذی هو الغسل قال : یوم الجمعة ویوم عرفة ویوم النحر . ویوم النحر . ویوم الفطر . وسنده صحیح )

    یوم الفطر و یوم النحر و أیام التشریق عیدنا أهل الإسلام و هی أیام أکل و شرب
    ( حم 3 ک ) عن عقبة بن عامر . صحیح

    اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاهْدِنِی لِما اخْتُلِفَ فِیْهِ مِنَ الحَقِّ بِإذْنِکَ، إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ

    ثمره سالها بحث و مناظره
  4. #3
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۹
    نوشته : 591 صلوات : 3,282
    مورد صلوات: 3,881 در 586
    حضور : 8 ساعت 22 دقیقه
    دریافت : 69 آپلود : 0
    گالری : 0 وبلاگ :
    روشنا آنلاین نیست.


    با سلام و تشکر از شما

    منظورم عید قربان بود .
    به مناسبت اعیاد و مناسبت های مختلف احادیث مربوطه رو برای اطلاع رسانی و آگاهی از ارزش ها توی یکی از مساجد قرار می دم یکی دو تا از احادیث هم بنر میشن البته با یک طراحی

    در مورد خود عید قربان هر چقدر گشتم حدیثی پیدا نکردم . البته اگر آیه ای هم باشه که واسه منظور بالا مناسب باشه راهنمایی بفرمایید ممنون میشم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    عبدالله بن جعفر فی (قرب الإسناد): عن السندی بن محمد، عن وهب بن وهب القرشی، عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن علی (علیهم السلام)، قال: کان یعجبه أن یفرغ (نفسه) أربع لیال من السنة: أول لیلة من رجب، ولیلة النحر، ولیلة الفطر، ولیلة النصف من شعبان . ورواه الشیخ فی (المصباح) عن وهب بن وهب . یعنی این 4 شب حیف است که انسان عبادت واحیا نداشته باشد .
    غیر از این مورد ، مورد دیگه ای هم هست ؟

    با تشکر از شما

  5. صلوات ها 2 : مشکاة,سجاد
  6. #4
    عضو خودمانی
    تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۹
    نوشته : 1,960 صلوات : 1,115
    مورد صلوات: 5,944 در 1,723
    حضور : 6 روز 18 ساعت 16 دقیقه
    دریافت : 11 آپلود : 0
    گالری : 0 وبلاگ :
    خیر البریه آنلاین نیست.


    با سلام

    اخباری قریب به این معنی وارد شده است از امام علی (ع) :

    مجالس الشیخ: عن
    الحسن بن القاسم المحمدی، عن محمد بن علی ابن الفضل، عن محمد بن محمد بن رباح، عن
    عمه على بن محمد، عن إبراهیم بن سلیمان ابن حیان، عن إبراهیم بن الحکم بن ظهیر عن
    عبد الرحمن الیشکری، عن أبی إسحاق، عن الحارث بن عبد الله، عن علی علیه السلام قال
    إن استطعت أن تحافظ على لیلة الفطر ولیلة النحر وأول لیلة من المحرم ولیلة عاشورا
    وأول لیلة من رجب ولیلة النصف من شعبان فافعل، وأکثر فیهن من الدعاء والصلاة وتلاوة
    القرآن .


    اگر میتوانی محافظت کن بر (احیای)شب عید فطر و قربان و شب اول محرم و شب عاشورا و شب اول رجب و شب نیمه شعبان بر اکثار دعا ونماز و تلاوت قرآن .



    از امام صادق (ع) :

    ابوالقاسم جعفر بن محمدبن قولویه عن جماعة من مشایخه عن محمد ابن یحیى العطار عن الحسین بن ابی سیار المداینی عن یعقوب بن یزید عن ابن ابی عمیر عن عبدالرحمن بن الحجاج قال: قال ابوعبدالله(ع): من زار قبر الحسین(ع) لیلة من ثلاث غفر الله له ما تقدم من ذنبه وما تأخر، قلت: ای اللیالی جعلت فداک؟ قال: لیلة الفطر ولیلة الاضحى ولیلة النصف من شعبان.

    هرکس قبر امام حسین (ع) را یک شب از سه شب عید فطر و قربان و نیمه شعبان زیارت کند خدای متعال گناهان گذشته وآینده اش را می آمرزد.


    ودر صحیفه سجادیه الإمام زین العابدین علیه السلام ـ مِن دُعائِهِ یَومَ الأَضحى ویَومَ الجُمُعَةِ ـ : اللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَکٌ مَیمونٌ ، وَالمُسلِمونَ فیهِ مُجتَمِعونَ فی أقطارِ أرضِکَ ، یَشهَدُ السّائِلُ مِنهُم وَالطّالِبُ وَالرّاغِبُ وَالرّاهِبُ ، وأنتَ النّاظِرُ فی حَوائِجِهِم . امام زین العابدین علیه السلام ـ در ضمن دعایش در روز عید قربان و روز جمعه ـ :
    پروردگارا! این روز، روزى بابرکت و خجسته است و مسلمانان در این روز، از اطراف زمین تو گرد آمده اند. خواهنده ، جوینده ، امیدوار و بیمناک، همه حاضرند و تو، به نیازهایشان مى نگرى.

    ودر اصول کافی
    ازإمام الصادق علیه السلام :
    قیلَ لِرَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَومَ فِطرٍ أو یَومَ أضحى : لَو صَلَّیتَ فی مَسجِدِکَ .
    فَقالَ : «إنّی لاَُحِبُّ أن أبرُزَ إلى آفاقِ السَّماءِ».
    امام صادق علیه السلام:
    یک روز عید فطر یا عید قربان ، به پیامبر خدا گفتند: خوب بود در مسجدِ خود نماز مى خواندى.
    فرمود: «دوست دارم که به طرف آفاق آسمان بیرون آیم».

    واز طریق عامه :
    للخطیب الْبَغْدَادِیّ عَن عمر بن عبد الْعَزِیز «أَنه کتب إِلَى عدی بن أَرْطَاة إِن عَلَیْک بِأَرْبَع لَیَال فِی السّنة ، فَإِن الله - تَعَالَى - یفرغ فِیهِنَّ الرَّحْمَة إفراغة : أول لَیْلَة من رَجَب ، وَلَیْلَة النّصْف من شعْبَان ، وَلَیْلَة الْفطر ، وَلَیْلَة النَّحْر» . وَرَوَى الْخلال فِی جُزْء جمعه فِی فَضَائِل رَجَب عَن خَالِد بن معدان قَالَ : «خمس لَیَال فِی السّنة من واظب عَلَیْهِنَّ رَجَاء ثوابهن وَتَصْدِیقًا بوعدهن أدخلهُ الله الْجنَّة : أول لَیْلَة من رَجَب یقوم لَیْلهَا ویصوم نَهَارهَا ، وَلَیْلَة الْفطر یقوم لَیْلهَا وَیفْطر نَهَارهَا ، وَلَیْلَة الْأَضْحَى یقوم لَیْلهَا وَیفْطر نَهَارهَا ، وَلَیْلَة عَاشُورَاء یقوم لَیْلهَا ویصوم نَهَارهَا» .

    یعنی رحمت خدای سبحان در 4 شب ریزان تر میشود یکی شب اول رجب و شب نیمه شعبان و شب عید فطر وقربان .
    ودر بعضی دیگر از اخبار در 5 شب که هر کس بر آنها بجهت ثواب و تصدیق وعدشان مواظبت کند خداوند اورا داخل بهشت کند شب اول رجب که شبش قیام و روزش روزه بدارد و روز عید فطر که روزش افطار وشبش قیام و شب عید قربان که روزش افطار و شبش قیام و شب عاشورا که روزش روزه و شبش قیام کند.(البته راوی شب نیمه شعبان یا شب جمعه فراموشش شده).



    وَرَوَى الْخَطِیبُ فِی غُنْیَةِ الملتمس بإسناده إلَى عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ أَنَّهُ کَتَبَ إلَى عَدِیِّ بْنِ أَرْطَاةَ عَلَیْک بِأَرْبَعِ لَیَالٍ فِی السَّنَةِ فَإِنَّ اللَّهَ یُفْرِغُ فِیهِنَّ الرَّحْمَةَ أَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ وَلَیْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَلَیْلَةُ الْفِطْرِ وَلَیْلَةُ النَّحْرِ وَقَالَ الشَّافِعِیُّ بَلَغَنَا أَنَّ الدُّعَاءَ یُسْتَجَابُ فِی خَمْسِ لَیَالٍ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ وَلَیْلَةِ الْأَضْحَى وَلَیْلَةِ الْفِطْرِ وَأَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ وَلَیْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ.

    امام شافعی گفته که به ما رسیده که دعا در 5 شب مستجاب است شب جمعه و شب قربان وشب فطر و شب اول رجب و شب نیمه شعبان .



    من أحیا اللیالی الأربع وجبت له الجنة : لیلة الترویة، ولیلة عرفة، ولیلة النحر، ولیلة الفطر
    - ابن عساکر عن معاذ.

    حافظ ابن عساکر شافعی از معاذ روایت کرده : هرکس 4 شب را احیا نگهدارد بهشت بر وی واجب میشود : شب ترویه شب عرفه شب قربان شب فطر .




    قال البیهقی : أنبأنا أبو عبد الله الحافظ أجازة أن أبا عبد الله محمد بن علی الصنعانی أخبرهم حدثنا إسحاق بن إبراهیم حدثنا عبد الرزاق قال أخبرنی من سمع ابن البیلمانی یحدث عن أبیه عن ابن عمر بن الخطاب قال : خمس لیالی لا یرد فیهن الدعاء لیلة الجمعة وأول لیلة من رجب ولیلة النصف من شعبان ولیلتا العید .

    حافظ بیهقی از حاکم نیشابوری از عبدالله بن عمر خطاب روایت کرده که دعا در 5 شب رد نمیشود : شب جمعه شب اول رجب و شب نیمه شعبان و شب فطر وقربان .

    قال البیهقی : قال الشافعی : وبلغنا أنه کان یقال إن الدعاء یستجاب فی خمس لیال فی لیلة الجمعة ولیلة الأضحى ولیلة الفطر وأول لیلة من رجب ولیلة النصف من شعبان قال : وبلغنا أن ابن عمر کان یحیی لیلة جمع ولیلة جمع هی لیلة العید لأن فی صبحها النحر.

    قال الشافعی فی الأم : وبلغنا أنه کان یقال إن الدعاء یستحاب فی خمس لیال فی لیلة الجمعة ولیلة الأضحى ولیلة الفطر وأول لیلة من رجب ولیلة النصف من شعبان قال الشافعی وأخبرنا إبراهیم بن محمد قال : رأیت مشیخة من خیار أهل المدینة یظهرون.

    عن عبادة بن الصامت أن رسول الله صلى الله علیه و سلم قال :
    من أحیا لیلة الفطر ولیلة الأضحى لم یمت قلبه یوم تموت القلوب
    رواه الطبرانی فی الکبیر والأوسط .

    طبرانی از پیامبر (ص) حدیث کرده که هرکس شب فطر وقربان را احیا کند در روزی که دلها بمیرد قلبش نمیرد.
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۰/۰۸/۱۵ در ساعت 04:58 PM
    اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاهْدِنِی لِما اخْتُلِفَ فِیْهِ مِنَ الحَقِّ بِإذْنِکَ، إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ

    ثمره سالها بحث و مناظره
  7. صلوات ها 3 : MNSY,مشکاة,روشنا

اطلاعات موضوع

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع



تبلیغات

 

پرتو ولایت


احادیثی درباره عید قربان   ( سایر ) ,

پیامبرصلى الله علیه وآله: یُغفَرُ لِصاحِبِ الأضحِیَّةِ عِندَ أوَّلِ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها؛(1)
با ریختن اوّلین قطره خون قربانى (به زمین)، صاحب قربانى آمرزیده مى‏شود. پیامبرصلى الله علیه وآله: إنَّما جَعَلَ اللَّهُ الأضحى‏ لِشبَعِ مَساکِینِکُم مِنَ اللَّحمِ فَأطعِمُوهُم؛(2)خداوند عید قربان را برنهاد تا مستمندان از گوشت سیر شوند؛ پس از گوشت قربانى به ایشان بخورانید.

پیامبرصلى الله علیه وآله: مَن صَدَقَت نِیَّتُهُ، کانَت أوّلُ قَطرَةٍ لَهُ کَفّارَةً لِکُلِّ ذَنبٍ؛(3)
هر کس نیّتش صادق باشد، اوّلین قطره از خون قربانى‏اش، کفّاره همه گناهان او است.امام باقرعلیه السلام: اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ هِراقَةَ الدِّماءِ وَ إطعامَ الطَّعامِ؛(4)خداوند قربانى کردن و اطعام کردن را دوست دارد. امام سجّادعلیه السلام: إذا ذَبَحَ الحاجُّ کانَ فِداهُ مِنَ النّارِ؛(5)
قربانى کردن حاجى، فدیه او در برابر آتش خواهد بود.

1- کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 214.2 . ثواب الأعمال، ص 59.3 . دعائم الاسلام، ج 1، ص 148.4 . المحاسن، ج 2، ص 143.5 . بحار الأنوار، ج 99، ص 288.



لینک مطلب | نظرات : (5)

نگاشته شده بوسیله مرتضی در ساعت 10:22 ق.ظ



مطالب پیشین

صحابه‌ای که مشروعیت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند
ماه شعبان فرصت طلایی استغفار و آمرزش
امام شافعی : خوردن گربه کوهی ، موش خرما ، جوجه تیغی ، راسو ، بزمجه و ... جایز است
اثرات وضو
دروغ از منظر قرآن و راوایات
بدون شرح
روز عاشورا چگونه گذشت؟
نحوه شهادت علمدار کربلا + متن روضه شهید مطهری
پناهگاه توبه کنندگان
فلسفه عاشورا
عید سعید غدیر خم
رفتار عایشه با یتیمان چگونه بود؟
ادامه صفات شیعه در کلام امام رضا (ع)
صفات شیعه در کلام امام رضا (ع)
پاسخ به یک سوال

 

لینکدونی

 لاله های سرخ انقلاب (-)
 پایگاه شیعیان (-)
 آموزشگاه هوشمند ارشاد (-)
 پایگاه تخصصی معرفی شهدا (-)
 وبلاگ بزرگ ظهور منجی (-)
 وبلاگ علمی آموزشی (-)
 ام ابیها (س) (-)
 دل دریایی (-)
 تسنیم (-)
 القرآن واهل البیت و اعجاز الاعداد (-)
 بهایی پژوهی (-)
 یاس نبی (-)
 کیمیای محبت (-)
 آموزش و یادگیری (-)
 کانون فرهنگی و هنری امام جعفر صادق (ع) (-)
 بزرگترین سایت شهرستان کنگان (-)
 گروه فرهنگی یا ساقی (-)
 اهل سنت در بن بست میان حق و باطل (-)
 آنتی صهیونیسم (-)
 موبایل شیعه (-)
 آرشیو لینکدونی

 

صفحات وبلاگ

 




منوی اصلی

وبلاگ من
پست الکترونیک
تماس با من

 

مدیریت وبلاگ

مرتضی (637)

 
 
دسته بندی موضوعات

اطلاعیه ها و پیام ها (102)
پرسش و پاسخ (42)
مقالات (49)
وهابیت (11)
بهاییت (4)
مهدویت (23)
قرآن (44)
اهل بیت (ع) (27)
احادیث و روایات (57)
حکایات (53)
کرامات معصومین (26)
زندگی نامه و کلام علما (23)
اشعار (33)
بنر و لوگو (2)
دانلود فیلم و نرم افزار (18)
معرفی کتاب و نرم افزار (17)
سایر (83)

 
 

جستجو گر


 


جستجو در Google

 
 

نظرسنجی

دوست عزیز اگه دوست داری برای سلامتی آقا امام زمان (عج) و همچنین تعجیل در فرج شان تعدادی صلوات بفرست و تعداد آن را ثبت کن حتی اگر شده یک صلوات هم بفرستی ثبت کن تاکنون23280صلوات با 1093نفر شرکت کننده







 
 

خبرنامه

برای اطلاع از بروز شدن این وبلاگ ایمیل خود را در خبرنامه  ثبت کنید :

 
 

لینک های مفید

شیعه اثنی عشر
آلبوم عکس دفاع مقدس
سفرنامه مشهد من و علی با دوچرخه به سوی مشهد
5امتیاز اساسی پیامبر اسلام
عشق زینب کشت مرا
آخرین پرده از صراحت آخرالزمانی هالیوود!
شرح خطبه 80 نهج البلاغه
سیاستمداران فوتبالی
حقوق شهروندی در بهائیت
ماجرای یک خواستگاری قرآنی
فرزند دنیا و یا فرزند آخرت هستیم ؟
مقایسه عروسی سلطنتی با وضع حجاب بازیگران ایرانی
پرونده ویژه فیلم "ظهور بسیار نزدیک است
عصبانیت حضرت آیت الله بهجت(ره) از چه بود
شعر ای علی ای چشم و چراغ جهان
ماجرای اعداد زوج و فرد در قرآن مجید
تاثیر حوادث بعد از انتخابات ایران بر شیعیان جهان
sms هایی برای محرم
فلسفه قیام ابا عبدالله الحسین (ع)
پاسخ علمی یک مرجع به یک وهابی
ای شیعه تو را غدیر تبریک

 
 

آمار وبلاگ

جمعه بیست و پنجم بهمن 1392


بازدید های امروز : 45
بازدید های دیروز : 65
کل بازدیدها : 238443
کل مطالب : 641
بازدید این ماه: 2056
بازدید ماه قبل: 2916
آخرین به روز رسانی: جمعه چهاردهم تیر 1392
آخرین بازدید: جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 (14:10)
کل نظرها : 558
ایجاد صفحه : -





Powered by WebGozar

 اوقات شرعی
4:24 مانده تا غروب خورشید    
06:28:40 اذان صبح
07:53:30 طلوع خورشید
13:19:09 اذان ظهر
18:43:42 غروب خورشید
19:02:57 اذان مغرب
اوقات به افق :    
اوقات شرعی
 
 

All Rights Reserved 2006-2009 © by shia12.mihanblog.com .:. Template Design by Mohammad Saadat